بازنده

« بازنده »

تا اون چشمای تب کرده ت ، حواسش پرت بارونه ،
تا لفظ نرم اسمم رو دیگه لبهات نمی دونه ،

تا از موسیقیِ قلبت ، نُتِ من ساده خط خورده ،
تا فال حافظم میگه : تموم باورت مُرده ،

تا توی قاب جادوی – نگات ، عکس چشام گَُم شد ،
تا سهم آرزوم از تو ، خیال یک تبسّم شد ،

تا دل- نازک تر از شیشه م ، تا خوابت هم واسم سنگه!
تا هر لحظه از اون لحظه ، دلم دیوونه تر تنگه ،

تا از این قافیه دیگه ، دلم مال خودم میشه ،
تو فکر کن از چشات تنها ، یه قطره اشک کم میشه

باید از یاد بری امّا ، من از یاد خودم میرم
نفس دارم ولی با هر – نفس ، با بغض می میرم

بی بازی هم یه بازنده ست ، دلی که اهل بازی نیست
چیزی جز فاصله بین دو تا خط موازی نیست

۵۷۹
۸

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون
عضویت