خواب یک خونه
این ترانه رو قبلا نوشته بودم م منتشر کرده بودم و الان با بازنویسی در سایت گذاشتم امیدوارم مورد پسند دوستان قرار بگیره
“خواب یه خونه”
یه روز از خیابون که رد میشدم
دیدم مرد آواره ای خوابیده
توی کارتن خالی یخچالی
تو آغوش سرما داره جون میده
دارن عابرا از پیشش رد میشن
نمی خوان ولی هی لگد می زنن
از اون خرده پولای تو جیبشون
توی لحظهای زودی دل می کنن
بلنـــــد میشه و جاشو جمع می کنه
خرت و پرتاشو باخودش می بــــــــــره
با پول خورده ی ریخته دور وبرش
یه تکه پنیر و یه نون می خـــره
خودم رو رسوندم سر راه اون
با کاسه حلیمی و بغضی عمیق
سراسیمه و غرق شرمندگی
گفتم میشه هم سفره باشیم رفیق
خلاصه با نون و پنیر وحلیم
باهم گرم صحبت شدیم روبه رو
بهش گفتم دل وا کن از قصه هات
از اون خاطراتی که داشتی بگو
میگه که شبی وقتی خوابش میره
تو خواب میبینه که یه خونه داره
حیاطی بزرگ، ایوون و باغچه ای
که توش ریحون و جعفری میکاره
زنـــــی خوشگـلی داره مثل یه ماه
سـه تا بچه یِ سالمــــو ســــر به راه
همــه زندگیش خوب ،پر زرق و برق
لبـاســـای زیبا با شال و کلاه
تو ی خواب نازش یهو یکدفعه
یه عابر که خواست از بغل رد بشه
لگد می زنه بی هوا تو کتش
از خواب می پره غرق چند پرسشه
میگه ای خدا این فقط خواب بـــــــود؟
چرا حـال و روزم بایـــــد این باشـــــــه
مگــــه حق من نیست یک ســــــر پنـــــاه
چرا زندگیـــــــم بایدهمچیــــــــــن باشه
دلم از زمونه گرفت سینه سوز
با دستایی بالا سمت آسمون
با بغضی تو دل از خدا خواستم
که دنیاش بشه مثل رنگین کمون
من از پیش اون مرد رفتم ولی
با سردرگمی با خدا دارم حرف
چرا سهم یک تن طلا و حریر
و سهم یکی کارتن سرد و برف
اگه دست هم رو نگیریم باز
غم این خیابون دوباره اینه
یکی توی خوابش لگد می خوره
یکی خواب یک خونه رو می بینه
نپرس