دل آینه رو شکستم و..

من به اندازه ی چشمات شبو باور کردم..
میخوام از این دل ِ خسته به خودم برگردم..

میخوام آیینه بگیره منو توو دست ِ نگاش..
بگه یه عمره که دلتنگیتو از بر کردم ..

دفتر ِخاطره ها رو بیاره توی نگام..
بگه با یاد تو لجظه هامو پرپر کردم..

خسته َم ..خسته تر از کلبه ی متروکه ی دور..
عمری چشمامو واسه دیدن ِ تو تر کردم..

نمیاد لحظه ی دیدارو میدونم تلخه ..
فرصتی رو که به انتظار تو سر کردم ..

من یه تفسیرم از انعکاس ِ فریاد ِ یه کوه..
دل آینه رو شکستم و مکدّر کردم..

781
۱۴