پاسدار لطافت

من یه زنم زنی که کل تاریخ
نقشه کشیدن واسه مسخ روحش
اما خدا نذاشت اسم و رسمم
بیفته از اصالت و شکوهش

من یه زنم زنی که پاس دار
لطافتم تو این جهان وحشی
من همونم که عمریه نذاشتم

هویتت رو به کسی ببخشی

تو روزگار اوج بدبیاری
هرچی بلا بود به سرم آوردن
اما غرورمن شکست نخورد از
صحرا نشینایی که ما رو بردن

حافظ زیبایی دنیا منم
حافظ من باش که دنیا منم
تو نذاری کی می تونه کم کنه؟
بوسه های خورشیدو از رو تنم

مرد عزیز من نذار عاقبت
تاریکی ها غده بشه تو سرم
ملت من عاشق خورشید بود
چادر ظلمت رو نکش رو سرم

من یه زنم زنی که کل تاریخ
نقشه کشیدن واسه مسخ روحش
اما خدا نذاشت اسم و رسمم
بیفته از اصالت و شکوهش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سارا حبیبی

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست . sarahabibipoam@gmail.com