مرثیه ای برای مادرم

مادرم ، تاج سرم ، گنجینهء بی ثَمَنم
پس چه شد رخت عزا را تو نمودی به تنم

مادرم ، من که هنوز کودک نوپایِ تواَم
طفل عشقم ، منگر هاج به حجمِ بدنم !

آه ، بعدِ پدرم ، پشت و پناهم تو شدی
وای ، بعدِ خودت از هستیِ خود دل بکَنَم

از خدا هم گله دارم که چنین صاعقه وار
می کند باز به تکلیف قضا ممتَحَنَم

ای خدا ، از بَرِ تو ، آهِ یتیم درنگرفت ؟!
که چنین آتش زنی بر قلبِ باغ و چمنم !!!

خودِ او را که به جز عشقِ تواَش یار نبود
می هراسم بخراشد دل پاکش ، سُخَنم

ما را از لطف به درگاه تو وصلی نرسید
لاجرم روی جز آنجا به جایی نزنم

دردِ دل کردم و بر تندیِ من خرده مگیر
عفو می کن که کنون داغ زنم بر دهنم

(کیا)

۲۳۵
۱

  • سلام آقای کیا رستمی از خوندن ترانه تون هم لذت بردم و هم متاسف شدم روح پدر و مادرتون شاد .
    چاره ای نیست باید همش مبارزه کنیم
    زندگی سوختن و ساختن است
    چه قماری که همه باختن است
    سلامت و سر بلند باشید