می گیجم !

به این "سرگیجه" عادت کن !
به این دنیای وارونه
که خیلی وقته تاریکه
من اسمت رو نمی دونم
تو حالم رو نمی پرسی
چقد دنیا رمانتیکه !
***
صد و یک ساله تنهام و
رو تخت ساعتم خوابم
ببین همبستر دردم /
سرم سنگینه از این حس
من از این آینه می ترسم
دیگه بسّه … کم آوردم …!
*
ولی نه … درد و می فهمم
خودم آرتیست کابوسم
که هر شب رو به اکرانه
یه حسی مُرده توو قلبم
که دووره ، خاطره اس ،اما
زمان مرگش الآنه !
*
مُسکّن راه خوبی نیس
واسه کم کردن دردم
بفهمید این و دکترها !
یه جا ،جا مونده عشق من
یا شاید منقرض شد با
سقوط عصر گودزیلا !
*
سرنگی از هوا پر کن
یا تیغی رو رگ من باش
کمک کن درد کمتر شه /
من از این زندگی خسته ام
به این دنیای بد لعنت
خدا ای کاش "مادر "‌شه !
*
همون لحظه که خودکارم
دچار مرگ مغزی شد
به دنیا باخت بازی رو
صدام و گچ بگیر امشب
خفه کن توو دل رویا
یه شعر اعتراضی رو
*
تموم خنده ها "چینی"
تن شهر و کفن کردن
پناه آدما غاره …
نفسهامون شده زوری
به اسم زندگی یا جنگ ؟!
زمونه ، درد سالاره …
*
روزای خوب و جادویی
که با ما بچگی کردی
یکی زنده به گورت کرد
توو این قرنی که آلزایمر
سکانس آخر دنیاس
بزن فیلم و عقب …… برگرد !
*
یه بمبی توو سرم دارم
یه فکر انتحاری که
دوباره زنده شم از نو !
شبیه ماهی عیدم
که سر می کوبه توو این تنگ
بزن آژیر قرمز رو …
***
ـ به این "سرگیجه" عادت کرد ـ

(همین )

۱٫۶ K
۸۰

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...
عضویت

  • درود احسان عزیز
    بعد از مدت ها به لطف یکی از دوستان با خبر شدم که سایت چند روزی ست به روز نشده و گویا دیگر مدیران هم امکان تایید آثار را نداشتند برای انتشار ترانه های ارسالی دوستان آمدم که بخت یار شد و در ابتدا با یکی از ترانه های شما همراه شدم.. ممنون ، کار خوبی بود

    ** دوستان مطلع باشند به خاطر تاخیر در انتشار آثار ارسالی جدید ترانه های منتشر شده در این نوبت استثنا” همزمان در لیست انتظار و صفحه نخست نمایش داده میشوند . با توجه به تعداد بالای ترانه های منتشر شده در این به روزرسانی ، نوبت بعدی تایید دوشنبه 25 فروردین خواهد بود تا دوستان در این فاصله فرصت نقد و مطالعه همه ی آثار را داشته باشند .
    با مهر
    @};-

    • ولی تو آن گل گم گشته ام نبودی ، نه !
      همیشه ای فاصله ای هست بین من با او
      همیشه فاصله ای هست بین ماه و زمین
      شبیه فاصله ی آب تا “water” تا “‌سو “‌!
      ***
      سلام عماد بزرگوار
      حضورت خوشحال کننده اس
      سرت سلامت @};-

  • صدام و گچ بگیر امشب
    ” خفه ش “کن توو دل رویا
    یه شعر اعتراضی رو
    اینطوری بهتر نیست ؟! البته این نظر شخصی منه . @};- @};-

    • بمان و با همه ی مانده ها تبانی کن
      بمان و شاهد این جنگ نابرابر باش
      نگاه کن به زمان از گذشته تا اکنون
      دوباره راوی متن از سکانس آخر باش /
      ***
      خیر ، از اونجایی که “خفه کردن توو دل رویا ” به ((شعر اعتراضی )) برمیگرده استفاده از این ضمیر
      درست نیست .

      ممنون …

  • سلام برادر بزرگوار …
    برای اولین بار سعادت حضور پای اثر شما رو پیدا کردم….
    ابتدعاً از حضور برادر گرامی دیگرمان آقای عماد بهاری عزیز خرسند شدم که مدت ها بود همچون دیگر عزیزان به علت فعالیت های هنری وشخصی حضور مستمرر نداشتند.
    با حسی پر از درد برای خوانش ترانه ی آمده ام که درد در تک تک بنده هاش نهفته وقابل لمس بود….
    کار خوب ومنسجمی ازتون خوندم برادر که هم شعریت در آن موج میزد وهم احساس ناب…
    دست به نقد کار نمیزنم چون علم این کارو ندارم ولی نظرشخصی خودم رو با اجازه بیان میکنم،امیدوارم مثمر ثمر واقع بشوند…

    کار با ضمیر -این- شروع شده ودر طول کار در جاهای که لزوماًنیازی به وجودشان نبود نیز خود نمای کرده:

    به این “سرگیجه” عادت کن !
    به این دنیای وارونه

    سرم سنگینه از این حس
    من از این آینه می ترسم

    واسه کم کردن دردم
    بفهمید این و دکترها !

    من از این زندگی خسته ام
    به این دنیای بد لعنت

    شبیه ماهی عیدم
    که سر می کوبه توو این تنگ

    یکی زنده به گورت کرد
    توو این قرنی که آلزایمر

    برادر بندهای بودن که غزل های بسیاری رو برای من تداعی کردن که نشان دهنده ی این بود که ادبیات در این اثر موج میزنه
    به یک نمونه اشاره میکنم:
    مُسکّن راه خوبی نیس
    واسه کم کردن دردم
    بفهمید این و دکترها !
    یه جا ،جا مونده عشق من
    یا شاید منقرض شد با
    سقوط عصر گودزیلا !
    که تداعی کننده ی یکی از غزل های برادر بزرگوارمان جناب حسین غیاثی بود که از شاعران وترانه سرایان قوی و رده اول این مرز وبوم به حساب میان…

    ده سال بعد از حال این روزام

    با کافـه هـای بــی تو درگیرم

    گفتم جهان بی تو یعنی مرگ

    ده سال ِ رفتــی و نمی میرم

    ده سال بعد از حال این روزام

    تو تــوی آغـــوش یکی خوابی

    من گفتم و دکتر موافق نیست

    تو بهتـــر از قرصـــای اعصابــی

    و چه روز های رو با این ترانه سپری کردم و هر جای هستند برایشان آرزوی خرسندی وموفقیت میکنم @};-

    نقاط قدرت زیادی در کنار برخی ضعف ها هم بود که با تصویرسازی های ناب خودتان آفرین را بر زبان من آورد…

    همون لحظه که خودکارم
    دچار مرگ مغزی شد
    به دنیا باخت بازی رو
    صدام و گچ بگیر امشب
    خفه کن توو دل رویا
    یه شعر اعتراضی رو

    آفرین @};-

    روزای خوب و جادویی
    که با ما بچگی کردی
    یکی زنده به گورت کرد
    توو این قرنی که آلزایمر
    سکانس آخر دنیاس
    بزن فیلم و عقب …… برگرد !

    آفرین @};-

    زیاده گوی من رو ببخشید…
    جناب ابولحسنی برایتان آرزوی موفقیت روز افزون را از درگاه خداوند خواستارم @};-

    برادر کوچکت….آیدین قره باغی

    • درود آیدین عزیز
      سپاسگزارم
      @};-

    • تیره تر توی تخم چشمانت بی جهت در حیاط منتظریم
      تا کلاغی به دادمان برسد من و “اولدوز”‌ و قالب صابون
      روی دوشم به خواب رفته پتو پلک های تو باد / کرده مرا
      که عزیزم به خاطر همه چیز که نبودی که نیستی ممنون !!

      ***
      سلام …
      خیلی ممنونم که مفصل وقت گذاشتی و به این کار عمیق نگاه کردی. :-)
      در مورد “این ” متاسفانه حق با شماست . فک کنم در ارسال این کار جدید عجله کردم و در بعد کوششی ضعف از من بوده/
      این اشعاری هم که برای شما تداعی شد هرچند قرابت زیادی به کارم نداره ولی مایه ی افتخاره که بتونم زبانم را به
      زبان روز نزدیک کنم /

      و بازهم سپاسگزارم از حوصله و نقدتون که فک کنم برای هرفردی در اینجا نیازباشه که کارهاش نقد بشه .

      ماناباشی @};- @};-

  • آقای الوالحسنی سلام
    از اونجایی که مکاتبات و کامنت های شما را در ترانه برخی از دوستان و اساتید خوندم و متوجه شدم شما بیشتر سلیقه ای عمل می کنید تا فنی لازم دونستم مطالبی رو خدمت شما عرض کنم.
    ترانه ، شعر نیست . ترانه قواعد و قوانین خاص خودش رو داره . آقای ابوالحسنی ، هر کس که می خواد از این قواعد پیروی نکنه لازم نیست ترانه بگه ، می تونه غزل و قصیده و یا شعر نو و سپید کار کنه . حتما دراین زمینه ها موفق تر خواهد بود.
    شش بندی شدن شعر شما ، آهنگ را از ترانه گرفته . اجازه برقراری ارتباط آهنگین رو به مخاطب نمی ده. کاهی حس خوندن یک شعر نو در قالب شعرهای فروغ به آدم دست می ده با این تفاوت که شما با رعایت نکردن ادبیات نوشتاری به آن هم لطمه زدید.
    آقای ابوالحسنی هر انسانی می تونه خالق یه سبک جدید باشه ، اما نباید اونو به دنیای سبکهای دیگه وارد کنه. شما می تونید اسم نوینی برای نوشته ها و ایده های خودتون پیدا کنید اما نه در آکادمی ترانه .
    موفق باشید.

    • خانم اکبرزاده گرامی
      درود /
      باید در مورد صحبتهای شما چند نکته رو بگم :‌
      *اول اینکه من قبلن بارها گفتم و باز هم میگم من منتقد نیستم و کار نقد یک مقوله حساس و ظریف هست و نیاز به دانش نقد و وقت و حوصله ی زیادی داره که من ندارم / و اگر پای کاری نظری مینوسم فقط و فقط یه نظر شخصیه و با توجه به چیزی که بلدم نظر میدم (گیریم نادرست یا درست )
      *دوم خوشحال میشم در مورد قواعد ترانه و تفاوتش با سایر قالب ها و سبک ها و تعاریف صحبت کنیم (هرچند واقعن به صحت تعاریف و انحصاری کردن معتقد نیستم )ولی پای این کار جای خوبی برای این بحث طولانی و پیچیده نیست.ولی باید این نکته رو خاطر نشان کنم که در زمان معاصر، تفکر و زبان و ساختار مدرن ترانه خیلی از مرزها رو شکونده و نمیشه مرز و تعریف خیلی مشخصی رو ارائه کرد.
      *سوم اینکه در مورد شش مصرعی شدن کار من با اینکه تجربه چندم من در همین سایت هم هست باید بگم حتا در گذشته در همین سایت این نوع و حتا سبک های جدیدتری هم رصد شده . اگر به وزن ایراد گرفته بودید که به روان خوانی لطمه زده شاید ملموس تر و قابل بحث تر بود تا به کلیت کار و من میتونم مثلن “حرفهای بی مخاطب ” (علیرضا باران )که توسط رضا یزدانی جرا شده رو معرفی کنم که در پنج مصرع بوده /
      *چهارم من واقعن حس نمیکنم که وجود من و یا آثار من در این سایت مشکل ساز باشه و باعث انحراف این سایت یا اعضای اون از مسیر دلخواه شون بشه . واقعن اگر اینطوره از مسئولین سایت تقاضا دارم که اکانت من و حذف کنن.
      * پنجم من فکر نمی کنم در چند ساله اخیر با توجه به پوست اندازی ای که در تفکرات و در پی اون در قلم شاعران بوجود اومده اینطور مرزبندی کردن سخت گیرانه منطقی بنظر بیاد .شاید یه دوره ای شهریار قنبری مخالفان زیادی پیدا کرد ولی
      هم اکنون ما شاعران و ترانه سرایان زیادی داریم که دست به ساختارشکنی میزنن . چه در وزن ،چه در زبان ،چه در فرم و … که حتمن خودتون مطلع هستید و نیاز به نام بردن نیست .
      شادباشید @};-

    • از هر شبی که توی خودم می گریستم
      از خانه ای که منتظرت بود و … نیستم
      با من به وسعتی که نرفتی نگاه کن
      من را بمیر توی خودت اشتباه کن /

  • آقا احسان…سلام
    راستش اولای کار هی داشتم اسم شاعرو چک میکردم ببینم درست اومدم یا نه!خوب بودا ولی در سطح خودت نبودی(خودت خیلی خوبی :-) )
    ولی هرچی گذشت بهتر شد..نوآوری هات واقعا آدم هیجان زده میکنه!
    خیلی مخلصیم و خودتم اینو میدونی
    به امید لبخند @};-

    • سلام خیلی غلیظ به تو ممدرضای عزیز
      قبل از هر چیز تولدت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم 101 سال شاعر باشی… @};-
      نو آوری هام دست خودم نیست ،شانسیه (جدی میگم بخدا )
      در مورد اینکه کارم از سطح من فاصله داشت راستش چن ماهیه دارم سعی میکنم ساده ترین هام و اینجا منتشر کنم .
      خیلی ممنون که اومدی و دوست داشتم به ” یک ” و “یه ” اشاره میکردی که برات کنار گذاشته بودم /

      منو زیاد جدی نگیر…
      سالاری برادر
      فدای تو @};- @};- @};-

    • ممدرضا … دیدی این دفعه “یه‌” و “یک ” رو نگفتی؟!!
      من بُردم / :-)

      • این بازی ناجوانمردانه ست!کارات انقدر خوبن آدم حواسش به یه و یک نمیمونه که :-)

  • درود جناب ابولحسنی
    بسیار زیبا بود…عالی =D> =D> =D>
    لایک ناقابلم تقدیمتون @};- @};- @};-

    • بگذار پشت فلسفه قایم شوند باز
      بگذار تا که روح مرا بستری کنند
      نیچه ،فروید،یونگ ،دریدا و … بعد از این
      دیوانگان به وقت قضا داوری کنند !!
      ***
      ممنون از حضورتون @};-

  • این کار رو توی بهترینهات قرار نمی دم.شاید گودزیلاش برای من زیادتر از به میزان کافی بود.با این حال خوندنش غنیمته. مرسی @};-
    دیگران را بگذار!
    دل به آفتاب بسپار
    نگاه کن چگونه هر بامداد
    صبور و سربلند
    از شانه‌های خاکستری صبح بالا می آید
    دیگران را بگذار!

    • مطمئنا”این کار جزء خوبهای من نیست. چون میدونم و میدونی که ایرادش زیاده …
      حتمن توو بازنویسی های بعدی اصلاحش میکنم …
      ممنونم که توو بدترین حالتها هم هستی رفیق @};-
      ***
      فردا دوباره دختر خوبی یواشکی
      با دست های لاغر خود می زند به در
      پیچیده توی خانه دل خسته ی “گوگوش”
      آهنگ آشنای ” مرا با خودت ببر “‌…

  • سلام
    جناب ابوالحسنی قسمت آخر ترانه خیلی زیبا بود

    یه بمبی توو سرم دارم
    یه فکر انتحاری که
    دوباره زنده شم از نو !
    شبیه ماهی عیدم
    که سر می کوبه توو این تنگ
    بزن آژیر قرمز رو …

    @};- @};- @};- @};- @};-

  • سلام
    ترانه هایی که خوب نیست رو به نظرم باید گفت خوب نیست چون هنر تعارف سرش نمیشه باید گفت که سرایندش سعی در بهتر شدنش کنه
    اما به نظر من اگه از ترانه ای یا ترانه سرایی یاد بگیری و الهام بخشت بشه هم باید بهش گفت
    من با افتخار میگم که از تمام ترانه های شما هیجان زده میشم و لذت میبرم و با تمام وجود حسش میکنم
    من از نوشتن شما لذت میبرم نمیدونم خاطرت هست یا نه اما یک بار وقتی برای یک ترانم تو فیس بوک نظر خواستم گفتی بدون تعارف بنویس درگیر تعارفات و محدودیت نشو و باید بگم هنوزم تووی هر ترانه قبل از نوشتن این حرف میاد توو ذهنم امیدوارم بیشتر از اینم بتونم از دوستان خوش ذوقی مثل احسان ابوالحسنی استفاده کنم و به دلیل حضور امثال شماست که هنوز هم آکادمی برای من جذابیت داره و هنوز هم به من میآموزه
    ممنونم از این کار زیبا =D>
    به امید همیشگی بودن ترانه هات دوسته من @};- @};- @};-

    • درود بر تو
      در مورد بخش اول صحبتهات باید بگم خیلی وقتها تعارفات و رودرواسی ها میتونه دید کاذب ایجاد کنه و فرد رو از مسیر دور کنه . امیدوارم هیچ وقت هیچ کسی با خودش و مخاطبینش تعارف نداشته باشه/

      گرچه طلسم مردگی مونو
      با زندگی باطل نمی کردیم
      ما رو توو کوچه می زدن اما
      دستای هم رو ول نمی کردیم

      به امید ترانه باروون @};-

  • درود بر احسان عزیز
    امشب ترانه های خوب زیادی رو تو اکادمی خوندم
    اما فک میکنم ترانه ی زیبا و خلاقانه ت لیاقت نمره ی بیست و اول بودن رو داره
    قبلا هم اینو گفته بودم باز هم میگم
    همیشه از خوندنت لذت میبرم
    سبز بمانی دوست من @};- @};-

    • سلام …
      فک کنم نظر لطفت با اغراق همراهه …
      چون من چن تا کار خیلی خوب تر رو این سانس خوندم .
      خیلی ممنون که اینجا بودی … @};-
      ***
      بیماری ترد نان دهان را ترکاند
      خمپاره ترین دهان جهان را ترکاند …

      • خوشبختانه من نه کارشناسم نه داور و نه از مسوولین سایت
        پس این که میگم کارت لیاقت اول بودن و نمره ی بیست رو داره نظر شخصیمه و حتما کارت با سلیقه م جور بوده که اینو گفتم
        چون فک کنم قدیمیای آکادمی لااقل بدونن که من اصلا و ابدا اهل اغراق و تعریفای بیخودی نبوده ونیستم

        دوستی کرد هر آنکس که به من سنگی زد
        دشمن ان است که دل میشکند محض ثواب

      • سالاری رفیق @};-

  • سلام .

    به این دنیای وارونه که خیلی وقته تاریکه

    من اسمت رو نمی دونم تو حالم رو نمی پرسی

    احسان اگه اینجوری اثرت رو بنویسی

    فکر کنم متوجه ی پاره ای از مشکلات بشی

    با احترام @};-

  • سلام دوست عزيز كار بسيار زيبايي بود

    من از این آینه می ترسم———سكته داره مثلا اگه بگي من از آيينه مي ترسم بنظرم روون تر ميشه
    استفاده ي بعضي از كلمات در آخر بعضي از مصرعها يه سكته ي ناقص ميده مثلا
    به اسم زندگی یا جنگ ——-يا———یکی زنده به گورت کرد

    موفق باشيد @};-

  • سلام دوست عزيز كار بسيار زيبايي بود

    من از این آینه می ترسم———سكته داره مثلا اگه بگي من از آيينه مي ترسم بنظرم روون تر ميشه
    استفاده ي بعضي از كلمات در آخر بعضي از مصرعها يه سكته ي ناقص ميده مثلا
    به اسم زندگی یا جنگ ——-يا———یکی زنده به گورت کرد @};-

    موفق باشيد @};-

    • سلام بر شما @};-
      حقیقتا”‌ من مشکلی از نظر وزنی در این موارد که شما گفتید ندیدم و کاملن بروی وزن بود .
      حتا در مورد آیینه و آینه :‌ابتدا آیینه نوشته بودم ولی احساس کردم آیینه باعث دوگانگی میشه و تغییر دادم که اصلن از تغییرم هم راضی نیستم !

      از اینکه به کارم توجه کردید سپاس…

  • بسیار زیبا =D> @};-

  • يه بمبي توو سرم دارم
    يه فكر انتحاري كه……
    دروود به اين همه نبوغ توي تصوير سازي =D> =D>
    هميشه لايك هستين @};- @};- @};- @};-

    • سلام خانم کارگر عرب…

      شما همیشه لطف دارید شاعر.
      امیدوارم روزی لایق این حرف باشم .
      ***
      همیشه قرار نیست بمب انتحاری باعث مرگ بشه … میشه انتحاری زنده شد !

      فقط آرزو میکنم که بمیرم
      پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست
      همان وقت رانده شدن به زمین …اَه !
      به خود گفت حوا که “آدم “‌مهم نیست …

  • زيبا بود @};-

  • سلام دوست عزیز
    ترانه ی متفاوت وقشنگی بود…

    که دووره ، خاطره اس ،اما؟؟
    خاطره اش فکر کنم بوده !!
    در کل خیلی زیبا ومتفاوت بود…
    لایک تقدیمتون =D> =D>
    =D> =D> @};- @};-

  • ثل همیشه متفاوت…
    این وزن جدیدی که امتحان کردی به خوبی جواب داده احسان عزیزم…
    منکه صد سال تنهایی رو تجربه کردم تو با صد و یک سال رکورد شکستی :-)
    موفق باشی عزیزم…. @};- @};-

    • سلام علیرضا…
      حضور تو اینجا یعنی وظیفه !
      در ضمن در ریاضیات جدید :
      100>101
      ***
      شک کرده ام به ثانیه هایی که داشتم
      تنهاتر از همیشه به “من “‌پا گذاشتم

      مخلصیم رفیق @};-

  • سلام جناب ابوالخسنی
    ترانه ی جالبی بود :)

    ** همون لحظه که خودکارم
    دچار مرگ مغزی شد
    به دنیا باخت بازی رو
    صدام و گچ بگیر امشب
    خفه کن توو دل رویا
    یه شعر اعتراضی رو @};- @};- @};-

    شاد باشین و پراحساس

  • سلام احسان خان به امید خواندن بهتریناتون
    @};- @};- @};- @};-

  • سلام احسان جان @};- @};- @};- @};-
    ببخشید اورژانسی تایپ میکنم
    البته اشتباه نشه کارو اورژلنسی نخوندم
    بادقت و حوصله خوندم
    تو این سبک کمتر کار نوشتی
    ولی قوت قلمت و تعابیر نابی مثل صدامو گچ بگیر =D> =D>
    نشون داد این همون احسانه
    منم با اینکه اصولا مرز بندی های خشک ومعمول درکار باشه مخالفم
    اینکار ریتم خاص خودشو داشت شاید سبک خوندن رضا یزدانی
    شباهت زیادی بکار داشته باشه ولی اصولا هنرمندخواننده اونیه که بتونه
    از یه کارباوزن مناسب ،قافیه درست وکاری که پیام ومضمون وهدف دار
    سروده شده ملودی سازی کنه یعنی خلق اثر کنه نه اینکه منتظر بشه
    یه ترانه که ملودی معمول بازار که هر کسی با هر میزان
    از سواد موسیقیایی میتونه روش آنگسازی کنه به دستش برسه
    البته منکر این نمیشم حتی ساده ترین کارها وساده ترین ملودی ها
    میتونن خاصیت هنری و اثرگذاری داشته باشن
    ولی تنوع درنوشتن با رعایت اصول مهم ترانه سرایی خیلی هم خوب میتونه باشه
    من که به شخصه کلی لذت بردم مخصوصا از این چند قطعه بودن بندا =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
    ببخشید نقد با بچه ها ما دستمون خالیه از سواد نقادی
    همیشه جات تو قلب بچه های آکادمی قرص و محکمه.باش ودلگرممون کن

    • کلی سلام بر تو ای رسول عشق!

      تو چه باشی و نباشی سالاری…

      ممنونم که حتا در شرایط اورژانسی به یادم هستی.
      @};- @};- @};-
      من رام شدم قلم ولی رام نشد
      رقصید و دوید و گفت و آرام نشد …

  • سلام احسان جان
    ترانه هات همیشه خوب و عالی هستند
    مثل همیشه این ترانه رو هم دوست داشتم
    شاد باش رفیق @};- @};- @};-

    • علیک سلام امین جان …
      خیلی تکراری گفتی !!
      ***
      مث یه بچه هر چی از ما موند
      لای یه مش خاک سیا جا شد
      ما زندگی کردیم و تن هامون
      آخر نصیب مرده شورا شد …

      پایداری رفاقت @};-

  • @};- @};- @};-

  • سبک جالبیه سه بندی یا سه بعدی یه همچین چیزی :-)
    جالب و زیبا بود =D> =D>
    لایک @};-

  • سلام
    ترانه ی متفاوت و جالبی بود
    به نظرم این کار باید اجرا بشه بعد در موردش قضاوت کرد

    دعوتید به ترانه ی من @};- @};- @};-

  • با سلام و عرض ادب جناب ابولحسنی گرامی
    این اولین باره که سعادت نصیبم شده و پای ترانه زیبایی از شما که حقیقتا یک شاهکاره حاضر شده ام…
    ترانه زیاتون حکایت از دانش بالای ادبی شما که لازمه هر هنر مندی است ؛ دارد و این هنر وارسته که در بند بند ترانه مشهوده به زیبایی و اثرگذاری کار کمک شایانی کرده و به حق باید صاحب منصب هنر باشی تا درک این تخیلات و تصاویر و تشبیهات زیبا برایت میسر شود و گرنه در پیچ و خم گنگی و نامفهومی اسیر خواهی شد و این نایافتن مفاهیم واقعی را به نقص در نگارش و پرداخت ترانه سرا نسبت خواهی داد به ناروا…ما هنرمند نیستیم و قطره ای از بحر ادبیات آموخته ایم و باهمین قطره زلال زیبایی این کار را چنان که شاید و باید نمیتوانیم دریافت اما تاهمین حد نیز برای ما ارزشی فراوان داشت آشنایی با اثر زیبا و خیال انگیز و دردمندتان….
    در ترانه امروز که از سادگی به تکرار کشیده شده دیگر لذتی حاصل نمیشود اینگونه ترانه ها که رنگ مایه ای از خیال و شاعرانگی دارند باید رسالت ادامه این وحی را بردوش بکشند و این بی نبوغ شاعر امکانپذیر نیست که ترانه را به زینت شعر بیاراید و اثرش ترانه ای خیال انگیز و دلنشین باشد …
    از ینکه این سعادت نصیبم شد تا اثر گرانقدرتون رو خوندم به خودم می بالم و همچنین از حضور جناب بهاری نیز خرسندم…
    درحدی که نیستم جناب ابولحسنی ولی بنظر خودتون از ( این ) خیلی استفاده نکرده اید…؟
    در کل زیبا و شورانگیز و دردناک و موثر بود…به واقع که لذت بردم از خوندن این کار
    پیوسته روزگار بر وفق مراد @};- @};-

    • سلام خانم غلامی ارجمند
      این باعث افتخاره برای من که میتونم میزبان شما باشم . شما که مشخصن دانش ادبیاتی تون بالاتره …
      خوشحالم که هستید و امیدوارم در فرصتهای بعدی هم آثار بنده رو لایق توجه بدونید.
      شما به واقع حرف دل من رو گفتید .
      حقیقت اینه در هنر و به طبع در ادبیات یک “لذت ” وجود دارد و یک ” هظ “‌.
      لذت بردن ممکنه برای همه مخاطبین از اکثر آثار با توجه به سلیقه اتفاق بیفته .
      ولی گاهی انسان وقتی به درک زیبایی آثار والا و سطح بالاتر میرسه دیگه نیاز به درک هم سطح ها یا سطوح بالاتر رو
      فطرتن حس میکنه .این هظ هستش.
      البته من خدای ناکرده اصلن منظورم خودم و یا آثارم نیست.و یا قصد جسارت به ساحت هیچ هنرمند و دوستی رو ندارم/
      مثلن وقتی فردی به درک غزلهای منزوی میرسه ممکنه دیگه از غزلهای فلان شاعر اشباع نشه …
      واقعن من به شخصه نمی تونم ترانه رو بدون شاعرانگی تصور کنم .
      حتمن شما و خیلی از دوستانی که با کارهای مدرن ارتباط میگیرید احساس هظ ادبی رو تجربه کردید.
      ***
      این کار بنا به اعتراف خودم و نظر دوستان جزء کارهای ضعیف منه و اشکالات فراوونی مثل (این ) رو داره :
      این /این / این / این / این / این / این / این / …

      شاد باشید @};-

  • سلام احسان عزیز
    بلاخره از شما خبری شد رفیق :)
    ترانه خوبی ازت خوندم اما با توقعی که از شما دارم ، این کار ضعیف بود @};-
    پراکنده نویسی داشت کارت و من فکر میکنم بهتر بود بجای نوشتن یه ترانه ی طویل ، یه کار کوتاه تر و کم نقص تر مینوشتی @};-

    بند اول ترانه خوب بود به نظرم و اما بند دومت :

    صد و یک ساله تنهام و
    رو تخت ساعتم خوابم
    ببین همبستر دردم /
    سرم سنگینه از این حس
    من از این آینه می ترسم
    دیگه بسّه … کم آوردم …!

    رو تخت ساعتم خوابم /// برای من نا مانوس و بی محتوا بود !!
    نکته ی دیگه اینکه چرا توی ترانت دردم و آوردم را قافیه کردی ؟
    مخاطب مجبوره به زبان کلاسیک بخونه این قافیه رو // آوَردم … این به نظر من زیبائی نداره
    و از شما که نوگرا هستی بعیده استفاده از تعابیری مثله // همبستر درد ///
    سرم سنگینه از این حس ///
    از آینه ترسیدن /// دیگه بسه … کم آوردم….

    اینا خیلی دست خورده ن احسان !!
    ……………………………………..
    مُسکّن راه خوبی نیس
    واسه کم کردن دردم
    بفهمید این و دکترها !
    یه جا ،جا مونده عشق من
    یا شاید منقرض شد با
    سقوط عصر گودزیلا !

    احسان جان گودزیلا موجودی خیالی بود که بعد از بمباران هیروشیما
    سینمای ژاپن برای پس آمد بمبای شیمیایی وارد فیلم هاش کرد و عصری نداشت که منقرض بشه …
    زیبا بودن قافیه برات مهم نبود ؟ دکترها / گودزیلا !!!

    سرنگی از هوا پر کن
    یا تیغی رو رگ من باش
    کمک کن درد کمتر شه /
    من از این زندگی خسته ام
    به این دنیای بد لعنت
    خدا ای کاش “مادر “‌شه !

    این سرنگی از هوا پر کن /// واقعا برای تراه امروز نیست !! کلاسیک هست احسان !!
    جا بجائی ارکان و ” سرنگی ” از هوا پر کردن !!

    در مورد اینکه خدا ای کاش مادر شه
    جا بجائی ارکان داری
    منظورت اینه که ای کاش خدا یک مادر بود // یا اینکه مادری خدای زمین بود
    یه چیزی مثله این مصراع جنتی عطائی
    خدا میرفت و یک مادر / پرستار زمین میشد
    اما در سطری که شما داشتی / ضعف تالیف وجود داره @};-
    ………………………………………..

    همون لحظه که خودکارم
    دچار مرگ مغزی شد
    به دنیا باخت بازی رو
    صدام و گچ بگیر امشب
    خفه کن توو دل رویا
    یه شعر اعتراضی رو // فکر میکنم بهترین بندت هست رفیق @};-
    *
    تموم خنده ها “چینی”
    تن شهر و کفن کردن
    پناه آدما غاره …
    نفسهامون شده زوری
    به اسم زندگی یا جنگ ؟!
    زمونه ، درد سالاره …

    تو این سطر که خنده ها رو غیر مرغوب جلوه میدی از چینی استفاده میکنی // اما اگر نوع خنده چینی هست که فرقی نداره :)
    فرقش اینه که چشاشون کاملا بسته میشه ;))

    *
    یه بمبی توو سرم دارم
    یه فکر انتحاری که
    دوباره زنده شم از نو !
    شبیه ماهی عیدم
    که سر می کوبه توو این تنگ
    بزن آژیر قرمز رو …// جا بجائی ارکانت باز خوب نیست

    و نهایت اینکه // این // یه // خیلی زیاد بود تو ترانت @};- @};- @};-
    فکر میکنم عجله در کار بوده :-)

    ترانه های خیلی بهتری از شما خوندم و بی شک این کار با اونها قابل قیاس نیست
    شاد باشی @};-

    • در این که در نقد داشتن دانش ،نگرش و لحن درست مزیته شکی نیست و تو یکی از معدود منتقدین “اینجا ” هستی.
      مرسی که هستی .
      و مرسی که اینقدر حوصله و وقت صرف کارهای پر ایراد من می کنی.(خداییش من بودم این کار رو نمی کردم ;)) )
      و یه نکته هم هست اینه که همونطور که وجود نازنین تو پای کارهای من نعمته ،راستی وجود کارهای پر ایرادی مثل ترانه های منم واست نعمت هست ؟! :”> :”> :”> /

      سلام !!

      خب حالا اجازه بده خلاصه در مورد نقدهات جواب بدم :
      1-در مورد یه و یک باید بگم کاملن عمدی بوده و این جریانی داره که بین من و ممدرضای رجب پور هست.مسخره اس ولی واقعیه !!
      2- در مورد پراکنده نویسی باهات موافق نیستم .میدونم که با فضای کارهام آشنایی داری . شاید شلوغ بردارم ولی این کار پراکنده نویسی نداره /
      3- در “خدا ای کاش مادر بود ” فقط با ضعف تالیف موافقم چون مثلن یه به یه چیزی مثل “پرستار” اشاره نکردم ولی جابجایی ارکان رو خیلی سخت گرفتی/
      4-در مورد خنده های چینی حتمن منظور مرغوبیت بوده هرچند نیم نگاهی هم به ایهام “خنده های شکننده ” داشتم /واقعن چرا من باید نوع خنده های چینی منظورم باشه ؟!
      5 -آوردم ابتدا با مُردم در بیت بالایی هم قافیه بود که تغییر دادم و تغییر خوبی هم نبود.مجبور شدم ،می فهمی؟!مجبور … ;))
      6-همبستر دردم و رو تخت ساعتم خوابم (همبستر ساعتی که خوابه شدن ):مجید جان هیچ وقت دوست ندارم توضیح بدم.ببخش/
      7-در بقیه موارد باهات موافقم ، مخصوصن اون قسمت که گفتی “این کارت فوق العاده ضعیفه “.
      8- همیشه باش.سالاری…

      @};- @};- @};-

      پایداری رفاقت …

  • @};- @};- @};-

  • درود
    خوشحالم که پس از مدت ها کار جدیدی از شما می خونم ؛ هرچند متفاوت تر از کارهای قبلی بود اما بازهم پر از حرف بود و خاص بودنش لذت بخش ترش هم کرده بود 8->

    همچنان موفق بمانید @};- @};- @};-

  • سلام احسان جان
    به جز خواندن ترانه زیبا، پسندیدن، خواندن نقدهای زیبا و یاد گرفتن این همه زیبایی، چیزی در چنته نداشتم.
    ممنونم که من رو مهمان این همه زیبایی کردی.
    شاد باشی دوست من @};-

  • سلام امیدوارم موفق باشید.برای یه ترانه بیش از حد طولانی نیست؟من آماتورم اما برام سنگینه که اسمش رو ترانه بذارن دوستان .امیدوارم ازم ناراحت نشید.به هر حال هر کسی سلیقه ای داره همونطور که برای رفتن پای ترانه ها به جای خوده ترانه بیشتر به نویسندش توجه میکنید و سلیقه ای برخورد میکنید

  • سلام آقای ابوالحسنی گرامی @};-
    واقعن کارخیلی خوبیه وفقط میتونم بگم ازخوندنش کلی انرژی گرفتم.
    مرسی @};-

  • صد و یک ساله تنهام و
    رو تخت ساعتم خوابم

    کل ترانه که فوق العاده بود..با یه سبک جدید که خیلی به ندرت دیده بودم
    این قسمت که نوشتم که اصن اونقدر بدیع و عالی بود که توش گم شدم…
    امیدوارم از این دسته ترانه ها در آینده بیشتر بخونم…
    ممنون ازت @};-
    لایک

  • سلام.سبك متفاوت و زيبايي داريد.تعابيري كه به كار ميبريد خيلي جالبن =D> =D> @};- @};-

  • سلام احسان عزيز استاد بزرگوارم
    خيلي وقت بود مشكلات نميزاشت به اينجا سر بزنم دلم براي همه ي بچه ها تنگ شده بود خوشحالم كه بعد از مدت ها بازگشتم رو با شعر زيباي تو جشن گرفتم مثل هميشه عالي و دوست داشتني مرسي استاد
    لايك تقديمت

  • سلام
    چی بگم؟؟؟؟
    لذت بردم @};-

  • زنده باااااد آقای ایوالحسنی…مثل همیشه گیرا و پرلایه =D> =D> =D> @};- @};- @};-
    خیلی خیلی لذت بردیم.. @};- @};- @};- @};- @};-

  • سلام رفیق
    خیلی جای خالیت احسای میشه
    توو کتاب جدید کار میذاری؟
    اگه موافقی کار بذاریم دوس دارم با هم باشیم