خواب سفید

تقدیم به حمید جبلی عزیز که یادم داد چگونه ساده، بی پیرایه و بی دلیل دوست بدارم
با یادی از فیلم "خواب سفید"

هی ساده، ساده، ساده! این کلاها گشاده
سر تو "سرا" نباشه، با بشکنی به باده [قبلا آورده بودم: مو هم براش زیاده :)]
آقا رضای قصه! چرا دلت می لرزه؟
کی اومده به خوابت، تو رو به غصه داده؟

دنیای تو قشنگه، پر از رویای تازه
اونجاس که فرق نداره، کیه که دل می بازه
از اون خواب سفیدت بیرون نیا می سوزی
دنیای ما شلوغه، قول هاش صد تا یه غازه

چی شد که از تو دنیات، خواستی که پر بگیری
عشق و کجا شناختی، که اینجوری اسیری
چرا پِیِ فراری، چرا اینقد پریشون
با این چشای گریون، داری کجاها میری؟

تو تعارف دل نبازی! به حرفای تو خالی؟
عزم کجا به پاته، کدوم شهر خیالی؟
اینجا جایی نداره، برای پاکیِ تو
چرا اینقدر خرابِ آرزوی محالی

با اینکه اون یه رنگی ات، یه آسمون می ارزه
قلبی تو سینه داری، که از طلای محضه
ریگی به گیوه هات نیس، مهربونی ات زیاده
به هیچ کی بد نکردی، حتی واسه یه لحظه

تو این دنیا فقیری، یه پاپتی، پیاده
یه آدم هوایی، یه دیوونه، یه ساده
دل مگه سیری چنده، به داشتنش می نازی
اینجا فقط همونه، مونده بی استفاده

آقا رضای قصه! این کلاها گشاده
سر تو "سرا" نباشه، با بشکنی به باده
چی شد تنها نشستی با این سنگ صبورت؟
کی اومده به خوابت، تو رو به غصه داده؟

_امین گرجی زاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی امین گرجی زاده

شاعر كه می شوی آوارگی تمامی بادهای جهان بر دوش توست و تو تنها اجازه ی ویرانی بیصدا با یك نت غمگین و زیر و بم صدایی ضجه وار را داری تا ته مانده ی سیگار برگ را با حسرت كامی دیگر به گذر جاده بسپاری نمی دانم اما من شاعر كه شدم دیوانگی مرا بلعید و یادیوانگی ام مرا به دستان شعر سپرد و شاید این همه بی تابی و بی قراری بیصبرانه من برای رفتن دلیل آن همه شعر و جنون بود پدرم نامم را امین گذاشت، اهل همانجایی هستم كه دلم خوش است دوره گرد کوچه باغهای شعر و ترانه و غزل و موسیقی