فصل تنهایی

یه روزی فصل تنهایی
میادو گریه می بافه
میری توی همون روزا
می شینی توی اون کافه

همیشه روبه روت بهته
همیشه شکل تردیدی
تقاص بی تفاوت بودن_
هاتو داری پس می دی

یکم دستاتو واکردیو
اغوشت رو فهمیدم
تو گفتی عاشقم میشی
تو گفتی قلبمو میدم

چشات بارونیو قلبت
تو یخبندون جون میداد
دلم رو دادمو گفتی
تابستونت داره میاد

بهارت اومدو رفتی
به سمته هر چی رویاته
هنوز دستای من قفله
هنوزم گیره موهاته

هنوز عکساتو میذارم
به یاد تو روی میزم
هنوزم با هوای تو
شبارو اشــــــک می ریزم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: