تتابع اضافات و همینطور صفات در ترانه

با سلام
به اوردن چند تا اضافه پشت سر هم تتابع اضافات گفته میشه،مثال:
"سر راه دل من"
این ترکیب ها عموما به خاطر پر کردن وزن ساخته میشن و باعث ضربه زدن به ترانه میشن،چرا که مخاطب زمانی که اضافه ها تموم میشن تازه باید به عقب برگرده و معانی رو توی ذهنش بازیابی کنه،برای صفات هم همین قضیه صادقه،مثلا:
"درخت کوچک تنها"
چی تنهاس؟چیزی که کوچکه!چی کوچکه؟درخت!
و فاجعه زمانی رخ میده که صفات از حالت عینی به ذهنی تغییر داده بشن،مثلا:
"درخت دلمرده دلخون"
اینجا صفات غیر از پرکردن وزن هیچ کارکرد دیگه ای نداشتن که این مطلقا ضعف محسوب میشه…

در مورد استفاده صفت در ترانه و کلا مجموعه آثار ادبی بهتره بیایم تصویر ارائه بدیم و با ارائه صفت دامنه ی تاویل کار رو نبندیم،مثلاً جای اینکه بگیم غصه دارم!بیایم دلیل اون غصه رو به تصویر بکشیم و بذاریم مخاطب با خوندن متن ما به غصه برسه،بدون اینکه ما تلاش کرده باشیم با کلمه ی غصه اونو به غصه برسونیم!

به امید موفقیت روز افزون ترانه و ترانه سرا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • دوست گرامی تتابع اضافات به هیچ عنوان ایراد محسوب نمیشه. تتابع اضافات زیر مجموعه ی آشنایی زدایی نحوی است و یک تکنیک محسوب میشه. در دنیای ترانه بسیاری از ترانه سرایان نظیر ایرج جنتی عطایی و در میان قدما در برخی از کارهای حافظ از این تکنیک به خوبی استفاده شده. تتابع اضافات تنها در صورتی عیب شمرده میشه که ساحت معنا رو مختل کنه - که این مساله درباره تمام تکنیک های زبانی صدق می کنه - و در حالت عادی عیب نیست.
  • ممنون مسیح جان ... قبلا هم خوندمش ...
    • البته صادقانه بگم ، به دلیل اینکه تا حدودی شعاری بود این مطلب و نظر شخصیت بود زیاد قبول نکردم ... و با صحبت های حسین موافق تر بودم ، اما همین که باعث شدی تحقیق کنم ... کدوم نوعش خوبه و کدوم نوعش بده ، واسم کاملا مفید بود ... ولی مطلقه بد وجود نداره ...
  • سلام مسیح جان ممنون از مطلبت موفق باشی
  • مسیح مرسی بابت مطلبت اینجور مطلبا باعث میشه تو ویرایش اثرمون بهتر و بهتر کار کنیم سپاس عزیز
  • مسیح جان ممنون از نوشته ت کمک خوبیه که بهتر بنویسیم
  • مسیح جان ملتفت هستی که مطلبی که ارسال کردی، تنها نظر شخصی توئه و فاقد هر گونه اعتبار علمی و ادبی؟ سوالم ازت اینه که آیا خودت می تونی همچین نوشته ای رو به عنوان سند و مدرک، جایی ارائه بدی و ازش استفاده کنی؟ نوشتی که: «و فاجعه زمانی رخ میده که صفات از حالت عینی به ذهنی تغییر داده بشن،مثلا: "درخت دلمرده دلخون" اینجا صفات غیر از پرکردن وزن هیچ کارکرد دیگه ای نداشتن که این مطلقا ضعف محسوب میشه…» این «مطلقا» رو با استناد به کدوم حقیقت علمی یا ادبی گفتی، اگه برای مثالی که آوردی میگیش بحثی ندارم، اما اگه به عنوان حکم کلی مطرحش کردی، می تونم ازت مرجعش رو بخوام؟ راستش ازت تعجب کردم، البته نه به اون اندازه که از بچه هایی که بدون درخواست دلیل یا مثال نقض آوردن، مطلبت رو مفید دونستن و ازت تشکر کردم، تعجب کردم (البته شاید جای تعجب هم نداشته باشه، این یه الگوی رفتاری غالب تو فرهنگ جامعه مون شده: لایک و شیر بدون تامل و درنگ، انگار هر نوشته ای که به دستمون می رسه، از آسمون نازل شده. نمونه ی این رفتار هم تو شبکه های اجتماعی به وفور پیدا میشه) این موضوع کم کم آفتی شده برای آموزش و یادگیری تو کشور ما. کی می خوایم یاد بگیریم با خوندن هر مطلبی (تاکید می کنم هر مطلبی) اول ببینیم چی میگه، بعد مطمئن بشیم ارجاع درستی داره یا نه، آیا تو همه جا صدق می کنه و و و ... بعد قبولش کنیم؟ برای قبول کردن یه مساله همیشه وقت داریم اما مطلبی که به غلط فهمیدیم، می تونه آثار بدی تو زندگی فردی و اجتماعی مون داشته باشه. شاید فکر کنی به تو یا بچه ها توهین کردم، مطمئنا قصدم این نبوده و نیست. فقط می خوام رو این موضوع تاکید کنم که بدون دلیل، هر چیزی که می خونیم و می شنویم رو قبول نکنیم. باید ببخشید ولی، همونطور که گفتم من این مطلبت رو یه کامنتی می بینم که زیر مقاله ای با عنوان تتابع اضافات خورده. چون برای حرفات دلیلی نیاوردی. باید بین سلیقه و علم تفاوت قائل بشیم، برای یه مطلب علمی، مرجع یکی از مهم ترین ارکانه.
    • سلام التفات دارم نه... متاسفانه آکادمی قسمت نظرات شخصی در مورد ترانه نداشت و مجبور شدم به عنوان مقاله ارائه شده بده،هرچند. بنده هنوزم قبول دارم آوردن چند صفت ذهنی پشت سر هم باعث گیج شدن مخاطب میشه و مطلقا ضعف محسوب میشه در ضمن تویه جواب یکی از کامنتا هم نوشتم که این مقاله نیس و اشتراک تجربیاته و حق با شماست باید زیر پست مینوشتم نظر شخصیه و پایه علمی ندارد...
    • در ضمن خوشحال میشم اگه جدای از بحث علمی نبودن مطلب من...دلایل و منابعی برای نقض صحبتام بیارید... با تشکر
      • اول بگم که برخوردت نسبت به انتقادی که ازت کردم عالی بود جا داره از این روحیه ات تشکر کنم ترکیبات وصفی و اضافی، یک امکان و ظرفیت در زبان هست، مثل کنایه، استعاره، تشبیه، تکرار، تشخیص، آشنایی زدایی و ...، گاهی وقتا مفهومی رو که با یک ترکیب اضافی، وصفی یا تشبیهی میشه رسوند شاید با یک یا جمله نشه رسوند. تصویرآفرینی ای که با این ترکیبات میشه انجام داد (اگه درست انجام بشه) فوق العاده است. شاعرای بزرگ ادبیات ما هم از ترکیبات خیلی زیاد استفاده کردن: //مرو به «خانه ی ارباب بی مروت دهر»/که «گنج عاقیتت» در سرای خویشتن است// //شربتی از «لب لعلش» نچشیدیم و برفت// //حیف است طایری چو تو در «خاکدان غم»// //زین «دایره ی مینا»، خونین جگرم می ده/تا حل کنم این مشکل، در «ساغر مینایی»// همینطور که گفتم ترکیبات یه امکان و ظرفیت زبان برای آفرینش ادبی هستن، منکر این نیستم که کسانی هم ممکنه از این ترکیبات سواستفاده کنن برای پر کردن وزن، اما نباید به خاطر این عده، همه رو از استفاده از این ترکیبات منع کرد. شاید به دلیل همین منع استفاده از چنین ترکیباتی هست که باعث شده، ترانه و موسیقی ما نسبت به دهه پنجاه افت داشته باشه (البته این افت نظر شخصیه منه که واقعا بهش اعتقاد دارم). همیشه لازمه ی تصویرسازی ارائه ی یک جمله کامل یا یک بیت جذاب و ارائه ی کشف جدید نیست (چیزی که در حال حاضر خیلی روش تاکید میشه، اینه که یه توصیف و کشف و شهود جدید حتما توی کارمون باشه. یه بند مثل این که تو یکی از ترانه های من هست: پریدی و قلبی ترک خورده مونده که اطرافیانم ازش بی نیازن مگه غیر پوسیدنه سرنوشت همه پیله هایی که پروانه سازن؟). اتفاقا می خوام بگم ترکیبات می تونه تصویرسازی های خاص خودشو ارائه بده: ای تو «آشنای ناشناسم»/ ای «مرهم دست» تو لباسم «دیوار شبم» شکسته از تو/ از «ظلمت شب» نمی هراسم (به جای این که بگه «دست تو که مثل مرهمه، لباس منه»، ببین چقد قشنگ موضوع رو رسونده) بیا کنارم ساقه ی بهاره/ رو فرش برگ و پولک ستاره خمار شعرم می شکنه پیش تو/ عجب شرابی نفس تو داره (به جای این که بگه ستاره شبیه پولکه و برگ شبیه فرش، تو دو تا ترکیب به زیباترین شکل ارائه شون داده، همین طور خمار شعر) پای همه گلدسته ها/دوباره «اعدام صدا» دوباره مرگ گل سرخ/دوباره ها دوباره ها ما در «صدای بی صدای گریه» سوختیم/ما از «عبور تلخ لحظه» قصه ساختیم البته ناگفته نمونه که طولانی شدن این ترکیبات می تونه کار رو دیرفهم تر کنه، واسه همین خود من اگه قرار باشه ازشون استفاده کنم، بیش از دو کلمه یا نهایتا سه تا استفاده نمی کنم. ایرج جنتی معمولا از این ترکیبات خیلی استفاده کرده تو ترانه هایی که افراد زیادی باهاش خاطره دارن، که به نظر من نه تنها عیب که مزیت کارهاشه. نمونه اش ترانه درخت: «رقص دست نرمت» ای تبر به دست با هجوم «تبر گشنه» و سخت آخرین تصویر تلخ بودنه توی «ذهن سبز آخرین درخت» این هم یه حقیقته که همه ی ما خواسته و ناخواسته از این ترکیبات تو کارهامون استفاده می کنیم. این ترکیبا سیلابی هستند که یا می تونی کنترلشون کنی و ازش بهترین استفاده رو ببری یا این که می زنن کل خونه و زندگی تو خراب می کنن. پس مهم اینه که حواسمون به این موضوع باشه که فقط برای پر کردن وزن ازشون استفاده نکنیم و توش سلیقه به خرج بدیم در آخرم تاکید می کنم حرفای من هم هیچ سندیتی نداره و هیچ کس نباید بهش اعتماد داشته باشه. حتی اگه من برای حرفام سندی هم ارائه بدم، شما باید برید اونو چک کنید. این هم یه کامنت دیگه است. اصولا هر کسی می خواد چیزی یاد بگیره باید به متخصصش رجوع کنه نه یه ترانه سرای مبتدی مثل من. حرف من هم این بود مسیح جان که اگه کسی دنبال یادگیریه، به سرچشمه مراجعه کنه، یا حداقل از مسیر رود باخبر باشه که بدونه از کدوم سرچشمه داره آب می خوره. من اگه جای تو باشم، از نظر متخصصا توی سایت مطلب می ذارم و از بقیه دعوت می کنم تو نظراتش شرکت کنن تا موضوع تفهیم شه، مثل چیزی که در مطلب آقای زال نژاد در مورد نقد اتفاق افتاد.
      • ممنون از توضیحات و وقتی که گذاشتید جناب میرزایی... صحبتاتون برای من که مفید واقع شد... چشم سعی میکنم از این به بعد مطالبمو با منابع معتبر ارائه بدم... موفق باشید
      • خواهش می کنم مسیح جان با روحیه ای که داری مطمئننا تو کارت موفق میشی
  • سلام. من بعد از خوندن این مطلب، به این فکر افتادم که آیا من توو ترانه هام از تتابع اضافات استفاده کردم؟ چون ذاتا از تتابع اضافات خوشم نمیاد..البته نمیشه بعضی قوانین رو دربست پذیرفت و استفاده نکرد.خیلی وقتها باید بعضی چیزها رو زیر پا گذاشت...اگه دیدین هیچ راهی برای پرکردن وزن وجود نداره و اگه از تتابع اضافات استفاده نکنید به مفهوم ترانه آسیب میرسه ، مثل یه آمبولانس حامل بیمار اورژانسی، چراغ قرمزها رو رد کنید :) ممنون بابت این مطلب مفید و به درد بخور.
    • سلام اون مثالی که زدید کاملاً اشتباهه،ما نباید ضعفامونو توجیه کنیم و پر کردن وزن با نجات دادن جون یه انسان فرق میکنه... ولی میشه تتابع اضافات استفاده کرد ولی زمانی که از اضافه ها و صفات الحاقی کار کشیده شده باشه من توی کارای خودم،میتونم به "سقوط" اشاره کنم که پر از تتابع اضافاته ولی تقریبا به جا استفاده شده: بغض های غریب مردانه تنه عابرین بی شانه ... روده های دراز بی آر تی موفق باشید
      • ولی من همچنان فکر میکنم که مثال درستی زدم:) موفق باشید.
      • مسیح جان منظور نسیم تتابع اضافاتیه که تو عبارت "آمبولانس حامل بیمار اورژانسی" هست و برای رسوندن معنی مولف ناچار به استفاده از این تتابع شده.حرف شما هم همینه که بعضی جاها استفاده از تتابع اضافات اشکالی نداره مثل مواردی که مثال زدید. مهم اینه شاعر بتونه تشخیص بده کدوم تتابع اضافات خوبه و کدوم بد.
      • اون جایی خوب هست که به قول شما " از عبارات و صفات الحاقی کار کشیده شده باشه" و جایی بده که تنها توجیه پر کردن وزن بوده و آوردن اون عبارات کنار هم دلیل موجهی نداشته.
      • انیس تو خیلی متوجه نکات ریز میشی. بله این بخشی از یکی از چرپاره های منه از چار راه ذهن من رد میشود هر روز یک آمبولانس حامل بیمار اورژانسی مرسی.
      • من توو ترانه ام نمیدونم استفاده کردم یا نه.ولی توو شعر این نمونه رو دارم. و با احترام به شما همچنان فکر میکنم اگه این جور آمبولانسها چراغ قرمز رو رد کنن جریمه نمیشن:) بازم ممنون.
      • :))) ممنون از شما...خانم جزایری و خانم بیرانوند الان متوجه شدم چی شد و کاملاً موافقم
  • سلام ... ممنون آقای صالحی ... نکات خوبی بودن ... امیدوارم بازم از این دست مقالات آموزنده رو از شما شاهد باشیم..
  • سلام و درود مسیح عزیز ممنون از اطلاعات خوبت موفق باشی
  • سلام. ممنون از مطلب مفیدتون