جلّاد

با سلام خدمت دوستان عزیزم

دستایی که توو دستای بادن
از چشم اعتمادم افتادن
بستی کمر به قتل این عاشق
چشمای تو بد جوری جلادن

داری شکنجه میکنی بازم
دارم به این زیبایی میبازم
این ضربه های سرد احساست
تاول شده رو بال پروازم

با این که میدیدی هراسونم
با این که میدونستی داغونم
اصلا نفهمیدم چرا با من
سردی، چرا سردی نمیدونم؟

هر چی قوی تر میشد احساسم
هر چی که میرف پیش روزامون
تو سست میشد پای احساست
پَس میزدی دستامو چه آسون

اینقد مبهوتِ تو بودم که
آیینه هم ماتِ نگاهم شد
اصلا نشون من نداد اینو
آغوش حسرت تکیه گاهم شد

شلّاق توو دستای بی رحمت
تشنه به خون باور من بود
کُشتی منو جایی که حس کردم
تَرکِ تو راه آخر من بود

کُشتی منو وقتی که فهمیدم
قلب تو به این عشق مومن نیست
من هر نفس پای تو جون دادم
قاتل به این زیبایی ممکن نیست!!

هر چی قوی تر میشد احساسم
هر چی که میرف پیش روزامون
تو سست میشد پای احساست
پَس میزدی دستامو چه آسون
…………………………………………..
محمد قاسمی (شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: