«یه ذره اتفاق»

سعیمو کردم ولی بازم انگار
عشق برام یه حس گنگ و خامه
گفتی که خسته ام  تمومش کنیم
خسته تر از تو گفتم از خدامه
 
سالی که از شروع؛ بی بهاره
روزی که از طلوع؛ گریه داره
خنده ای که تلف شده تو سکوت
شبی که سکته کرده بی ستاره

موندن ما اهانته به عشق و
به فرصتای خوب زندگیمون
کی جلبکای عادتو ندیده؟
رو لبه های جوب زندگیمون

جهان تو… نمی دونم؛ ولی خب
جهان من ، یه تخت و یه اتاقه
گاهی تو زندگی فقط نیازت
افتادن یه ذره اتفاقه

شعله ی این رابطه خیلی وقته
که پاخور مسیر هرچی باده
فرصت عاشقی رو از من نگیر
فرصتای خوب واسه تو زیاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: