طلاق

سراغم نیا بسه دیگه عذاب
بزار بختم اروم شه مث یه خواب
بزار سربزارم تو تنهاییام
جداشم من از وحشت این سراب
سراغم نیا تا نشم زیرورو
بسه بغضی که مونده توی گلو
من از باتو بودن دیگه خسته ام
تمومش کن از عشق حرفی نگو
دیگه دیره فرصت واسه ما نموند
اتیش غرور فرصتارو سوزوند
نمونده دیگه حرمتی بین ما
بی حرمت نمیشه تو یک خونه موند
اگه قسمته زیر سقف کبود
باید بگذریم دیگه از هرچی بود
باید قلبو از کینه ها پاک کنیم
بگیم واسه ما فرصت عشق نبود
شاید جای دیگه بشه مهلتی
واسه تو واسه من باشه حرمتی
نمیمونه تنها تو دنیا کسی
دوباره بدیم ما به خود فرصتی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: