عشق داره آتیش میسوزونه

میخواستم بی قراری رو، بگیرم از دل تنگت
بشم تنها رفیق تو ، رفیق صاف و یکرنگت

میخواستم بی ریایی رو بخونی از توی چشمام
بدونی هر چی خوبیه ، واسه تو از خدا میخوام

میخواستم سوژه شعرام ، فقط چشمای تو باشه
همون چشما که عشق از توش ، مثه فوّاره می پاشه

میخواستم سهم تو ازمن ، همیشه باشه آرامش
نگاهت رو نگیر ازمن ، زیاده راستی این خواهش ؟؟!

ولی عشق این وسط انگار، داره آتیش میسوزونه
چشاتو دائم از دستم ، با هر کاری میرنجونه

همش حرفای من پیشت ، یه جور تعبیر بد میشه
توی این امتحان انگار ، دلم هر روز رد میشه

بیا و خوب من یکبار ، دل تنگم رو باور کن
بدون قلبم تو رو میخواد ، یکم صبرت رو بیشتر کن

اگه از کل دنیا هم ، برامون غصه می باره
توکل کن خدا باماست ، تنهامون نمی ذاره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

935
۴۳

درباره‌ی م ع

در روز الست چون جهان ساخته شد .. حوا به ابوالبشر چو دلباخته شد ... روی اولین برگ کتاب زندگی .. از برکت عشق نام من "مرسده" شد golebaroonzade29@yahoo.com لطفا تقاضای ترانه رایگان نفرمایید . ممنون