مادر خونده ی دردام…

پر از آرامشم طغیانمو دریا نمیفهمه
نه حال این دل یخ بسته رو سرما نمیفهمه…

سرم سرتر از اینا بود که پیش عشق خم باشه
به تو دل دادمو خواستم دلت مال خودم باشه…

حواسم پرت بود از من آخه چشمات گیرا بود
دلم تو قفل و زنجیر تو سلطان اسیرا بود…

واسه پوشیدن زخمت لباسم رو در اوردم
میگفتم دوستت دارم بازم شلاق میخوردم…

چرا روح مریض من از آزادی فراری بود؟
چقد قلب مریض تو حریص برده داری بود….

غرورت تیر سمی بود که تا عمق جگر میرفت
دلم طفل یتیمی که تو رویای پدر میرفت….

تو مادر خونده ی دردای بی درمون من بودی
چرا تحملت کردم چقد کمر شکن بودی…

کسی بودم که تو فکرش کنار تو کسی میشد
تنفر دارم از قبلم از اون من،اون منه بیخود…

شبیه ناخداهایی که طوفانا رو رد کردن
نمیخام روزای سختی،به اسم عشق برگردن….

۱۹۸
۴
۱