لباتو وقتی می دوزن

دارن بازیت می دن هر روز
تو می رقصی به هر سازی
توو ‌دور باطلی انگار
توی این خیمه شب بازی

چقدر بی روحو احساسی
لباتو وقتی می دوزن
دلیلی واسه تکرار
دل آشوبی هر روزن

دارن بذرتنفر رو
توی ذهن تو می کارن
یه عالم ظلم دنیا رو
به احساست بدهکارن

ته این راه بی راهه
طلسمی جز تباهی نیس
نرو این راهو، باور کن
توو این جاده پناهی نیس

نترس از راه آزادی
نگو این راه بن بسته
رها کن دستو پاهاتو
از این زنجیر پیوسته

توباور کن جدا میشی
یه روز از این همه سختی
تصور کن که می شینه
روو قلبت حس خوشبختی

می دونم که توی این راه
چقدردر گیر تشویشی
مصمم باش می بینی
از این کابوس رد میشی

https://www.academytaraneh.com/109579کپی شد!
835
۲

درباره‌ی وحیدی(سورمه)

من سورمه وحیدی هستم، دبیرآموزش و پرورش و ترانه‌سرا. نوشتن برای من راهی برای بیان احساسات، تجربه‌ها و نگاه من به زندگی است. بیشتر ترانه‌هایم از دل اتفاق‌ها، آدم‌ها و احساساتی شکل می‌گیرند که در زندگی دیده یا تجربه کرده‌ام. به ترانه‌های روایی، عاطفی و اجتماعی علاقه دارم و دوست دارم در ترانه‌هایم از آدم‌هایی بنویسم که شاید کمتر دیده یا شنیده شده‌اند؛ از عشق و دلتنگی گرفته تا رنج، تنهایی، امید و آرزوی رهایی. تصویر و روایت برایم اهمیت زیادی دارد و معمولاً تلاش می‌کنم احساساتم را با تصویرهایی مثل خانه، پنجره، خورشید، سپیده، باران، دریا و آغوش بیان کنم. ترانه‌سرایی را هنوز یک مسیر در حال یادگیری می‌دانم و سعی می‌کنم با هر ترانه، هم خودم را بیشتر بشناسم و هم از نظر فنی بهتر شوم. برای من، ترانه فقط کنار هم گذاشتن کلمات نیست؛ تکه‌ای از احساس و نگاه من به زندگی است.