بانوی شرقی

 

بانوی شرقی

من همون بانوی شرقی که نجابتم نگامه
اون نگاهی که تو دیدی هنوزم توی چشامه 
من همون حرمت پاکی سر راهه آفتابم
مثه پوششه منیژه دختر افراسیابم
من همونم که تو خواستی از صداش تسکین بگیری
با نوازشای گرمش توی بوسه هاش بمیری
من همون دختر شرقم اون نژاد آریایی
اون که با حرکت دستاش می کنه دریارو آبی
اما من تشنه ی روحم ، روحی که از تو سرشته
اون چیزی که من می خواستم تنها جاش توی بهشته
اینجا من اسیر دردم ، دردی که درمون نداره 
دردی که عمق وجودش منو تو گرداب میاره
اون سوار اسب تکتاز کی میخواد اسب و بتازه
قصر بادیه رو آبو توی شهر برام بسازه
من همون بانوی شرقی که تو بند دیو اسیره
قصه ی شاه و پری رو میخونه خوابش بگیره
اینجا من اسیره دردم دردی که درمون نداره
دردی که عمق وجودش منو تو گرداب میاره

ترانه سرا : اسمر شجاعان

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: