انتقام

چرا انگشتت می لزره ؟ تو که تردیدی نداشتی
تو تموم زندگیتو ، واسه این لحظه گذاشتی

چرا خیره ای به چشمام ؟ دنبال چیزی می گردی؟!
وقت گریه کردنت نیست ؛ تو یه عمرو گریه کردی

این تموم نفرتِ تو ، این همون بغض گلوته
کسی که میخای نبخشیش ، آره ؛ حالا روبروته

این همون اوج سرابه ، که تــــُو باورت نشسته
با حریرِ سنگیه وهم ، قاب ِ رویاتو شکسته

این همونه که یه روزی پرسه زد توی حواست
جای خنجراش هنوز هست ، رو رگای التماست

این همون گُرگه که گفتی ، لباس مجنونو تن کرد
قلبِ لیلیشو دریدو – تُو خرابه هاش وطن کرد

منو نسپار به خدا که ، گناهم توبه نداره
واسه آرامش قلبت ، انتقام چاره ی کاره

دیگه معطل چی هستی ؟ این من و تو و یه لحظه
ماشه رو بِکِش غریبه ، چرا انگشتت می لرزه؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

870
۳۵

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون