باید بخود برگشت شاید با خدا تر شد

باید بخود برگشت شاید با خدا تر شد

«ما» کافرانی غرق در دنیای اعیانی
با سر فرو رفتیم در جلد مسلمانی
«ما» زاهدان روزِ روشن فاسقانِ شام
همچون خرِ در گِل، فُرو،در بُعدِ حیوانی
له لَه زنان چون تشنگان بر دامنِ رودیم
خواهانِ بیش از پیش در اوجِ فراوانی
ما عالمانِ زُبده در تفسیرِ قرآنیم
ابلیس های کاتِبِ آیاتِ شیطانی
وقتِ جوابِ خلق در تسبیحِ بی موقع
از آسمان غافل ولی با داغِ پیشانی
قدرِ عمل یک ذرّه در مجموعه یِ خِلقت
خرمن به خرمن واژه و حرف و سخنرانی
از دستمان هر کس که آبی خورد غافل بود
این قوم خوبی میکند،تنها به قربانی…
لَیسَ البَشَر اِلّا سَعَىٰ ماییم اما نه ــ
ــاین ما،که خو کرده ست در دنیا به آسانی
باید برای زندگی کردن،بمیرانیم
چون شعله ای دیوانه در قلب نیستانی
در شهرمان هنگام قحطی درب دکّان ها
پیدا نشد یک دانه یِ ارزن به ارزانی
از هیچی خود غافل و از پوچی خود پُر
یک مورِ مغروریم در ملک سلیمانی
خوبانمان در غربت غمخانه میسوزند
چون شمعِ گریانی که در کنج شبستانی
روزی که حق فرمان دهد،بی پرده میبینی
فرقی نخواهد کرد،زندانبان وزندانی
باید بخود برگشت شاید با خدا تر شد
ما را چه حاصل آمد از این روی گردانی؟؟…

https://www.academytaraneh.com/120737کپی شد!
10

مطالب پیشنهادی