پشت پنجره

 

“پشت پنجره “

دست چروک مادر جون
بوی بهار و نون می داد
تو پاییز و زمستونا
به باغ خشک، جون می داد

بخارِ چایی می‌پیچید
رو شیشه بارون می‌چکید
مادربزرگ لبخند می‌زد
قصه‌ها باز قد می‌کشید

قصه می گفت از جنگلی
پشت کوهای مه آلود
جایی که هر گوشه ی اون
هزار قصه خواب بود

اون ورِ جنگل کسی بود
هم‌نشینِ رودی زلال
غمای دورو برش و
با نغمه می‌ برد از خیال

جادوگری تو اون جنگل
سایه پاشید رو راه اون
رود از ترانه خالی شد
یخ بست لبِ نگاه اون

یکی رسید از راه دور
راه هجوم غمو بست
با دستای پراز امید
قفل اون طلسمو شکست

آخرِ قصه شب شد و
از دلِ شب صبحی دمید
عشق دوباره جون گرفت
دنیا بازم نفس کشید

ولی حالا تو زندگی
خونه‌، دلش خزونیه
جایِ صدایِ مادرجون
هر شب سکوت مهمونیه

امــــــــا بایـــــد کســــی باشـــه
قفـــــل غمـــــــــا رو بشکنــــه
این قصــــــــه ها آبستـــــــــــن
روزای شــــــاد و روشنـــــــــه

شاید همون قصه یه روز
مرهم بشه رو دل و جون
روی خاکِ تشنه‌ی دلا
بباره عشق مثل بارون

 قصه بگو مادر جونم
هر دفعه ای با اشتیاق
از لابه لای قصه هات
عشقی بپیچه تو اتاق

هنوزم پشت پنجره
صدای قصه می مونه
بخار چای روی شیشه
خاطره ها رو می خونه

 

https://www.academytaraneh.com/120840کپی شد!
9

درباره‌ی وحیدی(سورمه)

من سورمه وحیدی هستم، دبیرآموزش و پرورش و ترانه‌سرا. نوشتن برای من راهی برای بیان احساسات، تجربه‌ها و نگاه من به زندگی است. بیشتر ترانه‌هایم از دل اتفاق‌ها، آدم‌ها و احساساتی شکل می‌گیرند که در زندگی دیده یا تجربه کرده‌ام. به ترانه‌های روایی، عاطفی و اجتماعی علاقه دارم و دوست دارم در ترانه‌هایم از آدم‌هایی بنویسم که شاید کمتر دیده یا شنیده شده‌اند؛ از عشق و دلتنگی گرفته تا رنج، تنهایی، امید و آرزوی رهایی. تصویر و روایت برایم اهمیت زیادی دارد و معمولاً تلاش می‌کنم احساساتم را با تصویرهایی مثل خانه، پنجره، خورشید، سپیده، باران، دریا و آغوش بیان کنم. ترانه‌سرایی را هنوز یک مسیر در حال یادگیری می‌دانم و سعی می‌کنم با هر ترانه، هم خودم را بیشتر بشناسم و هم از نظر فنی بهتر شوم. برای من، ترانه فقط کنار هم گذاشتن کلمات نیست؛ تکه‌ای از احساس و نگاه من به زندگی است.

مطالب پیشنهادی