وسعت تنهایی

چشمم به توافتادُ، دلم دست تو افتاد
این سهم ِ من از، خاطره ی قاب نگاته
چشمِت به من افتادُ،تو انگار نه انگار
یه شاخه یِ خشکیده یِ،عاشق سر راته

تلفیق شرابُ شبِ چشمای سیاهت
به مستی هر لحظه عبور تو دچارم
جز سمت تو راهی، من آواره ندارم
دل رو به تو من، باختموچاره ندارم

تو هر نفسم هستیو، من هیچ کس تو
این وسعتِ تنهایی من، مرز نداره
این فاجعه محتاج، به یه ذره نگاهِ
این قلب شکستستو،به عشقِ تو دُچاره

یه عمرِ برای دلِ من حل شدنی نیس
ترکیبِ جنونِ منو این راحتیِ تو
توچشمِ من انگار جهان غرق سکوته
تو لحظه یِ دردُ ، غم و ناراحتی تو
َ
ترکیبِ جنونِ ،منو این راحتی تو
یه عمرِبرای دلِ من، حل شدنی نیس
توچشمِ تو انگار، همون شاخه یِ خشکم
این شاخه یِ خُشکیده که جنگل شدنی نیس

تو هر نفسم هستیو، من هیچ کس تو
این وسعتِ تنهایی من، مرز نداره
این فاجعه محتاج، به یه ذره نگاهِ
این قلب شکستستو،به عشقِ تو دُچاره

۲۴۷
۲