مترسک

چرا جور دیگه نگام میکنی؟ مگه این مترسک کِی آدم شده؟
تا این قلب چوبی توی سینَمه دروغه که این فاصله کم شده
_
تو خواستی تو آغوش این مزرعه تا برگردی عمری بغل واکنم
حالا با غروری که سُر می خوره چقد سخته اشکامُو حاشا کنم
_
یه جوری خودت رو گرفتی ازم که خاکِ تن جادّه هستی م شد
تو عمری که با انتظارت گذشت واسَه م خاطرات تو تقویم شد
_
صدات کردم از این سکوت سیاه ولی از صدای خودم ترسیدم
دیگه بس که کابوس رفتن دیدم من از پلک های خودم ترسیدم
_
هنوزم همونم که لمسم کنی واسه تو رو هستی م پا میذارم
نفسهامو رو شونه هات حس کنی نگامو تو چشمات جا میذارم
_
هنوزم یه عکسی که از پشت قاب داری با نگاهت صدام میکنی
هنوزم همونطور دیوونه تم ولی جورِ دیگه نگام میکنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: