انقلاب تقویم من

از خودم بریده بودم
تک و تنها توی دنیا
پشتِ دیوارِ شبِ من
پرِ وحشت بود و غوغا

موجای بلند سختی
منُ در بر میگرفتن
روز و شب بیهوده بودن
هی میومدن،میرفتن

یه روز اما توی تقویم
انقلاب شد واسه ی من
یکی اومد از سیاهی
زد آتیش به سایه ی من

کسی که آینه ی چشماش
منُ به خودم نشون داد
کوره ی بزرگِ دستاش
به منِ یخزده جون داد

رد پای عطرِ موهاش
منُ آواره ترم کرد
همدمِ ترانه هام شد
تو شبای سرد و پر درد

آسمونی!تو همونی
تکسوارِ نور و مهتاب
با تو جاریم مثِ رود
بی تو اما خودِ مرداب

نه،شکایتی ندارم
با گرفتاری میسازم
تو قمارِ عشقِ تو،من
هرچی دارم رو میبازم

کلِ دنیای من آخه
به نفس های تو بنده
تو نباشی بگو پس کی
واسه این عاشق بخنده؟!

خنده هات،ای ماه کامل
یا سدای نازنینت
یه تولد دوبارست
واسه یار و بهترینت!

خیلی خاطرت رو میخوام
اینُ باید "تو" بدونی
من میخوام که "تو" کنارم
شاد و خوش باقی بمونی…

برای الهامبخش نازنینم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: