برزخ

وقتی غرق میشه غروبی ، توی اقیانوسی از خون ،
وقتی که له میشه خاکی ، زیر چکمه های بارون ،

وقتی رو پیشونی ِ شب ، ماه سربی نقره داغ نیس ،
وقتی تُو خواب مترسک چیزی جز رنگ کلاغ نیس ،

وقتی پاییز میشه طاعون ، واسه قتل عام برگا ،
وقتی برف کفن می دوزه ، قدّ قامت درختا ،

وقتی تابستون میاد و فصلای من بی بهاره ،
وقتی تُو باغچه ی قلبم ، خط به خط ترک می کاره ،

وقتی که پلکای خسته م ، بغض سنگی تُو گلوشه ،
وقتی سایه هم لباس ِ – شب – تن روزام می پوشه ،

وقتی جغد قصه میخونه واسه لالاییه کوچه ،
وقتی حل میشه وجودم ، توی تنهاییه کوچه ،

وقتی مزه ی خیالت ، عسله به طعم قهوه ،
وقتی تُو قاب نگاهم ، عکس لبخند تو محوه ،

وقتی که دفتر شعرم ، صفحه ی خالی نداره ،
قلمم مونده تُو مشتم ، واسه رقص حالی نداره ،

اینا چیزی جز نشون ِ برزخ تنها شدن نیست
یعنی اینکه دیگه قلبت ، یه تپش هم مال من نیست

منو از اوج وجودت کنج انتظار گذاشتی
کاش تُو گلدون خیالم یه خداحافظ میکاشتی

927
۲۵

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون