حوض کاشی
چشمات
مثل خورشیدِ توی نقاشی
میدرخشه توی حوض کاشی
با من بمون نمیشه نباشی
باشی
زندگی با من چه مهربونه
رو در و دیوارای این خونه
امیده که می زنه جوونه
عشقو
توی چشمای قشنگت خوندم
گفتم با تو می مونم و موندم
غصه هامو با شادی سوزوندم
اسمت
هر لحظه بی وقفه رو لبهامه
انگار دست خدا تو دستامه
خوشبختی مثل سایه باهامه
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد