آزادی

با سلام خدمت دوستان / یه کار نصف نیمه ی کمی قدیمی که آخرش هم متولد نشد / تنها برای خالی نبودن عریضه

روسری تو وردارو تا می تونی
واسه میر غضب زبون درازی کن
وقتی رویا کُشا دنبالت میان
توی کوچه مرگ و صحنه سازی کن
توی رزمایش پخش ساندویچ
وسط پرسه ی کلت و تیرکمون
بین این همه کلاغ و چشم بد
واستا و سرود آزادی بخون…..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

156
۱۱
۱
۳

  • سلام اقای عباسی عزیز،با جناب مقدم موافقم و اگر ادامه میدادید دردسر ساز میشد.ولی در همین چند بیت عالی عمل کردید .ایکاش بیشتر بنویسید تا از حضورتون بتونیم بیشتر استفاده کنیم،موفق باشید
    • زهرا خانم عزیز ممنون از حضورتون چن سالی میشه که کم کار شدم نمی دونم شایدم خیلی سخت گیر شدم شاید با خوندن کارای بچه ها تونستم دوباره چیزی بنویسم.
  • اقا به به چه کردی تکمیل نمیشه بعضی چیزا تو ذهن لا مصب به امید روزای بهتر واسه همه لایک تقدیم به شما
  • درود علیرضای عزیز،خیلی هم عالی،اول اینکه خوشحالم دوباره کار زیبایی ازت میخونم،دوم اینکه خوشحالم ادامه شو نتونستی بگی ،نه از این بابت که دلنشین نیست صرفا به این دلیل که وقتی دوبند اول رو اینقدر بی پروا نوشتی اگر ادامه میدادی مسلما برات مشکل ساز میشد،اما در همین دو بند هم ناگفته های بسیار رو میشه دید،باز هم بنویس بیشتر هم بنویس،اما کمی بااحتیاط،توی این زمونه (هییس،شاعرها فریاد نمیزنند! )
  • سلام و درود جناب عباسی ایده و خلاقیت، استفاده از کلمات و روندی که توی ذهن ترانه سرا قرار داشت، خوب پیاده شده و دوست داشتم این معادلات رو برای رسیدن به هدف. ولی متوجه نشدم مخاطبتون کیه؟ معشوق؟ اطرافیان؟ همه ی دختران سرزمین؟ یا عده ی خاصی؟
    • درود امیر رضای عزیز،مخاطب که کاملا مشخص بود و اتفاقا خیلی هم بی پروایانه در موردش نوشته شده در این ترانه،مطمئنا معشوق و اطرافیان نیست،پرسیدن این سوال از طرف شما کمی برام عجیب بود
    • سلام امیررضای عزیز چیزی که میخواستم بگم رو آقای مقدم گفت برات بهترین هارو آرزو دارم.
      • ممنون جناب عباسی و جناب مقدم عزیز. بله ابتدا هم متوجه منظور ترانه تون شدم. از شاعرانگیتون لذب بردم.