مرز جدایی

مرز جدایی…..

نزاراین خونه ی رویایی عشق
که دنیای منه از هم بپاشه….

نزار بارفتنت پای جدایی
به این اسونیا به قصه واشه…

نمیدونی چقدر احساس بودن
کنار تو برای من عزیزه….

چه حالی داره اون لحظه دل من
که از چشمای تو اشکی بریزه

نرو این خونه بی عطر تن تو
برام فرقی بایک زندون نداره

نزار تنها شه این لیلا تو شهری
که بوی پیرهن مجنون نداره

نمیتونم تو این خونه بدونت
یه لحظه سر کنم بی تو بمونم

برام دریایی و من ماهیِ تو
تموم قطره هات بسته به جونم

نرو ترکم نکن بامن بمون و
منو رد کن از این مرز جدایی

نزار برگردی اون روزی که من رو
نمی بینی و می پرسی کجایی…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: