قسمت

وقتی که روز تموم شدو خورشید خانوم چشماشو بست .. وقتی که ماه نقره ای رو شونه های شب نشست
ستاره های پولکی ، تا میشینن تو آسمون … دوباره عطرِ تن تو ، می پیچه توی کوچه مون
چشمای باز پنجره خیره میمونه روی تو … نگاه اهل کوچه باز ، پر میکشه به سوی تو
اونوقت دوباره دل میخواد ، برای تو دعا کنه … دست بگیره به آسمون ، یه دم خداخدا کنه
که تو تموم زندگیت ، یه لحظه غصه دار نشی … تنها نمونی مثل من ، اسیر روزگار نشی
واسه ت یه قصر شیشه ای ، تو آرزوهام میسازم … اگه نیای توی قمار زندگی جون میبازم
فدای مهربونیات ، بیا که دل منتظره … یه روز دیگه سر شده و خورشید خانوم میخواد بره
امشب که ماه نقره ای ، رو شونه های شب نشست .. وقتی که دل بخاطرت کوچه ها رو آیینه بست
میخوام برات یه پیرهن از ، یاس و اقاقی بیارم .. از پولک ستاره ها ، تاجی رو ذلفات بذارم
سفره ی قلبمو میخوام ، پیش دل دل تو واکنم … اونوقت میخوام تو آسمون چشم تو نگا کنم
تا از نگاه عاشقم ، حرف دلم رو بخونی … شاید که قسمت باشه و همیشه پیشم بمونی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

786
۳۲

درباره‌ی م ع

در روز الست چون جهان ساخته شد .. حوا به ابوالبشر چو دلباخته شد ... روی اولین برگ کتاب زندگی .. از برکت عشق نام من "مرسده" شد golebaroonzade29@yahoo.com لطفا تقاضای ترانه رایگان نفرمایید . ممنون