ترانه ی تلخ لالایی باد
دوستان سلام
در آخرین سروده ام (قصه ی تکدرخت پیر و پرنده ی کوچک سفید) که با بیش از پانصد بیت تمام شد و حالا هم بالای قفسه ی کتابها خاک می خورد، به جز درخت پیر و پرنده ی کوچک سفید، آب و باد و ماه هم هستند. در این قصه باد عاشق آب شده است ولی آب به ماه دلداده است. در فصل دوازدهم کتاب، یک شب آب به دنبال ماه می رود و به شوره زار می رسد. باد وقتی آب را در شوره زار می بیند برایش این ترانه را می خواند.
یک توضیح کوچک و آن اینکه علامت (!) در این شعر تنها نمایانگر مورد خطاب قرار گرفتن است و نه چیز دیگر.
این ترانه ی کوتاه را تقدیمتان می کنم:
ترانه ی تلخ لالایی باد
بخواب!فردا تنت، می سوزه از، گرمای خورشید
نمی دونی چقد گرمه چقد تب داره تشدید
بخواب! فردا زمین، نامهربون، داغه، تنوره
بخشکه شانس بد، تو تشنگی ، آب، تلخ و شوره
بخواب! فردا غروب، کش داره تا تاریکی شب
شب و سرما، شب و پس لرزه های مونده از تب
بخواب! فردا شروع تلخ این تکرار سخته
بخواب! فردا تماشاکن! ببین کی روی تخته
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد