شـــــومینه یِ خاموش…

بسم ال..
سلام
ببخشید اگه این روزا جواب
محبت های دوستامو کمی
با تاخیر میدم………………

((شـــــومینه یِ خاموش))

نیمـه شبه روزِ،اولِ دی بـــــــــــــــــــــــودو،کنارِ هم بودیم،کنارِ شومینه
نم نم بارون شُـــد،سرتـــو رو شونـَـه م،گذاشتی و گفتی:،امشب چه غمگینه
اشاره کردی به،بخارِ رو شیشه،پا شدی و رفتی،نوشتــــــــــی میخوامِت
شیشه رو نم برداشت،خونه رو غم برداشت،یهو دیدم داره،میلــــرزه اندامِت
پاشدم از جامو،پیشِ تو وایسادم،دستمو رو شونـَه ت،گذاشتمو گفتــــــــم:
همین که لرزیدی،یه لحظه حــــس کردم،یه روزی تــــــــو دامِ،جُدایی میفتم

جُدا شـــــدن مرگِ
آرزوهامونه
جدا شدن از تو
افتادن از کوهه
جدا شدن مثلِ
اشکِ چشِ شاعر
روجسدِ سرده
یه شعرِ بی روحه

هر دو میترسیــدیم،از هم میپُرسیدیم،یعنـی یه روزی این،قصه تموم میشه؟
چشمِ تو بارونو،حونه زمستـــون شد،برگشتمو دیــدم،شومینه خاموشــــــه

گفتـم نترس از این
شومینه یِ خاموش
حـــــــــرارَتِت دادم
آغــــوش تـو آغـــوش
هر کاری کردم تا
نلــــرزه اندامــِــت
گفتم نمیــــدونی
چقــــدر میخـــــوامت
.
.
.
نیمـــــــــه شبِ روزِ،اولِ خرداده،یه سال و چند ماهه،دیگه گـُمت کردم
چشامــو میبندم،شاید خدا خواست و،به اون زمستونِ،رویایی برگــــــــردم

1048
۳۶

  • سلام جناب آدینه ی گرامی ترانه ی زیبا و دلنشینی بود نوعی روایت از چند لحظه ی بودن عاشق در کنار معشوق... این اتفاق برای اکثر ما روی داده تجسم این صحنه ها ، آسون و ملموس بود برام ممنونم که خاطرات گذشته رو برام زنده کردی... آفرین به شما لبریز لبخند ِ زندگی، روزهایت... @};- @};- @};-
  • ziba bod agha rasol
  • عاااااالی بود... خیلی دوست داشتم ترانتونو :-x لااایک.... @};-
  • سلام رسول گل این کارو خیلی دوس داشتم کارای احساسی رو همیشه دوس دارم مخصوصن که امضای تورو زیرش داشته باشه =D> =D> =D>
  • درود رسول عزیزم :-) فوق العاده بود رفیق @};- @};- @};-
  • سلام آفرین احساس فوق العاده ای داشت این کار ..یه آن آتیش گرم اون شومینه ی خاموش به احساسم حرارت بخشید ...نگاه متفاوت و خوبتون رو به عاشقونه های عمیق خیلی دوست دارم .موفق باشید پاشدم از جامو،پیشِ تو وایسادم،دستمو رو شونـَه ت،گذاشتمو گفتــــــــم: همین که لرزیدی،یه لحظه حــــس کردم،یه روزی تــــــــو دامِ،جُدایی میفتم =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • هر دو میترسیــدیم،از هم میپُرسیدیم،یعنـی یه روزی این،قصه تموم میشه؟ چشمِ تو بارونو،حونه زمستـــون شد،برگشتمو دیــدم،شومینه خاموشــــــه گفتـم نترس از این شومینه یِ خاموش حـــــــــرارَتِت دادم آغــــوش تـو آغـــوش هر کاری کردم تا نلــــرزه اندامــِــت گفتم نمیــــدونی چقــــدر میخـــــوامت =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> با اقاي شمس كاملا موافقم .غرق احساس اين ترانه شدم .مثل هميشه ترانتون خيلي زيباست @};- @};- @};- @};- نكته اي كه از خوندن ترانه به ذهن من ميرسه اينه ك عناصر عيني مثل شيشه،شومينه،بارون،بخار رو شيشه كه چندبار و در ارتباط منسجم باهم براي نمايش يه موضوع بكار رفته خيلي اثر رو زيباو قابل لمس كرده .ميتونه مخاطب رو با خودش به اون فضا ببره..............اين نظر قبل از هرچيزي بود نكته اي بود كه من از ترانتون و نگاهتون يادگرفتم...ممنون رسول آدينه @};- @};- @};-
  • درود. در قسمت ابتدایی،روایت جدیدی داشتی که من تا به حال نخونده بودم. روایت لحظه به لحظه نوعی از روایته که کار خیلی سختی هم هست ختی در داستان نویسی. باید از اتفاقات معمولی حرفهاتو در بیاری و بارور کنی. و توو این ترانه این اتفاق افتاده. تبریک @};- @};-
  • آفرین پسر احساس و احساس ,خیلی خوب و عالی @};- @};- @};- اینکه تکنیک داره ترانت به دل میچسبه و اینکه نزدیک ترین راه برای ارتباط با مخاطب رو بلدی از شما یه ترانه سرای خوب ساخته :) شخصا خیلی دوس داشتم این کارو برقرار باشی @};- @};- @};-
  • نیمـه شبه روزِ،اولِ دی بـــــــــــــــــــــــودو،کنارِ هم بودیم،کنارِ شومینه نم نم بارون شُـــد،سرتـــو رو شونـَـه م،گذاشتی و گفتی:،امشب چه غمگینه اشاره کردی به،بخارِ رو شیشه،پا شدی و رفتی،نوشتــــــــــی میخوامِت شیشه رو نم برداشت،خونه رو غم برداشت،یهو دیدم داره،میلــــرزه اندامِت =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- سلام رسول جان عالی بود هرچی بگم حقش ادا نشده جاری باشی دوست من
  • خیلی عالی بود داداش رسول تکی و یه دونه ای دوس داشتم ترانه تو لذت بردم @};- @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام رسول جان خیلی زیبا بود آفرین لذت بردم فقط اول دی تا اول خرداد چطو میشه یه سال چند ماه؟ :-? 8-> پسندیدم موفق باشی داداشم @};- @};- @};- @};-
  • هر دو میترسیــدیم،از هم میپُرسیدیم،یعنـی یه روزی این،قصه تموم میشه؟ چشمِ تو بارونو،حونه زمستـــون شد،برگشتمو دیــدم،شومینه خاموشـــ رسول دادای گل هم ترانه درودد و به حس زیبات @};- @};- @};-
  • دست مریزاد لذت بردم رسول عزیز لایکی =D> @};-
  • سلام رسول پر احساس ببخش که نمی تونم همیشه پای کارات بیام اثر زیبا و احساسی است اما به نظر شخصی من رسول همیشگی این رو ننوشته تو دام جدایی می افتم کاملا منسوخه در این اثر و روایتش ننشسته ________ در میانه قافیه رعایت نشده و اشک چش شاعر روی جسد سرد(که البته جسد سرده و نیازی به گفتنش نبود) تصویری به من نداد همینطور شاعرانگیش به نظرم کمرنگه ____________ حرارتت دادم - این ترکیب اشتباهه بهت حرارت دادم شکل صحیحترشه که البته گرمت کردم قابل قبول تره _________ گم گردن معشوق در انتها یک پایان بندی خوب نیست عاشقی که معشوقش را گم کرده دچار کمبود داده به مخاطب هست و نمی تونه یک پایان دلچسب و یا تلخ باشه و خنثی است ________ در مجموع خیلی مخلصیم @};- @};-
  • چی میتونم بگم ؟ عااااااااااااااااااااااااااااالی بود
  • هر دو میترسیــدیم،از هم میپُرسیدیم،یعنـی یه روزی این،قصه تموم میشه؟ چشمِ تو بارونو،حونه زمستـــون شد،برگشتمو دیــدم،شومینه خاموشــــــه =D> @};- :-)
  • سلام داداش رسول گل یه ترانه ی فوق العاده زیبا و پر احساس ازت خوندم ...عجب حس و حال و تصاویر عاشقانه ای این ترانه بهم القا کرد.... =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • بسيار زيبا و با احساس رسول جان..موفق باشيد :-) =D> @};-
  • سلام :-) @};- گفتـم نترس از این شومینه یِ خاموش حـــــــــرارَتِت دادم آغــــوش تـو آغـــوش هر کاری کردم تا نلــــرزه اندامــِــت گفتم نمیــــدونی چقــــدر میخـــــوامت . =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> ممنون از این همه احساس @};- @};- @};- لایک
  • درود رسول جان....وزن و قالبت رو مثه همیشه دوست دارم.وزنایه خاصه خودت.شاد باشی برادر @};-
  • سلام رسول جان پای ترانه های تو به جز همون حرفای تکراری هیچ چی نمیتونم بگم واقعا زیبا بود واقععععععععععععععععععععععععععا زیبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببا بووووووووووووووووووووووووووووووووووود
  • اشاره کردی به،بخارِ رو شیشه،پا شدی و رفتی،نوشتــــــــــی میخوامِت شیشه رو نم برداشت،خونه رو غم برداشت،یهو دیدم داره،میلــــرزه اندامِت @};- @};- @};- لایک @};-@};-@};-
  • جُدا شـــــدن مرگِ آرزوهامونه جدا شدن از تو افتادن از کوهه جدا شدن مثلِ اشکِ چشِ شاعر روجسدِ سرده یه شعرِ بی روحه =D> =D> =D> =D> =D> گفتـم نترس از این شومینه یِ خاموش حـــــــــرارَتِت دادم آغــــوش تـو آغـــوش هر کاری کردم تا نلــــرزه اندامــِــت گفتم نمیــــدونی چقــــدر میخـــــوامت فقط ایستاده... =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام برادر خوبم. @};- @};- @};- ترانه تونو دوست داشتم...حسش كردم...با تموم وجودم. @};- @};- @};- ممنونم كه مي نويسيد... @};- خدا هميشه نگهدارِ خودتون و فرشته ي مهربون خونه تون باشه... @};- @};- @};-
  • بسیار زیبا رسول عزیز =D> =D> =D> لایک @};-
  • سلام داداش رسول عزییییییییییییییز ترانتو واقعا دوست داشتم خیلی خلاقانه وبا وزن خیلی خوب یه داستان و روایت کردی و واقعا هنرمندانه بود هر دو میترسیــدیم،از هم میپُرسیدیم،یعنـی یه روزی این،قصه تموم میشه؟ چشمِ تو بارونو،حونه زمستـــون شد،برگشتمو دیــدم،شومینه خاموشــــــه =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • چه داستان عاشقانه ایی خوندم عالی عالی عالی عالی =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- چه میکنید با این واژها احساسات نحوه ی بیانش همه چیز فوق العاده بود واقعا لذت بردم =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • جدا شدن از تو افتادن از کوهه جدا شدن مثلِ اشکِ چشِ شاعر روجسدِ سرده یه شعرِ بی روحه @};- @};- @};- سلام رسول جان هرچي مي گذره بيشتر مطمئن مي شم كه از خودنويس تو به جاي جوهر احساس مي چكه! 8-> مثل هميشه بود،نابِ ناب... فقط يه موردي هست كه تو پيام خصوصي بهت مي گم. :-) خوشبخت ببينمت شاعر احساس... @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • ياسمن،حميده ؟ شما دو تا پانوشت ترانه بودين؟! :-?
  • :-) فوق العاده بود @};- @};-