کولی بی سرزمین

پایان این قصه کجاست ، در به دری بسه دیگه
تا کی به خونه نرسم ؟ ، خسته شدم خسته دیگه
میون این قصه ها من ، عمری ِدر به در شدم
همه به مقصد رسیدن ، من ولی بی ثمر شدم
بخت بدم مثل تنم ، پوشیده از پَرِ سیاست
خیلی وقتِ مسافرم ، آخر این جاده کجاست ؟
کلاغه قصه ها منم ، این کولی بی سرزمین
سیاهی تو وجودمه ، عاقبتِ منو ببین!!
من که گناهی ندارم، آدما خیلی بد شدن
شکستن عاطفه رو ، آدما خوب بلد شدن
حالا دیگه تو قصه هم، صحبتی از عاشقی نیست
تو کل پهنای زمین ، یه شاخه از رازقی نیست
دیگه امیدی ندارم ، این رفتنِ آخرمه
راه رسیدن بسته بود، مُردن دیگه حق منه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: