زیرِ زمینِ زیرِ پام،شهرِ شکستامه
تنهام و تنهاییمو،تنها، میپرستم چون_
این موهبت از عمقِ قلبم حق پرستم کرد
حتماً خدا میدونه ریشه م توکدوم خاکِ
حتّی بدونِ سر منو،نخلی که هستم کرد….
از تجربه م میشه یه دنیا ،پیشِ دنیا ساخت
زیرِ زمینِ زیرِ پام،شهرِ شکستامه
هفت آسمونِ دیگه رو هفت آسِمون دارم
دستِ خدا یک آسمون،بالایِ دستامه….
پس با من از غُربت نگو
از درد و از حسرت نگو
شاکی نشو لعنت نگو
دنیا همینه ،اینکه هست….
از رو زمین خوردن نترس
از درّه و مردن نترس
من بیشتر از هر آدمی
پیشونی و بازوم شکست..
من کاشف راه نجاتم از دل طوفان
بی سرپناهی بدنشد،صحرا نوردم کرد
این ناخدا حتی به گرداب جنونم زد
با پنجه یِ خونین دریاها نبردم کرد….
مرگم،شروعِ یک تولد مثلِ ققنوساس
معلومه میدونم فدای چی کنم چی رو
با هم یکی کردن تو قلبِ من سرانجامِ
رودخونه های فصلی و دریایِ وحشی رو….
مثل گوزنِ پیرِ تویِ گلّه میمونم
از بَر شدم جای علفزارایِ اعلا رُ
دنیا اگه بازارِ از این حُجره دارِ پیر
باید بپرسی جای هر کالای اعلا رُ….
پس با من از سختی نگو
از درد و بدبختی نگو
من کاروانِ تشنه یِ
دردامو بردم پایِ رود…..
خوردم زمین و پا شدم
مدیونِ بازوها شدم
دستامو و زانوم بهترن
از هر عصایِ بی وجود….
نپرس
ترانه همدست
چهار پاره