چهار پاره
ا
«لذت غدغن»
بوی سیگار و قهوه میده تنم
بوی تند عرق سگی دهنم
بوی اسم تو میده هر نفسم
عرقت چکه کرده رو بدنم
خوش نشسته لب تو رو لب من
چشمهامون به هم که خیره شدن
متوقف شدن زمین و زمان
عشق بازی و لذت غدغن
خواب و بیدار و مست و دربهدرم
عقشت آورده این بلا رو سرم
راز عشق تو رو عزیز دلم
باید آخر به گور خود ببرم
سر میذارم به روی سینهی تو
گوش میدم صدای قلب تو رو
نفسم با تو هم نفس شده و
توی آغوش من مچاله بشو
وا شدن دکمههای پیرهن عشق
صحنه آلودهتر ز دامن عشق
رقص ِ انگشتها به کشف بدن
از جنون تا جنینِ بستن عشق
خواب و بیدار و مست و دربهدرم
عقشت آورده این بلا رو سرم
راز عشق تو رو عزیز دلم
باید آخر به گور خود ببرم
خواب دیدم که از تو خسته شدم
توی بیداری دلشکسته شدم
دوستان دشمن من و تو شدن
خوب دیدن چه بد شکسته شدم
توی تنهایی شلوغ خودم
سلب شد از من این حقوق خودم
در حضور مزاحمان عزیز
راست گفتم به هر دروغ خودم
خواب و بیدار و مست و دربهدرم
عقشت آورده این بلا رو سرم
راز عشق تو رو عزیز دلم
باید آخر به گور خود ببرم
«علیرضا پاکروان»
ترانه همدست
داستان؛ منم همیشه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
حبس ابد