یک سال …

یک ساله حالم مثل قبلا نیست
یک ساله شب بی خوابی میگیرم
یک ساله دائم با خودم میگم
کارم تمومه ، دیگه میمیرم

یک ساله که رفتی و قلب من
مثل دل یعقوب ، بی تابه
توی خیالش یوسف و داره
اما شبا با گریه میخوابه

یک ساله دارم با خودم میگم
کاشکی همون اول نمی ذاشتم
کاشکی نمیذاشتم بگی سردی
کاشکی نمیگفتم دوست داشتم

یک ساله که از واژه ها سیرم
یک ساله زیر شعر می میرم
از وقتی که تو رفتی از پیشم
یک سالیه بی وزنی میگیرم

یک ساله که دلتنگی روتینه
وقتی که هر شب خوابتو دیدم
تنها میون گریه های شب
یک ساله این آهنگو گوش میدم

"تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت هجران
دری نمی گشایی"

یک ساله ذهنم غرق تشویشه
حتی توی شعرم کمت دارم
سخته تصور کردنم بی تو
وقتی هنوزم دوستت دارم

سخته فراموشت کنم وقتی
دنیامو روز و شب باهات ساختم
سخته فرار از درک این موضوع
که زندگیم و پای تو باختم

یک ساله که دلتنگی روتینه
وقتی که هر شب خوابتو دیدم
تنها میون گریه های شب
یک ساله این آهنگو گوش میدم

"تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی"

یک سال تموم میشه ولی بازم
یک سال دیگه پیش پاهامه
توو جاده ی تقدیر این روزام
یک عمر این تنهایی باهامه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: