تصویر مرگ

پای وافورت نشستی چشمهاتوخواب برده

گونه هاتم خشکه خشکن اشکهاتوآب برده

مثه خالکوبی یک شیرروی بازوی کلاغی

به جزاین سوسوی سیگار واسه تومونده چراغی؟

دیدن منقل ووافور همه ی منظره هاته

دیگه ازخنده وشادی سهمه توخاطره هاته

خیلی وقتا که نشستی پای روضت گریه کردی

توسکوتت پُره بغضو وقته صحبت گریه کردی

پای وافورت نشستی لحظه هات وارونه رفته

غرقه هرچیزی که بودی مثه برق ازخونه رفته

حال توتصویره مرگه مثه یه گواهی فوت

مثه یه صدامی مونی خارج ازمحدوده ی صوت

پنهونی توسگدونی ها مثه دیش ازترسه مامور

زخمهاتو پارس کردی زیره مُشتولگدوزور

بی توقف توی خاکت خودتوفراری دیدی

وقتی ازمرزگذشتی قاچاقی نفس کشیدی

مثه تریاکی به سنجاق عمری چسبیدی به دردات

داری زارمیزنی هرروز پای کفنودفنه رویات

مثه نقاشیه ماهی روتنه آبـــیه تنگی

هیچکی چشماتونخونده یه نگاهه ماتوگَنگی

زمینم واسه توپسته وقتی آسمون نداری

زندگیت تکراره درده توی این چاهاردیواری

وقتی که تحریمه دنیات خنده ای واردنمیشه

الکی بخــــــــندبه نقشت الکی بخـــــــــندبه گیشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: