شعر

سیاهم

من كه چون وسوسه و حسرت و افسوس من كه چون شب من كه چون روز من كه چون دغدغه عشق تو و آتش افكار من از حسرت ديروز
  1. من که چون وسوسه و حسرت و افسوس
    من که چون شب
    من که چون روز
    من که چون دغدغه عشق تو و
    آتش افکار من از حسرت دیروز
    سیاهم
    همچو آن گل که به سایه نگه ش داشته اند
    یا به آن لانه زنبور
    که منقار کلاغی برکت از دلش برداشته است
    به سیاهی نگاهم
    که در این سوی و در آن کوی
    به دنبال نگاه آشنای تو دوان است
    شاید اصلا تو نفهمی
    که چقدر
    دل من زخمی و خسته
    ز لبخند تو بحر دگران است

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

508