فصل بی صدا

وقتی از غم تو گفتن
سهم  ِفصل ِ بی صدا شد

  هر نفس داغ ِ دل  از نو
کهنه زخم ِ بی دوا شد

وقتی آوار ملامت
رو سر  ِ ترانه ها ریخت

این خرابه ی دل از   شرم
   به  لب ِ  بهانه   آویخت

نعره ی    فانوس  حسرت
شعله خیز    در معرض باد

دست و  پنجه نرم میکرد 
با  سیاهی  ؛ نسل ِ فریاد

برگ‌ریزان ِ  گلایه
در   خزان    ِ بی تغزل

بار سنگین ِ  روایت
روی   ِ  دوش ِ  خسته ی گل 

نه فراموشی ِ  اندوه
نه تن ِ فرسوده ی  صبر

بغض فریاد پر ازخشم 
بر  کبود ِ دامن ِ ابر

تا رسد    گام صدایی 
تا طنین  ِ آرزوها !

تا بلندای حضوری 
بر فراز ِ جست و جوها

تا به سبز ِ دامن دشت
خاک ِ  حاصلخیز  فردا

فرصتی باید؛ و 
اینک   
رَستَن از بَند ؛ رُستن از آه

https://www.academytaraneh.com/120287کپی شد!
429
۴
۱

  • وحیدی(سورمه) خانم ربانی عزیز، «فصل بی‌صدا» برای من ترانه‌ای‌ست که از دلِ اندوه و خشم عبور می‌کند و در نهایت به امید و رستن می‌رسد. چیزی که بیش از همه در متن برایم پررنگ بود، پیوستگی تصاویر و حرکت تدریجی آن‌هاست؛ از «فانوس حسرت» و «نسل فریاد» و «خزان بی‌تغزل» تا «دامن ابر» و در نهایت «سبزِ دامن دشت» و «خاک حاصلخیز فردا». انگار فضای شعر هم‌زمان با راوی از تاریکی به سمت روشنایی حرکت می‌کند. ترکیب‌هایی مثل «نعره‌ی فانوس حسرت» و «برگ‌ریزان گلایه در خزان بی‌تغزل» ظرفیت تصویری بالایی دارند و به متن هویت شاعرانه داده‌اند. برای من زیباترین بخش، پایان‌بندی بود؛ «رَستن از بند، رُستن از آه» که هم از نظر موسیقی واژه‌ها خوش‌نشسته و هم عصاره‌ی معنایی تمام ترانه را در خودش جمع کرده است. در مجموع، حس کردم «فصل بی‌صدا» فقط روایت اندوه نیست؛ روایتِ عبور از اندوه و رسیدن به امکانِ دوباره روییدن است. خواندنش برای من تجربه‌ی دلنشینی بود. قلمتان سبز و جاری.
  • حامد تقی خواه سلام، شخصا کار های معیار تون رو بسیار دوست میدارم، موفق و شاد باشید در روز هایی که شادی جن شده و ما بسم الله
  • gelauol2005 درود بر شما سرکار خانوم ربانی مانند همیشه روان و دلنشین و در عین حال عمیق سروده اید لذت بردم پاینده بمانید و برقرار
  • رسول آدینه عرض ادب مثل همیشه ترکیبات زیبایی دیدم که مخصوص خودتونه نعره ی فانوس حسرت برگ‌ریزان ِ گلایه کبود ِ دامن ِ ابر لذت بردم خیلی زیاد