جشنواره
مث گلای زعفرون تو دم دمای پاییز
یه جشنواره ای پر از جواهرات رنگی
تو فصل بی وفایی و رواج خودپرستی
یه آسمون جدایی از دلای سخت و سنگی
یه کهکشون ستاره با شب چشات عجینه
نگاه پرمحبتت قشنگ و نازنینه
یه حس بی نظیرو هدیه می دی به دل من
یه حسی که فراتر از سخاوت زمینه
قشنگی مثل بارون و زلالی عین چشمه
مث شکوفه های سیب تو باغچه ی خیالی
دلیل زنده بودنم هرچی که هس واسه من
قشنگ ترین بهونه و جواب هر سوالی
چه دور باشم از تو و چه روبروی چشمات
تو رو تو واژه واژه ی ترانه هام می بینم
یه عمره تو خیالمی زمان اون رسیده
که میوه های عشقتو یکی یکی بچینم
قول مردونه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی