نمیخوام فکر تو باشم۸۲۳۰;
دارم میسوزم از اینکه
پر از تقدیر تو بودم
چشامو وقتی می بستم
پر از تصویر تو بودم
غرورم رو زیر پاهام
گذاشتم تا که بر گردی
غرورم رو شکستی و
بلای جون من کردی
نمی خوام فکر تو باشم
نمی خوام دیگه عاشق شم
نمی خوام دیگه با رویات
اسیر این دقایق شم
از این رویای بیهوده
از این تردید بیذارم
چشامو وقت تنهایی
دیگه رو هم نمی ذارم
تموم رد پاهاتو
دارم با اشک میشورم
نمیدونم چرا اما
دیگه از عشق تو دورم
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد