"جنوبی ترین خیابون"

این خیابون به سایه بدبین و
از کلاغ و سیاهی بیزاره
یه کبوتر گذشت از رویاش
تا ابد چش به راه اون داره

این خیابون صداتو می شناسه
خنده هاتو نبرده از یادش
خواب می بیندت تو بیداری
خفه میشه تو خواب فریادش

این خیابون دلش واست تنگه
از هیاهو پکر شده انگار
عاشق خلوت شبه وقتی
بغضش آهسته می شکنه هر بار

این خیابون که خاطرات تو رو
تا ابد تو خودش بغل کرده
عطر هر لحظه ی حضورت رو
تو نم باروناش حل کرده

این جنوبی ترین خیابون شهر
خیلی غمگین و بی کسه اینجا
از کبوتر یه مشت پر مونده
شهر شاهین و کرکسه اینجا

۹۵۰
۷۳

درباره‌ی یاسر بهبهانی

ما یه نسل همیشه سبزیمو/ عشقِ آزادی تو وجودمونه/ عشق؛ ترجیع هر ترانه ی ما/ عشق؛ مضمون هر سرودمونه اینستاگرام:yaserbehbahani/ همراه: 09339051995
عضویت

  • این خیابون که خاطرات تو رو
    تا ابد تو خودش بغل کرده
    عطر هر لحظه ی حضورت رو
    تو نم باروناش حل کرده

    خیلی زیبا بود استاد عزیز @};- @};-
    این دومین ترانه ی غمگینی بود که امروز خوندم!! :-/

    لایک اول تقدیمتون @};- @};- @};-

    • سلام مهشاد خانم. بنا به فتوای حمیده خانم ما همه واژه های یک شعریم. پس استاد و شاگردی اینجا معنا نداره.
      اتفاقا زیباترین ترانه ها رو بین ترانه های غمگین میشه پیدا کرد. چون غم عشق و دوست داشتن به قدری شیرینه که از شادی هم بالا تره.
      امروز میخوام تو جواب همه کامنتا یه ترانه مخصوص رده سنی کودک و نوجوان بذارم. کتاب های شعر و ترانه ای که برای آدریان میخوندم به قدری ضعیف و بی ارزش بودن که منو از خریدشون پشیمون کرد. شاید بین اعضای آکادمی کسایی باشن که به این رشته تخصصی علاقمند بشن.
      دریک مغازه دیدم

      یک لوله ی لواشک

      خیلی بزرگ وجالب

      همقد چرخ غلتک

      افتاد در دهانم

      یک حس ترش و تازه

      یک متر می شود چند؟

      پرسیدم از مغازه

      او گفت: بچه ی خوب

      این مال پشت بام است

      چیزی که دیده ای تو

      قیر است ایزو گام است
      “اسداله اسحاقی”

      • بله کاملا درسته همه حرفاتوون =D> @};- @};- کل این کامت پر از حرفای قشنگ بوود @};- @};-

        مررسی آقا یاســـر هم از شعری که گذاشتید هم از این حرفای قشنگ @};- @};- @};-

        شعرم نگه نمیدارم که بعدا واسه بچه ام بخوونم ;)) البته خودمم خوشم اومد بامزه بود :-) ;))

  • اول نشدم =(( =((

    نخونده لایک2
    برمیگردم :-S

    • حالا نمیشد بخونده لایک کنی؟ با مهشاد که این حرفا رو نداری. اون اول شه مثل اینه که تو اول شدی.
      باغ پدر بزرگم

      خیلی انار دارد

      هر شاخه ی درختش

      یک کیسه بار دارد

      پاییزبود و رفتم

      پیش پدر بزرگم

      احساس کردم آن روز

      من بیشتر بزرگم

      رفتم انار چیدم

      از شاخه ی درختی

      بالای شاخه رفتم

      اما چه کار سختی

      باد آمد و هلم داد

      افتادم،او مرا چید

      دیدم انار چاقی

      از زور خنده ترکید
      “اسداله اسحاقی”

      • بله پس من اول شدم منوعشقم ندارم که :-)
        اقایاسر این ترانه هاو برای ادریان میخونی؟خیلی باحاله :-))
        والا ماهرکجا میریم بادماروهل میده :-S

  • زیبا بود
    و البته تلخ
    ممنونم @};-

    • مرسی آقای مقدم عزیز. @};- @};- @};-

      موش موشی اشتباهی

      به خونه ی ما رسید

      مامان به اون بزرگی

      از موش کوچولو ترسید

      آدرس خونه شو موش

      کاش از پلیس می پرسید

      خونه ی اون اینجا نیست

      باید بگه ببخشید
      “زهرا موسوی”

  • سلام
    زیبا بود…. @};- زیبا

  • ببخشید نظر من خیلی شبیه آقای مقدم شد :-))
    خوب زیبا بود دیگه :-)

    • ممنون از ترانه قشنگت آقا یاسر و آفرین که حرف گوش کردی و یک ترانه گذاشتی @};- @};- @};-

      • سلام ناهید خانم. مگه کسی جرات داره حرق شما رو گوش نده. :-S واسه آروین چنتا ترانه کودکانه بگید. اینا نمونه های خوب و موفقی هستن که اینجا گذاشتم.

        وقتی که جیغ می زنم

        صدای من بد می شه

        خیلی بلنده صدام

        از دیوارا رد می شه

        مثل آتیش داغ می شم

        مثل ژله می لرزم

        شکل هیولا می شم

        از خودمم می ترسم
        “زهرا موسوی”

    • سلام مهشاد خانم. بنا به فتوای حمیده خانم ما همه واژه های یک شعریم. پس استاد و شاگردی اینجا معنا نداره.
      اتفاقا زیباترین ترانه ها رو بین ترانه های غمگین میشه پیدا کرد. چون غم عشق و دوست داشتن به قدری شیرینه که از شادی هم بالا تره.
      امروز میخوام تو جواب همه کامنتا یه ترانه مخصوص رده سنی کودک و نوجوان بذارم. کتاب های شعر و ترانه ای که برای آدریان میخوندم به قدری ضعیف و بی ارزش بودن که منو از خریدشون پشیمون کرد. شاید بین اعضای آکادمی کسایی باشن که به این رشته تخصصی علاقمند بشن.
      دریک مغازه دیدم

      یک لوله ی لواشک

      خیلی بزرگ وجالب

      همقد چرخ غلتک

      افتاد در دهانم

      یک حس ترش و تازه

      یک متر می شود چند؟

      پرسیدم از مغازه

      او گفت: بچه ی خوب

      این مال پشت بام است

      چیزی که دیده ای تو

      قیر است ایزو گام است
      “اسداله اسحاقی”

    • مرسی حامد جان. زیبا خوندید.
      یه شب تو رختخوابم

      چه ناقلا شد جیشم

      می گفت نرو دستشویی

      می خواست بمونه پیشم

      اومد که ریزه ریزه

      تو شلوارم بریزه

      گفتم نیا نمی شه

      دستشویی جای جیشه
      “زهرا موسوی”

      • :-)) :-)) :-)) خدایه نکرده بین من و این شعر(کودکانه) که سنخیتی پیدا نکردید :-)) :-)) :-))

      • نه آقا دور از جون. بامزه بود گفتیم بهانه خنده باشه. :-x :-)) :-)) :-))

  • سلام آقای بهبهانی آفرین
    واقعا زیبا
    واقعا زیبا
    واقعا زیبا
    لایک 3 تقدیمتون =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-
    نمی دونم آفتاب از کدوم طرف تابیده امروز که امشب ترانه ی من بعد سه چهار هفته منتشر شد

    • سلام. خوب خدا رو شکر مدیر جدید داره کارشو یاد میگیره.
      سر پر حرفی من

      همه در اضطرابند

      برای هر سوالم

      نگاهی بی جوابند

      مگر لب زیپ دارد

      که من انرا ببندم

      چرا باید نپرسم ؟

      چرا باید نخندم؟

      همه در اضطرابند

      سر زیپ دهانم

      سوالم گیر کرده

      نمی چرخد زبانم

  • زیبا بود و با احساس
    لایک چهارم

    • مرسی امیر عزیز. خوش اومدی @};- @};- @};- @};-
      نم نم بارون می آد
      پنجره مون تر می شه
      در می ره گرمای روز
      کوچه خنک تر می شه

      باد خنک می وزه
      پنجره پس می کشه
      پرده هوا می ره و
      خونه نفس می کشه

      خنده و هورا و جیغ
      پخش می شه تو هوا
      کوچه ی رنگین کمان
      پر می شه از بچه ها

      “یحیی علوی فرد”

  • سلام جناب بهبهانی هم استانی عزیز
    بسیار زیباسرودین موفق باشید @};- @};- @};- @};-

    • سلام. خوب خدا رو شکر مدیر جدید داره کارشو یاد میگیره. @};- @};- @};- @};-
      سر پر حرفی من

      همه در اضطرابند

      برای هر سوالم

      نگاهی بی جوابند

      مگر لب زیپ دارد

      که من انرا ببندم

      چرا باید نپرسم ؟

      چرا باید نخندم؟

      همه در اضطرابند

      سر زیپ دهانم

      سوالم گیر کرده

      نمی چرخد زبانم

    • سلام رحیم عزیز. خوشحالم ازآشناییت. @};- @};- @};- @};- @};-
      صد دانه یاقوت
      دسته به دسته
      با نظم و ترتیب
      یک جا نشسته
      هر دانه ای هست
      خوش رنگ و رخشان
      قلب سفیدی
      در سینه ی آن
      یاقوتها را
      پیچیده با هم
      در پوششی نرم
      پروردگارم
      هم ترش و شیرین
      هم آبدار است
      سرخ است و زیبا
      نامش انار است
      “مصطفی رحماندوست”

  • بسیار زیبا بود. @};- @};- @};- @};-
    خسته نباشید

    • ممنون امید جان. مرسی بابت حضورت. @};- @};- @};-
      یه دیگ روی اجاقه

      که قل و قل، می‌جوشه

      بوش می‌کنم، می‌فهمم

      که آش رشته، توشه

      روضه داره مامانم

      همسایه‌ها رو گفته

      آی شیکم غر غرو

      نذاشتی جا بیفته
      “حاجیه خاتون حسنی”

  • سلام پیروز باشید

    • سلام مرتضی جان. مرسی.
      سر می‌خورد بر روی پایم

      جوراب گل‌دار جدیدم

      خسته شدم از بسکه آن را

      با دست خود، بالا کشیدم

      از روز اول او همین جور

      با زی در آورده برایم

      انگار دارد می‌خورد سر

      یک بچه ماهی، روی پایم

      من دوستش دیگر ندارم

      ای کاش آن را آب می‌برد

      یا گربه‌ای، اخمو می‌آمد

      یک لقمه‌اش می‌کرد و می‌خورد
      “حاجیه خاتون حسنی”

  • این جنوبی ترین خیابون شهر
    خیلی غمگین و بی کسه اینجا
    از کبوتر یه مشت پر مونده
    شهر شاهین و کرکسه اینجا

    زیبا بود یاسر جان موفق باشی =D> @};- @};- @};-

    • مرسی ناهید خاله. این ترانه ها رو پرینت بگیر موقع خواب واسه پسر خوشکلت بخون خیلی قشنگ تر از کتابایین که تو بازار هست. مادر ترانه سرا باشه و پسر از بچگی ترانه گوش داده باشه بزرگ شد چه شود؟؟؟؟ @};- @};- @};- @};-
      لباس تازه ی من را

      چه جوری شسته ای مامان؟

      لباس من که قرمز بود

      چرا اینجوری است الان؟

      ببین قاطی شده رنگش

      بنفش وصورتی و زرد

      همین قاطی شدن، امروز

      لباسم را چه خوشگل کرد

      چه رنگی رنگی ام، به به!

      لپم را بوس کن مامان

      شدم بااین لباس انگار

      خود رنگین کمان الان
      “زهرا داوری”

      • بامزه بود مرسی.پسرم یا خواننده میشه یا شاعر ;)) البته آدریانم همینطور
        اتفاقا براش کتاب شعر گرفتم مخصوص پسر بچه ها ولی چنگی به دل نمیزنه.یکیشون و برای آدریان مینویسم :-x

        تفنگ دارم تفنگ دارم
        یه عالمه فشنگ دارم

        تفنگ نازم آبیه
        واقعی نیست قلابیه

        خیلی شبیه آب پاشه
        به جای تیر آب می پاشه

        فشنگ اون فراوونه
        پیدا میشه تو هر خونه

        مریم اسلامی
        @};- @};- @};- @};- @};-

      • ناهید؟ابیه ؟قلابیه؟اب پاش؟ [-(
        قرمز قلابیه اب پاش :-))
        دووووومادمو :-x :-x :-x بگو خواننده شه ترانه های مادرزنشوبخونه ;)) ;))

      • کوثر جون قضیه رو پلیسی نکن :-? آبی با قلابی هم قافیه س :-))
        چه شود از حالا داری پسرمو سمت خودت میکشی [-( :-))

      • اره قلبونش برم :-x :-x :-x :-x :-x مگه من چمه ترانه هام به این خوفی :-))
        بیادبخونه
        قضیه قرمزوابیه ابیه ابیه ابیه :-))
        جمع کنم برم الااقایاسر میندازتم بیرون :-S :-S :-S

      • ;)) :-x ;))

  • سلام یاسر جان @};- @};- @};-
    فعلا به همین نقد کوچولو اکتفا می کنم ، سر فرصت بر می گردم
    همه ی بندهات به جز بند آخر با این شروع شده: «این خیابون»
    و 5 بار از واژه ی خیابون استفاده کردی ، این به نظر برای تو با توجه کارهای قبلیت ایراد به حساب میاد
    فعلا @};- @};- @};-

    • سلام حسین جان. منتظر نقد مفصلت هستم. ولی این نکته که تکرار یک کلمه باعث دلزدگی در ترانه میشه همیشه صدق نمی کنه. تو این ترانه به نظر خودم تکرار “این خیابون” تو چهار بند با توجه به کوتاه بودن ترانه خسته کننده نشده و به کار لطمه ای نزده و حتی مثل ترجیع بندی کار رو منسجم تر کرده. البته همیشه امکان اشتباه هم تو نظراتمون هست و ممکنه راه های بهتری هم باشه که به فکر من نرسیده. ممنون از حضورت.

      مترسک جان چطوری؟

      چه غمگینی چه تنها

      نبینم اخم کردی

      در این جالیز زیبا

      به بابا گفتم امروز

      بسازد یک مترسک

      کمی زیباتراز تو

      شبیه یک عروسک

      خودم می دوزم آن وقت

      کت و دامن برایش

      النگو می خرم بعد

      برای دست هایش

      عروسی کن تو با او

      همین جا توی جالیز

      از این بهتر چه دیدی

      عروسی توی پاییز!
      “زهرا داوری”

  • سلام آقای بهبهانی لایک 5 تقدیمتون =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-

    • سلام یاسمن خانم. لطف کردید ترانه مو خوندید. متاسفانه ما فک می کنیم در شان ما نیست که برای بچه ها ترانه بگیم و کارای ما با ارزش تر از اونه که بخوایم برای ترانه های کودکانه وقت بذاریم. ولی تو همین ترانه های کودکانه که گذاشتم واقعا زیبایی های میشه دید که تو ترانه های بزرگا نیست. @};- @};- @};-
      خوش به حالت ای درخت

      ای درخت قد بلند

      چون که روی شاخه ات

      توت داری، توت قند

      کاشکی روی تنت

      سی چهل تا پله بود

      تا به توت قند تو

      می رسیدم زود زود

      بیخودی کردم تلاش

      باز، آقای درخت!

      چون قد کوتاه من

      کار من را کرده سخت

      یا خودت الان به من

      یک کم ازآنها بده

      یا اقلا لطف کن

      لنگه کفشم را بده!

  • خوب بود @};- :-)
    خوبه که فضاسازی خوبی رو خلق میکنید و به اون جان و روح میدید
    حتی اگه جنوبی ترین خیابون باشه.
    از لحاظ موضوعی و نگاه دیدتون خوب بود.
    @};- :-)

    • مرسی آقای شریفی. دقیقا همین که فرمودید درسته. هنر یعنی خلق کردن و جان بخشیدن به واژه ها با احساس درونیمون. تو سایر هنرها هم فقط احساس هست که اون هنر رو زیبا میکنه. @};- @};- @};-
      باز هم گم کرده ام من

      دکمه ی پیراهنم را

      صبح تا حالا به دقت

      گشته ام این جا و آن جا

      کرده ام پیدا من الان

      در عوض، یک کفشدوزک

      او نشسته روی یک گل

      توی یک گلدان کوچک

      می روم نزدیک نزدیک

      می نشیند بر تن من

      می شود باخنده، آن وقت

      دکمه ی پیراهن من!
      “زهرا داوری”

    • مرسی فرزادی. @};- @};-
      میان کوچه دیشب

      خودم یک گربه دیدم

      مرا تا دید در رفت

      به دنبالش دویدم

      دوید و رفت و گم شد

      در آن تاریک و روشن

      برایش شیر بردم

      چرا ترسید از من؟
      “حاجیه خاتون حسنی”

  • ترانهی زیبا و با احساسی بود
    موفق باشید لایک

    • ممنون امیر جان. درک ترانه با احساس فقط از آدمای با احساسی مثل شما برمیاد. @};- @};- @};-
      تیله ی من شیشه ای و کوچیکه

      قِل می خوره، صداش چیلیک چیلیکه

      بانمکه مثل نخود فرنگی

      توی دلش ماه داره، ماه رنگی

      صداش تو حوض ما شالاپ شولوپه

      مامان میگه: تیله، یه بچه توپه!
      “زهرا داوری”

  • ترانه زیبایی بود جناب بهبهانی =D> =D>

    این جنوبی ترین خیابون شهر
    خیلی غمگین و بی کسه اینجا
    از کبوتر یه مشت پر مونده
    شهر شاهین و کرکسه اینجا

    =D> =D> @};- @};- @};- @};-

    • حرف نداری آقا امین. مرسی عزیز @};- @};- @};- @};-
      دیروز با آقا دوچرخه

      رفتیم گردش توی کوچه

      می‌آمد او پای پیاده

      من هم سوارش با کلوچه

      وقت کلوچه خوردن من

      یک دفعه توی چاله افتاد

      شاید که سنگ گرد و ریزی

      پاهای او را قلقلک داد

      حیوانکی با سر زمین خورد

      من مطمئنم دردش آمد

      وقتی که پا شد لنگ‌لنگان

      یک بوق توی گوش من زد
      “حاجیه خاتون حسنی”

  • یاسر جان سلام
    ترانه ی زیباتونو خوندم و لذت بردم..با اجازه از شما که استاد منید، برداشت شخصی خودم رو عرض میکنم که مطمینا خالی از اشکال نیست:
    ترانه ی جنوبی ترین خیابون با هنرنمایی واژه های “خیابون” و “کبوتر” تلیفی از مدرنیته و سنت رو به نمایش گذاشته..خیلی واژه ها و زبان ترانه به ترانه هایی که “رضا یزدانی” برای خوندن انتخاب میکنه نزدیکه..شاید نقش اول این ترانه بیشتر از اینکه خیابون باشه،همون “کبوتر” باشه که تو بند دوم مخاطب شاعر قرار میگیره و تا پایان ترانه نقش آفرینی میکنه..استفاده از “خیابون” بعنوان ترجیع بند ترانه زیباست ..چیزی که بعضی از دوستان اون رو مجاز نمی دونن..و تکرار یه واژه رو توو ترانه باعث دلزدگی میدونن..اما این خودش یه طرح توی ترانه محسوب میشه و اگه هنرمندانه به کار بره ، انسجام بیشتری به ترانه میده..فقط باید دقت کرد که این ترجیع بندا باعث یکنواختی کار نشه..میشه با جابجا کردن واژه ی ترجیع بند و تغییر جایگاه ترانه…یا استفاده از بند هایی که ترجیع بند توی اونا حضور نداره، از یکنواختی ترانه جلوگیری کرد..میشد توی این ترانه یه جاهایی “این خیابون” رو استفاده نکرد..و این یه شوک و غافلگیری به مخاطب وارد میکنه و باعث لذت میشه..نکته ی دومی که باید بهش اشاره کرد، تغییر ضمیر هاییه که به سیر روایی ترانه ضربه میزنه..”کبوتر” توی این ترانه، توو بند اول غایبه و شاعر اونو با عبارت “یه کبوتر” توصیف میکنه..و توی بند دوم تا چهارم شاعر “کبوتر” رو با عبارتهای “صداتو میشناسه” و”دلش واست تنگه” و “خاطرات تو”،بعنوان کسی که حضور داره توصیف میکنه..و در بند پایانی دوباره با عبارت”از کبوتر یه مشتی پر مونده”..کبوتر نقشی غایب رو پیدا میکنه..تغییر ضمیر توی یه شعر یا ترانه ایکبارش مجازه..اما تغییر های پی در پی باعث گیج شدن مخاطب میشه ..شاید به نظر برسه که این یه ترانه ی عاشقانه ست با موضوع جدایی که شاعر برای معشوقش گفته..اما وقتی به بند پایانی برسیم، عبارت “شهر شاهین و کرکسه اینجا” یه ترانه با موضوعی اجتماعی رو جار میزنه …اما بریم سراغ نقد جزیی ترانه :

    این خیابون به سایه بدبین و
    از کلاغ و سیاهی بیزاره
    یه کبوتر گذشت از رویاش
    تا ابد چش به راه اون داره♥ خیابون در واقع معنایی وسیع تر از خودش رو داره..و در واقع همون جهان شاعره..آرایه ای که اینجا نمایان هست آرایه ی تشخیصه که با “چشم به راه بودن خیابون” جلوه میکنه..جسارتا یه پیشنهاد در مورد مصرع اول دارم : “این خیابون به سایه بدبینه”..ظاهرا تغییری توی این مصرع صورت نمیگیره ..اما اینطوری معنای مصرع اول کامل میشه و مخاطب منتظر مصرع دوم نمیشه..روی کاغذ شاید خیلی به چشم نیاد..اما وقتی روی موسیقی اجرا میشه، مکثی که خواننده بعد از هر مصراع داره، وصل کردن دو مصرع رو سخت تر میکنه

    این خیابون صداتو می شناسه
    خنده هاتو نبرده از یادش
    خواب می بیندت تو بیداری
    خفه میشه تو خواب فریادش.♥.این بند قافیه های قویی داره..قافیه ها یی با چهار حرف مشترک، توانایی شاعر رو در سرودن نشون میده..اما زیبایی کلامی که این بند رو آرایش کرده، غیر از تشخیص،تضادی هست که تو مصرع سوم با واژه های “خواب” و “بیداری” وجود داره

    این خیابون دلش واست تنگه
    از هیاهو پکر شده انگار
    عاشق خلوت شبه وقتی
    بغضش آهسته می شکنه هر بار.♥ از نظر عاطفه بند پر احساسیه..اما از نظر آرایه های لفظی و معنوی کمی نسبت به بندای دیگه فقیر به نظر میرسه

    این خیابون که خاطرات تو رو
    تا ابد تو خودش بغل کرده
    عطر هر لحظه ی حضورت رو
    تو نم باروناش حل کرده…♥کنایه ی “خاطرات تو رو بغل کرده” زیباست..مفهوم بیت دوم رو متوجه نشدم..بارون اینجا میتونه دو نقش رو داشته باشه..یا اشک و گریه ی خیابون رو میرسونه..و یا نقش شستن رو با عبارت “حل کردن” ایفا میکنه..برام ارتباط دادن مصرع چهارم با سوم با توجه به مفهوم کلی ترانه کمی سخت بود

    این جنوبی ترین خیابون شهر
    خیلی غمگین و بی کسه اینجا
    از کبوتر یه مشت پر مونده
    شهر شاهین و کرکسه اینجا…♥صفت تفضیلی “جنوبی ترین” در مورد خیابون، دور افتادن و غمگین بودن جهان شاعر رو بهتر نشون میده..و واژه های “کبوتر و شاهین و کرکس” هم یه مراعات نظیر ملموس رو به این بند داده..جدا از این تضادی که بین کبوتر و کرکس وجود داره هم زیباست…و از نظر آرایه های ادبی، بند متمولی به حساب میاد..پایان خوبیه از این لحظ که بند قویی هست..اما نه پایانی که مخاطب رو غافلگیر کنه ..چون همون مفهومی که توی بند های قبلی ترانه وجود داره، رو تکرار کرده
    یاسر جان! اگه جسارتی کردم عذر میخوام.. شاد و سربلند باشید!♥♥♥♥♥♥لایک6 تقدیم شما ♥♥♥♥♥

    • سلام عقیل جان. از نقدات خوشم میاد چون همیشه با حوصله می نویسی و وقت زیادی میذاری روش. استفاده کردم از نظراتت. فقط یه نکته درمورد کبوتره بگم که منظورم معشوق نبود. چون معشوق اینجا حضوری زنده داره و البته خارج از دسترس و عاشق خودش رو تشبیه به خیابونی کرده که روزگاری با معشوق توی اون همقدم بوده و خاطراتی دارن. و حالات خودش رو به اون خیابون نسبت داده. منظور از کبوتر خود عشقه که بوسیله نیروهایی قوی تر از عشق توی جامعه سربه نیست میشه و نمیذارن عاشق و معشوق بهم برسن. باز هم ممنون از نقدت و امیدوارم همیشه نقدات رو پای کارام ببینم. @};- @};- @};-

      شلوار من قدش بلند است

      افتاده نصفش زیر پایم

      گفتم به قیچی لااقل تو

      کوتاه کن آن را برایم

      آقای قیچی قچ قچی کرد

      شلوار من شد قد زانو

      پاهای من می‌پرسد از او

      پس پاچه‌ی شلوار من کو؟
      “حاجیه خاتون حسنی”

  • سلام یاسر جان کارخیلی خوبی بود آفرین @};- لایک 7 @};-

    • مرسی سامان عزیز. لطف داری. @};- @};- @};-
      گرگی به گله آمد

      یک بره با خودش برد

      چوپان رسید و آن گرگ

      از دست او کتک خورد

      ترسید گرگ و فوری

      آن بره را، پس آورد

      بیچاره بره از ترس

      تا عصر گریه می‌کرد

  • این خیابون دلش واست تنگه
    از هیاهو پکر شده انگار
    عاشق خلوت شبه وقتی
    بغضش آهسته می شکنه هر بار
    ترانه ی با احساسیه آقای بهبهانی عزیز @};- @};-

    • مرسی فریبا خانم عزیز. افتخار دادید با حضورتون. @};- @};- @};-
      صندلی جان معذرت

      می نشینم روی پات

      دردپاداری ولی

      درنمی ایدصدات

      دست وپایت چوبی است

      بوده ای روزی درخت

      کارتوحالاشده

      واقعایک کارسخت

      یک کم ازلطف تورا

      می دهم امشب جواب

      شب که امدتوبرو

      روی تخت من بخواب
      “اسداله اسحاقی”

  • احساس زیبایی بود
    این خیابون دلش واست تنگه
    از هیاهو پکر شده انگار
    عاشق خلوت شبه وقتی
    بغضش آهسته می شکنه هر بار @};- @};- @};-

    • ممنون آقا حسن گل @};- @};- @};- @};-
      آمد به کوچه

      با قیچی اش باد

      روی سر کاج

      آن را تکان داد

      یک شانه چرخاند

      دور سر او

      روی زمین ریخت

      یک عالمه مو

      با این مدل کاج

      یک کم خشن شد

      شد مثل داداش

      یعنی فشن شد
      “اسداله اسحاقی”

  • ببخشيد دير رسيدم پاي ترانتون جناب بهبهاني اما به اندازه كافي لذت بردم . .. ممنون @};- لايك @};-

    • خواهش میکنم سمیرا خانم. شما بزرگوارید. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      شبا خوابم نمی گیره
      دلم می گیره تنهایی
      همیشه آرزوم اینه
      کنارم باشه بابایی

      شبا خوابم نمی گیره
      دلم می گیره تنهایی
      می خوام که خواب من باشه
      پر از مامان و لالایی

      همیشه دوست می دارم
      قشنگی های دنیا مو
      صدای قلب مامانو
      صدای قلب بابا مو
      “یحیی علوی فرد”

    • مرسی آقا علی. @};- @};- @};-
      مامان همه ش تو خونه
      می شوره و می دوزه
      مریض شده مامانم
      دلم براش می سوزه

      آروم می ره ، دست شو
      به روی در گرفته
      مامان من طفلکی
      دیسک کمر گرفته
      “یحیی علوی فرد”

  • درود یاسر جان @};- @};- @};- @};-

  • این خیابون که خاطرات تو رو
    تا ابد تو خودش بغل کرده
    عطر هر لحظه ی حضورت رو
    تو نم باروناش حل کرده

    این جنوبی ترین خیابون شهر
    خیلی غمگین و بی کسه اینجا
    از کبوتر یه مشت پر مونده
    شهر شاهین و کرکسه اینجا

    این قسمت ها رو دوست داشتم

    پسندیدم ۱۳

  • سلام دوباره یاسرجان
    توضیحت در مورد تکرار «این خیابون» رو خوندم ، اما باز هم توجیه نشدم، از راه های خیلی بهتری می تونستی از این خیابون کارکرد بگیری تا لازم به تکرار ، اون هم 5 بار نباشه ، حداقلش این بود که از حذف به عنوان قرینه استفاده می کردی ، گرچه این راه رو هم پیشنهاد نمی کنم ، چون این توانایی در تو هست که اگه روش کار کنی ، به راحتی می تونی تالیف کارت رو بهتر کنی

    بندهایی که به نظرم بهتره روش کار کنی:

    این خیابون صداتو می شناسه
    خنده هاتو نبرده از یادش
    خواب می بیندت تو بیداری
    خفه میشه تو خواب فریادش

    جابجایی ارکان تو بند بالا خیلی خودش رو نشون میده ، فعل رو تا جایی که میشه اول نیار : خواب می بیندت ، خفه میشه ،
    نبرده از یادش
    می دونم یه جاهایی آدم مجبوره که این طوری بنویسه ، ولی تا جایی که میشه سعی کن جملات در هم نباشن

    این خیابون دلش واست تنگه
    از هیاهو پکر شده انگار
    عاشق خلوت شبه وقتی
    بغضش آهسته می شکنه هر بار

    انگار و هر بار ، قافیه ت به نظرم محکم نیست ، باید سعی کرد هیچ کلمه ای ، به خصوص قافیه ها برای پر کردن وزن نیان ، مثلا اگه انگار رو حذف کنی چه اتفاقی پیش میاد؟

    این جنوبی ترین خیابون شهر
    خیلی غمگین و بی کسه اینجا
    از کبوتر یه مشت پر مونده
    شهر شاهین و کرکسه اینجا

    باز هم «اینجا» اگه حذف بشه چه اتفاقی پیش میاد؟

    بحث مهم تر در مورد این ترانه ت اینه که مثل کارهای قبلیت ضربه نداره ، این کارت بند به خصوصی نداره که من رو شوکه کنه و به خاطرم بمونه ، مثل این :

    میون ذهن کند این خیابون
    فقط یه عابره که موندگاره
    کسی که اسمشو رو من گذاشتن
    کسی که با بقیه فرق داره

    و یه نکته مهم تر دیگه: به نظرت نمی تونستی این ترانه رو شاید فوقش تو 2 بند بنویسی، همه حرف ترانه ت اینه که : این خیابون ، غمگین و دلتنگه ، و پره از خاطرات یه شخص خاص
    این مفهوم به طرق مختلف تو بندهای ترانه ت تکرار شده ، من مخاطب از خودم می پرسم ترانه سرا آخرش می خواد به چه موضوعی اشاره کنه ، به چه چیز جدیدی برسه؟

    جسارتا در کل به نظرم این کارت نسبت به کارهای قبلیت افت داشت ، نمی دونم کار جدیدی بود یا مال قبله؟

    امیدوارم از نقدهام ناراحت نشده باشی، من هم یه تازه کارم و سعی می کنم حرفایی که زدم رو تا جایی که بشه تو کارهام رعایت کنم، و خودم ادعایی ندارم که به راحتی می تونم این نکته ها رو تو ترانه م لحاظ کنم
    این ها نقدهایی هست که بقیه نسبت به کارهای من کردن و من دوست دارم با بقیه به اشتراک بذارمشون ، همین،

    لازمه این رو یادآوری کنم : امیدوارم دوستان نسبت به من جبهه گیری نکنن ، چون همه حرف هام رو با دلیل زدم ، اگه کسی قراره حرف من رو رد کنه ، باید دلیل بیاره نه این که چون مخالف ترانه ای که دوست داشتن چیزی نوشتم ، احساسی برخورد کنه و علیه من جبهه بگیره

    موفق باشی دوست من @};- @};- @};-

    • ممنون از نقد کامل و به جاتون من که یاد گرفتم مرسی @};- @};- @};- @};-

    • چه نقد جامع و‌خوبی لذت بردم

    • سلام حسین جان. خوشبختانه جو آکادمی جوریه که همه بچه ها به ارزش نقد آگاهن و معتقدن نقد نه تنها از ارزش ترانه کم نمی کنه بلکه نشون دهنده ارزش اون ترانه و ترانه سراست که منتقد رو وا داشته با حوصله و وقت گذاشتن سعی در بهتر شدنش کنه. وقتی خود ترانه سرا عاشق نقد کارهاش باشه کسی نمی تونه کاسه ی داغ تر از آش بشه و جبهه بگیره. نقدتون رو با دقت خوندم وبا اینکه بعضی با بعضی قسمتاش موافق نیستم واجب می دونم که از زحمت و دقتی که به خرج دادید تشکر کنم. یه نکته کوچیک رو اشاره می کنم راجع به این جمله تون: به نظرت نمی تونستی این ترانه رو شاید فوقش تو ۲ بند بنویسی، همه حرف ترانه ت اینه که : این خیابون ، غمگین و دلتنگه ، و پره از خاطرات یه شخص خاص
      این مفهوم به طرق مختلف تو بندهای ترانه ت تکرار شده ، من مخاطب از خودم می پرسم ترانه سرا آخرش می خواد به چه موضوعی اشاره کنه ، به چه چیز جدیدی برسه؟
      یه تفاوتی هست بین شعر و نثر. شما در نثر سعی می کنید با فصاحت و بلاغت کلامتون رو به صریح ترین وجه ممکن به مخاطب برسونید و منظورتون رو شفاف بیان کنید. حرف هایی تو ذهنتون هست که با رساترین جملات اونو به مخاطب منتقل می کنید. ولی در شعر و ترانه اینطور نیست. عمدا واژه ها و استعاراتی رو به ترانتون میارید تا کلامتون رو به زیبایی ابهام شاعرانه بیارایید. مخاطب رو به تامل وا میدارید. منظور شاعر از کبوتر چی بوده؟ منظورش از بارون تو این بند چی بوده؟ اصلا خیابون اینجا چه نقشی داره؟ و مخاطب با پیش هم گذاشتن تیکه هایی از بند های دیگه به حل پازل میرسه و از کشف خودش لذت میبره. اینکه تمام حرف یک ترانه ی عاشقانه همین جمله دو کلمه ای هست که : “دوستت دارم” ضعف نیست برای اون ترانه. مثال دقیق ترش تفاوت بین راه رفتن و رقصیدن هست. تو راه رفتن شما منظور و هدفتون جابجایی از جایی به جای دیگه هست. مبدا و مقصدی دارید. ولی رقصیدن هدف متفاوتی رو دنبال می کنه. گام بر میدارید ولی به این نیت که حس زیبایی شناسی بیننده رو ارضا کنید نه اینکه به جایی برسید. بعضی حرکات رقص معنای آشکار یا پنهانی رو منتقل می کنن ولی اون معناها اصل هدف نیستن . مهم ترین چیز زیبایی و هنرمندانه بودن رقصه.
      این ترانه از کارهای اخیر منه و به دلیل تفاوتی که از نظر ابهام شاعرانه با سایر کارهام داره دوستش دارم و خیلی خوشحالم که انقدر دقیق و با حوصله وقت برای نقدش میذاری حسین جان. بازم ممنون و متشکرم ازت. @};- @};- @};-

      • یاسر جان سلام
        من متوجه منظور دقیقت نشدم
        یه تفاوتی هست بین مثالی که زدی (رقص و راه رفتن) با موضوعی که مطرح کردی
        به نظر من این حرفت برای هنرهایی مثل موسیقی می تونه درست باشه
        توی موسیقی ، جریان موسیقی هست که باعث انتقال حس کار به شنونده میشه و یه آهنگساز در حین اجرای کار حسش رو منتقل می کنه، این حس رو کسی نمی تونه به درستی معنا کنه ، هر کی برداشت خودش رو داره ، اما تو ترانه یا شعر به نظرم کمتر این طوریه و شاعر و ترانه سرا عموما منظورش مشخصه چون کلمات قابل فهمن ولی نت ها نه.

        تو ادبیات کار سخت تره ، چون مخاطب به طور مثال با تموم کردن یه رمانه که به هدف نهایی نویسنده ، تفکر پشت کارش و دیدی که نسبت به موضوعات مختلف داره ، پی می بره،

        رقص یک موسیقی دان رو این طوری میشه توجیه کرد اما رقص یه ترانه سرا رو نه ، چون هدف ترانه سرا توی کلماتش جاری ان و عمولا بیشتر افراد یک برداشت رو از کارش دارن. پس ترانه سرا باید توجه داشته باشه مسیرش قراره به کجا ختم شه ، اما به نظرت یه آهنگساز همچین مشکلی داره؟

      • با سلام مجدد. در مثل که جای مناقشه نیست. رقص و ترانه البته که تفاوت هایی دارن. ولی من از این جهت مقابسه کردم که معنای مد نظر شاعر گاهی وقتا اصل و اساس جذابیت ترانه نیست بلکه رقص واژه ها در ارتباط با هم و نشستن اونها دست در دست هم هست که حسی زیبایی شناسانه رو در مخاطب ارضا میکنه. از بحث رقص و موسیقی هم بخوایم فاصله بگیریم و تو دنیای شعر بخوایم این صحبت رو دنبال کنیم میبینیم تفاوت هست بین انواع شعرها با اینکه همگی دستمایه ای جز کلمه ندارن. تو شعر مولوی اصل و اساس بر معنای تو ذهن شاعر گذاشته شده و حتا بعد از هر داستان فرصت به مخاطب نمیده که خودش برداشت آزاد کنه از داستان بلکه با توضیح مو به موی نتیجه ای که میخواد بگیره دست مخاطب رو می گیره و به منزل منظورش میرسونه. حتا حاضره گاهی زیبایی شعر و واژگانی که استفاده می کنه رو فدای رسوندن معنای والایی که تو ذهن داره کنه. ولی مثلا تو شعر سهراب خیلی وقتا مخاطب دقیقا متوجه منظور شاعر نمیشه و خود شاعر هم اصراری به این کار نداره. چون هدف مهمتری براش مطرح هست که مثلا انتقال حسی از کنار هم چیدن کلماتی خاص و یا ترسیم تصاویری بدیع یا تشریح فضایی ویژه بوده و از ین جهت میگم نمیشه نسخه ای واحد برای همه شعر ها و ترانه ها پیچید. مسلما ترانه هایی داریم ساده و سهل الفهم و ترانه هایی چند لایه و استعاره وار. ترانه هایی داریم تصویر محور و ترانه هایی معنا محور. ترانه هایی هست که مثل رمان روایت رو بدون ابهامو ایهام پیش میبره مثل “من تو رو دست عشق میسپارم” و ترانه هایی هست که میشه کل معنا شو تو دو سه کلمه خلاصه کرد و بیشتر فضاها و احساس های زیبایی تو ذهن شاعر بوده که پرورده شده . صحبت من اینه که تو نقد ترانه ها اینکه بگیم مثلا فلان ترانه عاشقانه چون از بند اول تا آخر داره حول یه محور میچرخه و یه حرف رو به زبانهای مختلف و با تصاویر متفاوت عرضه میکنه و مثلا معنای کل ترانه اینه که عاشقتمو میمیرم براتو زیبا هستی و مشتاق دیدنتمو … و صد البته تازگی و بدیع بودنی در اصل معنا پیدا نمی کنیم این رو نمیشه ضعفی برای ترانه محسوب کرد. بلکه باید تنوع رو در تصاویر و تعابیری که اتفاقا همه یک حرف واحد رو نمایندگی می کنن دنبال کرد.از نفس افتادم .منه کم حرف چقد حرف زدم امروز… @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-

      • در مورد تکرار کلمه در ترانه هم که فرمودید قانع نشدید دو ترانه زیبا و موفق از سید حسین متولیان بخونید و بشمارید چند بار دریا رو تکرار کرده تو این ترانه ها.ولی آیا این تکرار به کار ضربه زده؟ من که فکر نمیکنم.
        بابا شغلش نگهبانی ِ دریاست
        ولی فانوس ِ دریایی نداره
        رفیق ِ موجه و طوفان و صخره
        میون ِ آدما جایی نداره

        بابا ماهه! یکی میگفت بابات
        هنوزم تووی ِ ماهش تیر داره!
        تموم ِ موجای دریا گواهن :
        بابا یه روح ِ ماهیگیر داره

        شمار ِ موجا توو دستای اونه
        یه موج از دست ِ بابا در نرفته
        میگن با شهر ِ ما خیلی غریبه س
        میگن از جبهه اونورتر نرفته

        همونایی که از دریا گذشتن
        میگن کشتی ِ بابا گیر کرده
        بابا صخره س که میره موج بازی!
        دل ِ بابا توو موجا گیر کرده…

        بجای تور و موج و تُنگ و ماهی
        واسه دریا ببین تابوت چیدن!
        کی میتونه بفهمه با کدوم رود
        یه دریا رو تو کوچه غسل میدن؟!!

        میترسن توو شب ِ تشییع ِ دریا
        بابا موجاش دنیا رو بگیره
        یه دریا موج داره توی سینه ش
        میترسن زلزله ما رو بگیره

        نبین دریا نشینا گوشه گیرن
        یه عالم خاطره از اوج دارن
        یه افسانه س توو شهر ِ ما که میگه :
        نگهبانای دریا موج دارن…
        …………………………………….
        توو موج ِ موهای تو گم می شم
        روشن تر از این شب کجا دیدی؟
        من صخره بودم موی تو وا شد
        دریا شدی رو صخره پاشیدی

        سیلی ِ موجای ِ تو رو خوردم
        موج ِ تو لبهای منو تر کرد
        یه بچه صخره بودمو دریا
        من رو شبیه کوه باور کرد

        سنگای سخت ِ قلب ِ این کوهو
        تو ذره ذره آب میکردی
        با موج ِ موهای پریشونت
        هر بار می رفتی که برگردی

        اسم تو دریا بودو من صخره
        دریا منو توی خودش حل کرد
        دریا نوازش کرد ، آبم کرد
        دریا غرور ِ کوهو مختل کرد

        حالا منو هیشکی نمیشناسه
        تا غرق ِ عشقم جای من اینجاست
        هیشکی منو صخره نمی دونه
        من آب رفتم! اسم ِ من دریاست

      • مرسی یاسر جان از توضیحاتت
        خسته ات کردم، ببخشید
        در مورد تکرار قبول دارم هر تکراری نمی تونه باعث لطمه به کار بشه
        اصلا من کی باشم که بخوام حکم کلی صادر کنم
        اما توی کار تو گفتم همه بندها با این خیابون شروع میشه
        خودت با این ترانه که گذاشتی مقایسه کن، از دریا استفاده های متفاوتی شده، ضمن این که اتفاقات نویی تو ترانه رخ داده که باعث میشه این تکرارها به چشم نیاد. اما تو نظر قبلی هم گفتم :
        توی این کارِ تو، تصویر نو کمه، به همین خاطر این تکرارها خودشون رو بیشتر نشون میدن
        باز هم ممنون که وقت گذاشتی
        @};- @};- @};-

      • کبوتر کلاغ شاهین کرکس پرنده فروشی باز کردم تو پنچ خط . دیگه چقد تصویر ;)) آقا این شماره موبایلتو بذار برام که واسه رد و بدل کردن نظرات نخوایم اینهمه انتظار بکشیم. تو وایبر و واتساپ هم مرتب حضور فعال دارم. بیا که زیاد باهم کار داریم. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-