کافه کلاغ

خاک مرده توو خونه پاشیده ن
خسته از رنگ پرده های اتاق
وسط عابرا می آی به خودت
داری میری به سمت کافه-کلاغ

حالا احساس بهتری داری
روی این صندلی پوسیده
ظاهرا قبل تو کسی اینجا
توو خیالش یکی رو بوسیده

توو دلت حس قهرمانی نیست
از خودت که مدال میگیری
وقتی از دست عشق، تندیس
بدترین مرد سال میگیری

دیر خوردی دوباره قرصات و
مژه های تو داره تَر میشه
کافه چی، هر چی دیر برگرده
اضطراب تو بیشتر میشه

تو یه گوینده ی خبر بودی
که یه خط در میون تپق میزد
عاشقی که با هر دوسِت دارم
توی سطل زباله ، عُق میزد

وسط بوسه های پی در پی
روح تو پشت میز کارِت بود
اولین عکس عاشقانه ی تو
آخرین ژست خنده دارت بود

زن سراغ "دوسِت دارم" میگشت
توو کشو، توی جیب شلوارت
توی گلدونِ روی جاکفشی
زیر خاکسترای سیگارِت

***
داری از پشت شیشه میبینی
داره میباره..داره شب میشه
تا حواس تو نیست این فنجون
بی هوا با تو لب به لب میشه

بعدِ یه قهوه با خودت میگی:
"هی دارم خوب و خوب تر میشم"
اما یادت میاره موهاش و
عطر آهنگ "جاده ابریشم"*

شب که میشه، تموم خاطره ها
مثل یه پادِشاهِ خونخوارن
شکل یه دختر از نژاد مغول
مثل سرباز جنگ تاتارن

تو کلافه ای مثه چتری
که همیشه به میخ، آویزه
زن که از خونه رفت، فهمیدی:
چمدون ، گاهی نفرت انگیزه

جاده ابریشم*=>نام یک قطعه ی بیکلام، اثر "کیتارو"

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی nassim beyranvand

وقتی دلت گریه بخواهد ، گم نمیشوی...تا پلک روی هم بگذاری درها باز میشوند..تا پلک روی هم بگذاری پیدایت میکنند..درها احمق ترین مخلوقات انسان هستند..درها نمیفهمند گریه، زنیست که دکمه هایش را نبسته...گریه، زنی برهنه است که میخواهد تنها باشد..."نسیم بیرانوند"

  • نسیم جان:) حق با تو بود اینجا اگه زیاد فعالیت داشته باشی میشی آدم بد! کم کم دارم بهت ایمان میارم!!! راستی هردفه که ترانتو میخونم حالی به حالی میشم: بعدِ یه قهوه با خودت میگی: "هی دارم خوب و خوب تر میشم" اما یادت میاره موهاش و عطر آهنگ "جاده ابریشم"*
  • سلام نسیم جان عکس پروفالت چقدر قشنگه. عکس خودته دیگه؟ چقدر خانمی، چقدر باوقاری و چه تبسم قشنگی مثل ترانه هات ناب و دوست داشتنی هستی
  • درود به شما ...ترانه و احساس ناب تون بانو...... بدرو....
  • نسیم! من هنوز خمار حس آمیزی این بندم.... بعدِ یه قهوه با خودت میگی: "هی دارم خوب و خوب تر میشم" اما یادت میاره موهاش و عطر آهنگ "جاده ابریشم"* خیلی دوسش دارم....خیلی اندازه شاعرش:)
  • درود بر شما ...... خیلی وقته که من نبودم و شما هم کار جدید نذاشتید .... دلم برای شما تنگ شده بود ...ولی بیشتر واسه ترانه های عاشقانه تون ... ببخشید ....من این چند وقته از خودمم دور بودم ... ببخشید بانو ...... بابت نبودنم کنار ترانه هاتون ..... امید وارم هم ببخشید و هم درکم و هم حلالم کنید. موفق. ...
    • سلام جناب پارسا. شما که همیشه لطف دارید و همیشه هم حضور داشتین. ممنون بابت محبتهاتون. راستش ترانه ی عاشقانه نیاز به حال و هوای عاشقانه داره که من واقعا ندارم. دارم سعی میکنم ترانه های اجتماعیم بیشتر از ترانه های عاشقانه ام باشه. اما چشم...تلاش خودم و میکنم. ممنون از محبتها و حضور همیشگیتون. سپاس(گل)
  • مطالعتون رو بیشتر کنید.دیر خوردی دوباره قرصات و در این قسمت جا به جایی ارکان دیده میشه موفق باشین
    • جناب محمدی خانوم بیرانوند یکی از بهترین های آکادمی هستند که از سواد بالایی برخوردارند این پیشنهاد رو به شما میکنم که مطالعه کنید جابه جایی ارکان همیشه ایراد نیست گاها باعث زیبایی ترانه میشه ما انشا نمینویسیم که جمله بندی کنیم من این ترانه رو واقعا دوست دارم موفق باشین
      • ممنون آقای یاری عزیز. من واقعا سواد ادبی بالایی ندارم.هر چی میگم از تجربه هام میگم. از اینکه فهمیدم ترانه ام و دوست دارین، واقعا انرژی مثبت گرفتم. لطف شماست:) (گل)
      • مشکل ما ریشه ای خانوم بیرانوند نظر شخصی هر کس درست ترین نظر از لحاظ خودشه همه خودشون رو دانای کل میدونن جناب حمیدی از کل ترانه گشتید و به نظرتون یه ایراد پیدا کردید که درست نیست گیریم که درست چرا از زیبایی های بقیه ی ترانه نگفتید حر من با شما نیست کلیه ایرانی ها همیشه دنبال تخریب کردند چی بگم
      • نه البته من دیروز به ایشون تذکر دادم که اگه توو آکادمی ترانه گذاشتین پس نگید:"نظر همه تون محترمه ولی من خودم ترانه مو دوستش دارم خیلی هم قشنگه خیلی هم اجراش فوق العاده است" چون واقعا ما اومدیم ترانه هامون رو به اشتراک گذاشتیم که غربال بشه ، که تراش بخوره که چوب بخوره! اینکه من ترانه ام و منتشر کنم و بعد هر کی ایراد گرفت جواب کامنتش و ندم و خودم واسه خودم کامنت بذارم که :"من دوسش دارم به هیچکی ام ربطی نداره" این صحیح نیست...حرفه ای نیست... ترانه ی من باید چوب بخوره تا گردگیری شه! من یه چوب میدم دست همه، هر کی دوست داره بزنه! ایشونم اومدن اینجا، از صمیم قلب یکی زدن تا دلشون خنک شه:))) هدف ما جلب رضایت مخاطبه؛))
      • بعله اون کامنت هارو خوندم و متوجه کلیت قضیه شدم برای همین بهم فشار اومد
      • علی آقا این که ترانه ی خوبی هس معلومهٰبا این که من از اینجور ترانه ها دخوشم نمیاد اما چیزی از ارزش ترانه ی این خانم کم نمیکنه.من ترانه های خوده شمارو هم خوندم که حتی احاطه رو با ساده هم قافیه کرده بودین.قصد من تخریب نبود انتقاد بود.من حتی حوصلم نکشید ترانه رو کتامل بخونم.خوده شما سعی کنی جوری ترانه بنویسی که خواننده نیاد پیش من بگه ترانه واسه خودمه الکی اسمشو اوردم و گفتم دوتایی نوشتیم.و بگه الکی گفتم ترانه خودم و تورو مخلوط کردم ویرایش کردم و این دراومده.سعی کن ترانت جوری باشه که این حرفا پشت سرش نباشه
      • حرفای پشت سرم نشونه ی قدرتمه جناب در ضمن مطالعه کنید بابت قافیه کی گفته ترانه حتما پاید قافیه درست داشته باشه ؟؟؟؟ همه چیز مشخصه شما خوب باش معلومه اینجا کی بلده ترانه بنویسه کی بلد نیست
      • ترانه ی پاپ یه قوائدی داره.اگه شما دوس داری هرچی دلت خواس بنویسی میتونی سبکت رو به رپ تغییر بدی.خواننده ای که اجرا کرده بود اینو گفتش.نه ترانه سرا.ایشالله همینطور قدرتمند باقی بمونی و ما روز به روز پیشرفت شمارو ببینیم
      • http://www.shereno.com/post-16431.html مطالعه کنید شاید همه ی اساتید قواید رو بلد نیستن شما بلدی نمیدونم والا
    • چشم:) من اومدم آکادمی شاگردی کنم آقای محمدی. شما هم موفق باشین.
      • خانم بیرانوند من کینه ای از کسی به دل ندارم اما نقدی که از ترانه ی من شده بود نقد کلی بود و فقط یه نفر به اشاره ی مستقیم به ترانه ی من داشت.وگرنه من انتقاد پذیر هستم ولی نگفتم به شما ربطی نداره.گفتم نظرتون محترم اما خودم به شخصه دوسش دارم چون داستان عشقی خودم رو توش بیان کردم و تغییر دادنش رو دوس ندارم.اما خیلی کوتاه اینو گفتم که شما مفهوم حرفمو متوجه نشدید
      • دیگه داره خط قرمزها شکسته میشه. آقای یاری شما ترانه سرای قابلی هستید. آقای محمدی شما هم همینطور. عدم رعایت قافیه هم اگه با آگاهی باشه ایرادی نداره مثل کارهای خانم برزویی که یه جاهایی خودشون هم گفتن که نمیخوان احساس رو فدای قواعد کنن. آقای یاری هم همین کار و کردن و این دلیل ضعف کارهاشون نیست چون آگاهی پشتش هست. اینجا یه محیط دوستانه است..همه با هم یه جورایی همکاریم. ممنون آقای یاری دوست خوبم. ممنون جناب محمدی. بحث رو میبندیم. همدیگه رو تخریب نکنید... موفق باشید.
      • حرف های خنده دار زده میشه خانوم بیرانوند چشم شرمنده پای ترانه ی شما این بحث ایجاد شد هر دو موفق باشین
      • خب پس بخندیم:) کلمات خیلی قدرتمندند.خیلی زیاد.کلمه، آدمیه که میتونه مشت بکوبه...کلمه آدمیه که میتونه نوازش کنه.. با کلمات ، دوستانمون رو نکشیم. دوستانی که به کار همدیگه ایراد میگیرید لطفا توو انتخاب "کلمات" دقت کنید. هیچی ارزش اینو نداره که یه نفر و از خودتون متنفر کنید... خواهش میکنم آقای یاری.شما بزرگوارید. دلتون شاد:)
  • سلام بانو .... من کارو چندین بار خوندم .... از همون موقع تا حالا ... نظر نذاشتم چون دوس دارم یه مدت مطالعمو بیشتر کنم و حداقل طریقه مبتدی نقد کردنو یاد بگیرم ... فعلا معذور دار مارا ... خلاصه کلام ...از نظر من کار عالی بود ... متشکرم ....
  • سلام ... منتظر شما هستم ... کار جدیدم .... سلام عاشقانه .... موفق...
    • سلام. کو پس؟
      • منم هرچی دنبالش گشتم نبود :( فکرکنم باید توی بروز رسانی بعدی سلام عاشقانه رو بخونیم نسیم جان
      • من میگم سر کاریه؛))
      • نه بابا :)))) مگه توی انجمن نخوندیش؟ به من و تو و شکو تقدیم کرده بود البته من قبلا خونده بودمش ترانه قشنگیه... داستان پردازی خوبی داره آقای پارسا من دارم پیش پیش نقد میکنم خخخخ
  • سلام همشهری،خیلی زیبا گفتی،مرسی از ترانه قشنگت.
  • این چند وقته هر چی نوشتم از ترانه های شما دوتا بزرگوار الهام گرفتم .... خصوصا سلام عاشقانه . .
  • سلام. خانوم نجفی که مغناطیس .... حلا اشتباه شد چی کار کنم من هرشب یه ترانه از ترانه های شما رو نقد میکنم واسه خودم منم که عاشق ترانه های شما دوتا بزرگوار...... از نظر من خانوم نجفی مغناطیس باشن ولی قد یک ترانه به همراه شما .....!!!!خانوم نجفی روی منو زمین نمی ندازن.. مگه نه.....؟! خدا کنه حالا کار خوبی یی بشه که لایق شخصیت هردوتا بزرگوار باشه..
  • نسیم جان، عزیزم به سرررررعت یه راه ارتباطی(ایمیل، فیسبوک، شماره و...)بذار جلو پای من.کار واجب دارم باهات.زود جواب منو بده خانوم گل.
  • زیبا بود و با احساس
  • سلام نسیم عزیزم.امیدوارم حال خودت و قلمت همیشه خوب باشه کارت واقعا خوب وبد مثل همیشه فقط یه چیزی اسم یه اثر هنری هرچقدم طویل باشه فک نمیکنم درست باشه کسره هاشو حذف کنیم.حتی به اقتضای وزن همه میگیم جاده ی ابریشم!هیشکی فک نمیکنم کسرشو حذف بکنه که اگرم بکنه کار قشنگی نیست یه مقدار خورد تو ذوقم راستشو بخوای. مثلا اگه اسم یه اثر بالفرض ابرها باشه ما حق نداریم بهش تو ترانه بگیم ابرا! شایدم حساسیتم بی مورده! مرسی که بازم اجازه دادی ترانه های قشنگتو بخونیم موفق باشی دوست خوش ذوق من
    • جدیدا منم یه خط درمیون تپق تایپی میزینم خوب بود!
      • تو نباید گوینده ی خبر بشی:))
    • سلام سپینود جان.ولی این اثر بیشتر به جاده-ابریشم معروفه...jaddeh abrishm اگه دقت کرده باشی کافه کلاغ هم کافه ی کلاغ بوده در اصل ولی ما میگیم کافه-کلاغ. ممنون ازت عزیزم:) لطف کردی خوندی(گل)
      • نسیم جان همیشه ادما تو چیزی که واقعا بعیده ازشون استعداد مفرط دارن! منم فک کنم از اون ادما باشم! :-) کافه کلاغ یه خرده به نظرم قضیش فرق داره به نظرم این عرفی که به وجود اومده هم درست نباشه بازم درموردش تحقیق خواهم کرد
      • :)) ولی واقعا تلفظ این آهنگ: جاده-ابریشمه!
  • سلام . اینجا چه خبره من دو سه روز نبودم دوباره کی داره میره.........خانوم بیرانوند ؟؟؟؟؟؟ نه دروغه .... خانوم بیرانوند که یکی از دلایلی که همه ما و بخصوص من به شوق خون ترانه هاش پا میزاریم توی کادمی....... من که باور نمی کنم........ خاک مرده توو خونه پاشیده ن خسته از رنگ پرده های اتاق وسط عابرا می آی به خودت داری میری به سمت کافه-کلاغ بازم یه تصویر سازی زیبا از شما معرکه است ....خسته از رنگ پرده های اتاق.....من که هنوزم معتقدم که شما بهترین ترانه های این آکا دمی رو سرودید.... حالا احساس بهتری داری روی این صندلی پوسیده ظاهرا قبل تو کسی اینجا توو خیالش یکی رو بوسیده توو دلت حس قهرمانی نیست از خودت که مدال میگیری وقتی از دست عشق، تندیس بدترین مرد سال میگیری چه کنایه قشنگی :ظاهرا قبل تو کسی اینجا توو خیالش یکی رو بوسیده...... وقتی از دست عشق، تندیسبدترین مرد سال میگیری ترانه سرا نخواست طبق معمول همیشه از حال بد خودش دم بزنه ......با جلوه دادن حال خوب طرف مقابلش خبر از حال بد و نامساعد خودش داد ......زیبا و غریبانه ..... دیر خوردی دوباره قرصات و مژه های تو داره تَر میشه کافه چی، هر چی دیر برگرده اضطراب تو بیشتر میشه ((تو یه گوینده ی خبر بودی که یه خط در میون تپق میزد عاشقی که با هر دوسِت دارم توی سطل زباله ، عُق میزد)) تاثیر این بیت از همه بیشتره که داره حرفی رو میزنه که من و شاید خیلی های دیگه می خوان بزننن اما نمی تونن .... نمی دونم شای شما هر بیت از این ترانه رو که می نوشتید چه حس و حالی داشتید چی گذشت به شما ولی منو داره ذره ذره از خودم میگیره ....شما یک هنرمند واقعی هستید .... وسط بوسه های پی در پی روح تو پشت میز کارِت بود اولین عکس عاشقانه ی تو آخرین ژست خنده دارت بود زن سراغ "دوسِت دارم" میگشت توو کشو، توی جیب شلوارت توی گلدونِ روی جاکفشی زیر خاکسترای سیگارِت من که نمی دونم چی بگم ... اما دلم لرزید .....لحظه ای/......... من که درباره ی رفتن نمی خوام حرف بزنم .....یه نفر بهم گفت وابسته نشو ..دل کند و لحظه جدایی آسون تر میشه ...منم دارم سعی می کنم که وابسته ی ((قول میدم .آشفتگی .گوش ماهی .روز بعد از تو و... ))نشم ... اما.... هر تصمیمی که شما بگیرید من شما رو حمایت می کنم و اگه کاری ازم بر بیاد بی دریغ مثل محبت های شما انجام میدم ... ولی من یه ترانه ای رو شروع کردم به نام مغناطیس که تقدیمی یه شما ست اگه همه خوندن و شما نخوندین شاید قد یه کو چولو ناراحت که نه دل خور بشم.... موفق.... چه مغناطیسی داره چشمای تو با شعرای تو آرامش میگیرم....
    • مغناطیس که من بودم!!!!!! حالا عب نداره اگه نسیمم مغناطیس بشه ولی همین یه بارااا خخخخخ نمیره... نگران نباشید آقای رجبی... به جاش زود به زود باشید که از جریان غافل نباسین خخخخ
    • سلام آقای رجبی همیشه بزرگوار. جواب کامنت شما و خانم پهلوانی رو در اولین فرصت مینویسم. یک دنیا سپاس:)
    • سلام آقای رجبی.ممنون از تعریفتون:) جدی؟ متشکرم جناب. لطف کردین. چشم با کمال میل میخونمتون:) (گل)
      • مغناطیس، همیشه مائده است:)
  • این دیگه چه فازیه؟ :)
    • چه عرض کنم؟!
    • یاد فیلمهای هندی افتادم :) حقیقت اینه جامعه نازک نارنجیارو نادیده می گیره عین بچه هایی که با قهر و غذا نخوردنشون غیر خودشون به هیچکی فشار نمیارن در نهایت هم پای سفره ی غذا برمی گردن خصومت ها دو راه حدی پیش روی آدم میزاره حساس شدن و بی تفاوت بودن نقطه بهینه یه چیزی بین این دو تا حده اگه صلاح به رفتنه، باید درو محکم زد و رفت. اگه نیست باید درو بست و نشست و با مشکلات ساخت. بازی با لنگه ی در برای این که یکی به موندن و رفتنت اهمیت بده و به جات تصمیم گیری کنه، بیهوده ترین کاره. خانم بیرانوند حداقل در مواجهه با بحثی که با من داشتن (با این که شاید من تند رفتم)، نشون دادن در نهایت منطقی عمل می کنند. :)
  • مائده جان ، من همیشه به اصولم پایبند بودم و هستم...اصول من خیلی برام باارزشند...من که این خانم رو نمیشناختم که... تو نباید به من میگفتی؟؟نباید؟؟؟ به اون خانم هم گفتم که بخشیدمش اما دیگه با هم کاری نداریم. نگران نباش.تصمیمی که من در این رابطه گرفتم رفتن از آکادمی یا افشای اسرار ایشون نیست.به خودشم گفتم...اهل حاشیه نیستم.فقط از اینجا یه مدت دورم.همین. تو هم همینطور.آقای مصطفی گل محمدی هم همچنین. موفق باشید. اگه حرفی داری اینجا نگو. بهم ایمیل بزن: nassim.beiranvand@yahoo.com
    • بعدا همینجا میبینمت مائده جان...(گل)
    • آقای میرزایی عزیز من همین الان میخواستم همین حرفها رو برای مائده بنویسم.ایمیل آدرسش رو از دوست مشترکمون درخواست کردم ولی هنوز جوابش نیومده! من شاید توو دنیای شخصیم، جایی که پای اسم و فامیلم وسط نباشه آدم احساساتی باشم.یا حتی توی رابطه های صمیمانه ی غیرپرسنلیم! ولی وقتی توو یه فضای کاری یا هنری که هدفم فقط پیشرفت کردن و ترانه نوشتن و ترانه خوندنه فعالیت میکنم سعی ام اینه که حرفه ای تر برخورد کنم. اینکه من از آکادمی برم کمکی به من نمیکنه یا زخم کاری به کسی نمیزنه! حقیقت همینه...فقط خودم ضرر میکنم.چه مثال قشنگی هم زدین... وقتی روح تو متعلق به فضا یا مکان خاصی باشه هزار بار هم که بری، زود برمیگردی...مائده هم خیلی زودتر از اونی که فکرش و میکنه، برمیگرده. اتفاقی که برای من افتاد اعتماد به یکی از دختران خوب آکادمی بود...مائده رازی رو که در مورد ایشون میدونست به من نگفت،چیزی که اگر میدونستم هرگز به اون خانم اعتماد نمیکردم اما مائده این راز رو نگفت...من مائده رو مقصر نمیدونم.چون خودمم این راز رو به احدی نمیگم. توو این رابطه ضرر خاصی نکردم...فقط اصولم ناخواسته خدشه دار شد.اتفاقی که برای مائده افتاده نمیدونم چه ربطی به این ماجرا داشت؟ وقتی کامنت مائده رو دیدم شوکه شدم! من چرا باید برم؟! نمیدونم مائده چه ضرری کرده؟ اما میگن توو یکی از شرکتهای بزرگ آمریکا یکی از حسابدارها با اشتباهی که مرتکب میشه باعث میشه که شرکت چندین هزار دلار ضرر کنه...حسابدار میاد دفتر مدیر کل و میگه که آماده ی اخراج شدن هستم..مدیر کل در جواب به اون میگه:"شوخی میکنی؟ ما همین امروز چندین هزار دلار هزینه کردیم تا تو چیزی یاد گرفتی که تا الان نمیدونستیش" . اگه مائده توو روابطش اشتباهی کرده و الان متوجهش شده، معنیش اینه که داره خانمتر میشه! جدی میگم. و برای کسب این تجربه، از احساسش هزینه کرده. اگه بره، از اونجایی که زود برمیگرده، فقط خودش رو شکنجه کرده...پس مائده ، هیچ جا نمیره..همین الان هم میاد و این و اعلام میکنه. ممنون از کامنتتون:)
      • موضوع همونی که من میدونستم و فکر میکردم نباید بگم ....
      • سلام مائده ی عزیز.حالا شد:) چقدر خوشحالم که منطقی تصمیم گرفتی...از ابن به بعد قراره هیچ وقت از این جا نری. منم سی و چند بار چک میل کردم،..جواب نمیدی که!
      • تا همین الان تو وبلاگ گل و بلبل تحویل هم میدادیم! دیگه چه جوابی؟! یه قالب خوشگلم پیدا کردم بعد افطار تغییرو تحولم و به سرانجام میرسونم:) دنیای قالب عجب جایی بود! مرسی شکو هم که پارسی اینا بود:)) الان باید بگم:خواهرا فعلا تا آخر شب:)) وعده ما:مائده های زمینی خخخخ
      • شما هم آقای یاری؟؟؟ظاهرا فقط من بی خبر بودم.
      • دنیای قالب و خودم کشف کردم:)) باشه:)
  • زیبا ست بانو
  • سلام واقعا یک استاد به تمام معنایی خانوم بیرانوند عزیز سپاس به خاطر کار زیبایی که روی صفحه قرار دادید
  • سلام خانم بیرانوند.واقعا ترانتون عاااااااااااالی بود.خیللللللللللللی خوب بود.واقعا آفرییییییییییییین آدم وقتی ترانه هاتی شما..آقای صالحی...آقای گل محمدی...آقای یاری...خانم جزایری...خانم نجفی...خانم عبدلی و......رو میخونه واقعا انگیزه پیدا میکنه.درووووووووووود
  • سلام نسیم عزیزم ترانتونو خوندم واقعا خیلی خوب و عالی می نویسین امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت عزیز دلم
  • سلام خانم بیرانوند بسیار زیبا و رسا بود کامنت ها رو هم تا جایی که می تونستم خوندم و استفاده کردم نشون دادید که مشتتون پره برای من که چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داشت شاد و پیروز باشید
  • سلام بانو بیرانوند. ببخشید با موبایل سخته کامنت درخور این کار گذاشت.اما همبنو بگم ک فوقالعاده بود مث همیشه.آفرین. برقرار باشید.
  • سلام خانومی ازقلم زیبات خیلی لذت بردم بعدمدتادوربودن ازترانه چسبیدمرسی
  • سلام خانم بیراموند آفرین ، قلم خوبی دارید باید بیشتر از کارهاتون بخونم فعلن مجال تحلیل نیست موفق باشید
  • سلام ..بسیار عالی بود نسیم خانوم ..عالی . آفرین. لایک
  • سلام ... خیلی زیبا ... سپاس از بودنتان
  • سلام خانم بیرانوند آفرین، لذت بردم از کارتون ایشالا همیشه موفق باشید (گل)
    • سلام جناب میرزایی این کوتاه ترین کامنتیه که تا حالا ازتون خوندم! ممنون از شما. نقد؟؟
      • سلام دوباره فکر می کنم به همین جملات اکتفا کنم، هم برای خودم بهتره و هم برای طرف مقابل. راستش خوب که نگاه می کنم، من صلاحیت اینو ندارم که از کار کسی انتقاد کنم. درست یک سال و یک ماه پیش بود که به دلیل یه اتفاق سطحی اما موثر، شعر نوشتن رو شروع کردم. قبلش نه ترانه ای بود، نه شعری، نه دلنوشته ای نه حتی خاطره نویسی. تو خانواده مم هیچکس سمت هنر و ادبیات نرفته بود که بگم به خاطر محیط بود. انگیزه ی اولیه ام خیلی سطحی بود اما موثر. حس کسیو داشتم که تو لباس کهنه هاش، پول پیدا می کنه. با این تفاوت که لباس کهنه ای هم نبود!!! از هیچ جا پول پیدا کرده بودم. ولی وقتی دیدم استعداد دست و پا شکسته ای دارم، گفتم ادامه بدم. به حسش می ارزید. حس این که داری یه چیزی رو از هیچ خلق میکنی. دوست داشتم که مخلوقمو تا جایی که می تونستم درست خلق کنم. نمی خواستم همیشه موجودات عجیب الخلقه تحویل خودم بدم. همین برام کافی بود که خودم باشم و این خلق کردنه و سعی برای بهبودش. بعد این مدت فکر می کنم همین حس کافیه برای من مبتدی. در موقعیتی نیستم که بخوام از کسی ایراد بگیرم. تا الان هم کارم اشتباه بوده. دوستان تصدیق می کنن که من بیشتر از یه معلم شنا نیستم که به زور خودشو از غرق شدن نجات میده با این حال می خواد به همه شنای ناقصشو یاد بده. شما را به خیر من امید نیست، شر مرسانم کافیست :)) تو این مدت هم که تحملم کردین ممنون :))
      • میدونید کشف استعداد شعر ، خیلی کشف عجیبیه...به نظرم مثل این می مونه که توو باغچه ی خونه ات گنج پیدا کنی! ما ایرانیها زیاد از رک ها خوشمون نمیاد.بیشتر ترجیح میدیم سرمون و زیر برف فرو کنیم و فکر کنیم اون بیرون همه چی مرتبه... منتقدها توو ایران آدمای منفوری هستند...شرط میبندم کارگردانها و فیلمنامه نویسها دوست دارن شیش تا گلوله وسط پیشونی مسعود فراستی خالی کنن! از نظر اونا مسعود فراستی منفورترین شخصیت ایرانیه! در حالیکه چیزی که منفوره ، آگاهی از ایرادهای خودشونه...ما یه عمر احساس میکنیم بی نقصیم...فکر میکنیم خیلی هنرمندیم، یه تاج سه کیلویی روو سرمون میذاریم و حس سلطنت بهمون دست میده. بعد ، یه نفر پیدا میشه و به ما خلاف این و ثابت میکنیه...زود از کوره در میریم...سرش رو میزنیم! کی جسارت داره با یه جاهل که گرفتار جهل مرکب شده بحث کنه؟ ما عالم دهر هم که باشیم از همچین جاهلی شکست میخوریم.شکست، قطعیه چون اونا قانع نمیشن که میتونن بی نقص هم باشن...و بحث ادامه پیدا میکنه...جاهل، انرژی ناتمامی داره چون خشمگینه! و خشم نیرومندترین هیجانهاست.ما شکست میخوریم...چون جاهل مبتلا به جهل مرکب مشت میکوبه...و ما مشت میخوریم..پس ما از پسش برنمیاییم. جناب میرزایی ، جاهلترین آدمها بی هنر ترین اونها هستند. من فقط از این به بعد تعداد کمی از دوستان رو میخونم و با کسی بحث نمیکنم. این خیلی بهتره. مثل این می مونه که ما بریم دیوار همسایه مون رو که در حال ریزشه با هزینه و رنج خودمون مرمت کنیم، بعد طرف به عنوان دستمزد، با پاره آجر بکوبه توو فرق سرمون! بنابراین به رأی شما احترام میذارم...ترانه تون رو خوندم خیلی زیباست و خیلی مقدسه. همیشه موفق باشید...و همیشه شاد(گل)
      • بله باهاتون موافقم ممنون که خوندید. ولی نظر ندادید. می خوام بدونم ریتم کار و وزنش مشکلی داشت به نظر شما؟ (راستی خودمم نظر ندادم پای کارتون:))، باز شناگر درونم داره اغفالم می کنه :)) به نظرم یه کم طولانی بود. می تونستید تو بندهای کمتر هم بگید. حذف بند ۱۰ می تونه کمک کننده باشه. ولی در اون صورت باید فکری به حال پایان بندی هم بکنین که تصویر چمدون نفرت انگیز، ناگهانی و بی مقدمه جلوه نکنه. کارکرد بند ۱۰ همینه که فضارو برای پایان بندی آماده کنه. این هم نشون میده کارتونو بلدین. طرح و نقشه ای که برای روایت ریختید، نشون دهنده ی توانایی هاتونه. این که کی کدوم حرفو باید زد. ترانه سرای خوب این ویژگی ها رو داره. تو کلافه ای مثه چتری این هم روون نیست. وزنش یه کم مشکل داره. در مورد تعابیر خوبی که استفاده کردین هم نیاز به تعریف نیست. فنجون لب به لب خیلی خوب بود. عق زدن هم همینطور. قافیه هاتون هم سعی کردید نو باشن. در کل دوست داشتم کارتونو موفق باشید
      • سلام دوباره. با نکاتی کهتذکر دادین موافقم. چشم. به کار شما حتما سر میزنم.با افتخار.
  • آفرین...بهترین کاری که توی آکادمی خوندم اتفاقی که داره توی این اثر میوفته قابل تحسین،کاریه که ارزش داره در مورد رخداد های صحبت کرد توی بند اول اثر توصیف فضای خونه و اون خاک مرده ای که با کلاغ یه وجه اشتراکی پیدا میکنه و اون مرده گی فضای خونه رو تصویر میکنه و خستگی راوی رو خیلی خوبه،و خوب تر از اون به خود اومدنی که داره توی ترانه اتفاق می افته،یعنی سطر دوم خونه رها میشه،سطر سوم وسط پیاده رو شروع میشه توی بند دوم ذهن درگیر راوی با تنهاییش به شکل طعنه آمیزی داره تصویر میشه،ولی اگه دلیلی برای اون بوسیدن خیالی با توجه به "ظاهراً " توی متن بود بهتر میشد توی بند سوم با توجه به اینکه از عینیت کار کم میشه و فضا سازی ها ذهنی میشه و موضوع دنبال رو همون بند قبله میشه گفت یه فرود آروم ولی موفق توی کاره با توجه به اون تندیس بهترین مرد سال بند چهارم،دوباره اوج میگیره ترانه با توجه به اینکه دوباره به فضای کافه بر میگردیم و این قرص و اضطرابی که فوق العاده چفت شدن توی هم...خیلی خوبه! بند پنجم با توجه به اینکه امکان وجود تلویزیون توی کافه وجود داره این جریان گوینده خبر رو هم در وجه عینی به ذهنی میرسونه و اون عق زدن توی سطل زباله و ارتباطی که بین اون تپق زدن و اون دوست داشتنه به وجود اومده از این نظر که هر دو کار اشتباه و مسخره ای به نظر میومدن از نظر مخاطب راوی،جالبه... بند ششم به عنوانی کلید اتفاقات تا اینجای اثره که همون سردی مخاطب راوی و درگیری های ذهنیشه...که به زیبایی با تصاویر عینی تصویر شده بند هفتم باید بگم سراغ رو نمیگرده،فعل دیگه ای باید استفاده کنید ولی تصویر کلی این بند همون حساسیت زنانه رو به ذهن میرسونن که ناخواسته دو تا معنا داره،این که زن عشق رو از مرد میخواد،این که زن دنبال عشق دومی میگرده که لایه مندی اثر تو این بند خیلی قوی صورت گرفته،غیر از اون توی گلدونا روی جا کفشی که کلید رو به ذهن مخاطب میرسونه که با آلمان های کلی بند تفاوت داره... بند هشتم اثر بازم تصویر ارائه میکنه،فضا سازی میکنه و اون لب به لب شدن با فنجون و ارائه نیاز مردانه... بند نهم فوق العاده س و یه بند روانشناسانه س با توجه به آهنگی که توی کافه پخش میشه و اون تلقین و اون دوباره برگشتن توی فضای غم انگیز کار...غیر از آفرین چیزی نمیشه گفت. بند دهم این بند با توجه تفاوت وزنی و اینکه داره بدیهیات رو بازگویی میکنه،اون نبودنی که از اول ترانه مشخصه و نیازی به گفتنش نیس،ضعیف ترین بنده کار محسوب میشه و حذفش خیلی به کار کمک میکنه چون که بند نه خودش یه پایان بندی قویه... بازم میگم لذت بردم،امیدوارم بازم همچین کارایی بنویسید و ما بخونیم و لذت ببریم موفق باشید
    • گویا بند دهم رو جا انداختم،بند دهم توی کامنتا قبلی منظورم بند همون بند آخر بود در مورد بند دهم واقعی!!بهتره بگم تصویرای زیبایی داره یعنی حیفه حذف بشه ولی چون فضا کاملا تغییر کرده از نظر من حذف بهترین گزینه روی میزه،متاسفانه!
    • سلام اول یه خسته نباشید حسابی بگم خدمتتون و بگم که این از بهترین نقدهایی بود که تا حالا ازتون خوندم...فوق العاده دقیق و فوق العاده زیبا. حالا احساس بهتری داری... شاید حس آرامشی که به مرد منتقل میشه مربوط به همون خیالپردازی عاشقانه ای بوده که نفر قبلی روی این صندلی داشته و چون اون بوسه های خیالی در حقیقت از بوسه های واقعی مرد ، واقعیتر بوده برای اولین بار،با نشستن روی اون صندلی احساس بهتری پیدا میکنه.ولی خب زباد مشخص نیست و این ضعف محسوب میشه. "سراغ تو گشتم" این جمله رو خیلی شنیدم.شاید متفاوت بودن زبان ما شهرستانیها باعث به کار بردن افعال غلط میشه چون کاربرد خیلی از افعال که توو دستور زبان فارسی غلطه توو دستور زبان محلی کاربرد داره و ایجاد مزاحمت میکنه؟ با توجه به زبان خودمون فکر میکردم که این فعل درسته! چشم...حتما. توی گلدون دنبال گل بوده!! برخلاف سه مصرع یگه که دنبال یه سرنخ و یا مدرک جرم بوده به قول شما با المانهای کلی بند فرق میکنه و من براش فکری خواهم کرد. ممنونم. خیلی خیلی ممنونم.این همون اتفاق خوبه که من توو کامنتهای دوستان دنبالش هستم. استفاده کردم جناب صالحی. یک دنیا سپاس.
      • بند دهم رو هم یه کاری میکنم! بازم ممنون.
      • نمیشه گفت نقد،بیشتر نظر نقاط قوت و اتفاقات خوب ترانه رو که از نظر من دلیل موفقیتش بود گفتم و اون چند تا مورد کوچیک که تاثیر منفی گذاشته بود رو کار... موفق باشید
      • منظورم همون بود:) ممنون که اطلاعتتون رو به اشتراک میذارید...اون چند نکته که به عنوان ایراد گوشزد کردین خیلی به بهتر شدن کار کمک میکنه. یک دنیا سپاس.
  • سلام نسیم بیرانوند عزیز... وسط بوسه های پی در پی روح تو پشت میز کارِت بود اولین عکس عاشقانه ی تو آخرین ژست خنده دارت بود زن سراغ "دوسِت دارم" میگشت توو کشو، توی جیب شلوارت توی گلدونِ روی جاکفشی زیر خاکسترای سیگارِت دلم نیومد واست کامنت نذارم.. موفق..
    • سلام مائده جان. من چند ساعت پیش کلی بهت خوشامد گفتم...الان اومدم نگاه میکنم میبینم پاسخم ثبت نشده...:( خیلی از دیدن کامنتت خوشحال شدم عزیزم. کار خوبی کردی برگشتی. انگار اینجا خاک مرده پاشیده بودن! ممنون عزیز.ممنون(گل)
  • سلام خانوم بیرانوند عزیز خیلی عاااااااااااااااااااااااااااااالی بود واقعا دوست داشتم مثل همه ی ترانه هاتون فقط یه نظر شخصی : خاک مرده توو خونه پاشیده ن خسته از رنگ پرده های اتاق وسط عابرا می آی به خودت داری میری به سمت کافه-کلاغ تو این قسمت اول با یه تصویر سازی خوب شروع شده که آدم حس میکنه تو اتاق خودش خیره به پردده ها در حال فکر کردنه ولی بعد بی مقدمه یهو پرت میشیم داخل خیابون و در حال حرکت به سمته کافه کلاغ به نظرتون بهتر نبود این بند با توضیحات در همون لوکیشین اتاق ادامه پیدا میکرد و از بند بعدی با مقدمه به سمت کافه کلاغ حرکت میکرد ولی در کل شما یکی از بهترین هایی موفق باشید
    • سلام آقای یاری مثل همیشه لطف دارید:) اینم خوبه. چشم.من یه بند به اول کار اضافه میکنم. نظرتون رو همیشه بگید چون همیشه توی هر نظری یه نکته ی مفید هست. کمک بودین. ممنونم:)
      • بابت اون شب و صحبت هام با مصطفی عذر میخوام پیداس که ناراحتین امیدوارم بنده رو ببخشید (گل)
      • نه ابدا. عذرخواهی لازم نیست. اولش ناراحت شدم چون بحث از اونجا شروع شد که ایشون از ترانه ی من تعریف کرده بودن و خیلی هم اغراق بود! و اینکه میدونستم تفکر شما درست نیست.اما وقتی حل شد ، حل شد دیگه! هیچ کدورتی وجود نداره... من همیشه با افتخار میام و کارهای شما رو میخونم. (گل)
      • ولی بنظر من اون خلائی که ایجاد میشه زیباست...از تو اتاق یهو میره تو پیاده رو...
      • نظرها متفاوته عزیزه من بدون مقدمه فکر نکنم جالب باشه از اتاق خواب یهو وارد کافه بشیم من منتظر بودم که اتفاقی تو اتاق خواب بیوفته که نگو همه تو کافه کلاغ جمع شدن اتافاقا اونجاس خخخ
      • اگه اینطور بود که من اسم ترانه رو میذاشتم"اتاق":)) منم فکر میکنم تغییر لوکیشن(!) خیلی سریع اتفاق افتاده.
  • سلام دوست ارجمند. از بافت ترانه تان لذت بردم انتخاب صحیح زاویه ی دید راوی و ارتباط آن با ساختار درونی متن ؛ انسجام گوشنوازی به وجود آورد. زاویه دید دوم شخص. که با رمان معروف آئورا اثر کارلوس فوئنتس شناخته می شود. در ترانه و اساسا شعر؛ پدیده ی جدیدی نیست. اما معمولا ( نه در این اثر)طوری استفاده می شود که بیشتر به زمزمه ی درگوشی می ماند نه واگویه های ذهن راوی.
  • سلام نسیم جان یه کار اجتماعی قوی لذت بردم ممنون از به اشتراک گذاری ش
  • سلام نسیم جان بهت تبریک میگم واقعا عالی بود این ترانه حالا احساس بهتری داری روی این صندلی پوسیده ظاهرا قبل تو کسی اینجا توو خیالش یکی رو بوسیده ღ❤ღღ❤ღღ❤ღღ❤ღ شب که میشه، تموم خاطره ها مثل یه پادِشاهِ خونخوارن شکل یه دختر از نژاد مغول مثل سرباز جنگ تاتارن ღ❤ღღ❤ღღ❤ღღ❤ღ احسنت تعابیرت خیلی عالی بود دختر
  • سلام نسیم عزیز گاهی سکوت تمام حرف من می شود... زن سراغ "دوسِت دارم" میگشت توو کشو، توی جیب شلوارت توی گلدونِ روی جاکفشی زیر خاکسترای سیگارِت البته به نظرم یه جاهایی وزن رعایت نشده اما اونقدر خواننده از خوندن این ترانه لذت می بره که به چشم نمیاد تو کلافه ای مثه چتری (۱۰) که همیشه به میخ، آویزه (۱۰) زن که از خونه رفت، فهمیدی: (۱۰) چمدون ، گاهی نفرت انگیزه (۱۱) با آرزوی بهترین ها
    • سلام نرگس عزیز. ممنون از حضورت دوست من. صبح به انیس هم گفتم واقعا جا خوردم که چند دقیقه یا شاید نیم ساعت بعد از ثبت این ترانه ، متوجه شدم که منتشر شده....کار کاملا خام هستش عزیزم. من فکر میکردم سه شنبه ها و جمعه ها ترانه ها منتشر میشه ولی این دفعه یک روز زودتر منتشر شدن ظاهرا. بازم ممنون که ایرادهام و میگی...(گل)
      • نسیم جان می دونی ما اول راه هستیم لطفا ترانه هام رو بخون و نظرت رو بگو. این ترانه ها قدیمی هستن ولی دوست دارم نظرت رو بگی. هر چه می خواهد دل تنگت بگو بوووس
      • چشم نرگس جان.در اولین فرصت میخونمت عزیز. من خودمم هنوز ته کلاسم! مرسی خانم:)
      • خانوم حفیظی فکر نکنم وزن ایراد داشته باشه
      • این بندی که نرگس بهش کرد رو انیس هم باهاش موافق بود.یعنی انیس صبح، این و بهم گفت بعد هم که نرگس جان زحمت کشید و بهش اشاره کرد. خودمم موافقم.یعنی اگه بگم: چمدون تو نفرت انگیزه وزن درست میشه ولی معنا دیگه قربانی وزن میشه...نمیدونم چکارش کنم؟ مصرع آخر اگه کوچکترین تغییری کنه خیلی ضربه میخورم! ممنون از هر دو عزیز.
      • من روون میخونم و مشکلی توش نمیبینم حتما درست میگن دوستانتون
      • نسیم داری واقعا عصبیم می کنی با این رفتارت! خب مثلا یه هجا کم و زیاد بشه چه فاجعه ی جهانی ای رخ می ده؟؟؟؟؟؟؟؟الان همونی که نوشته بودی قشنگ بود، از اسیر وزن و قافیه بودن متنفرم...مهم تصویر بود که رسوندیش، چرا انقد دق مرگ می کنی ترانتو؟
      • عصبانی نشو فاطمه ی عزیزم. این وسط ، من چه کنم؟! گیج شدم!
      • آره آقای یاری. این همون خروج از وزنه که محسوس نیست...من نمیدونم اینجور وقتها لازمه که اصباح بشه یا نه؟
      • *اصلاح
  • سلام خانوم بیرانوند ترانه قشنگی بود شما از وزن کار (خط خطی) بنده ایراد گرفته بودین باید بگم نقدتون بجا بود و بنده اطلاعاتم راجع به وزن عروضی خیلی کم بود بعد از مطالع دقیق کتاب علم عروض و قافیه دکتر محمد شهری اینو فهمیدم که کارم همچین هم بی وزن نبوده ولی داری وزن متناوب بود نه منظم همونطور که تو این کار شما دیدم که وزن منظمی نداره و بیشتر متناوب هست، امیدوارم بنده رو از نقدتون محروم نکنید سپاس از شما و موفق باشین :)
    • سلام آقای اکبری. تا وقتی خوانش من صحیح نباشه نمیتونم با قطعیت بگم که وزن ایراد داره یا نه.واسه همین خواستم تقطیع کنید چون با خودم فکر کردم شاید با نگاه کردن به تقطیع شما معلوم بشه که خوانش صحیح چطور باید باشه...خوانش واقعا توو ترانه مهمه. این کاری که از من منتشر شده نسخه ی نهایی نبود..فکر میکردم سه شنبه شب منتشر میشه.به انیس جزایری ایمیل زدم و ازش خواستم ایرادهام و بگه.قرار بود کار رو تمام امروز چکش کاری کنم.از همه لحاظ...اما دیشب منتشر شد. از لطفتون ممنونم اما من سواد ادبی زیادی ندارم...کامنتهام تجربی اند. شما هم موفق باشید.
  • سلام خانم بیرانوند شما بی نظیرید خیلی عااالی بود موفق وسربلند باشید
  • سلام...زیبا بود...دوس داشتم...با فکر ادم بازی میکرد اما متوجه بند اخر نشدم ..و این بیت (تو کلافه ای مثل چتری که همیشه به میخ آویزه) بنظرم تصویر سازی زیبایی نبود حتی گنگ و مبهم بود...بیا ترانه جدید منو هم یه بار بخون دو تا ایراد بگیر برو ببینم مشکل کارم کجاست..(شنیدم دیگه نمیخوای زیر ترانه کسی کامنت بذاری)..منتظرم...سبز باشی
    • سلام. ممنونم. با توجه به مقدمه هایی که توو بندهای قبلی آوردم سعی ام این بود که بند پایانی مبهم نباشه...اگه مبهم بود به بزرگواری خودتون ببخشید. آقای میرزایی و بقیه ی دوستان قدرت نقد بالایی دارن.جدی میگم. من فقط نظرم رو میگفتم که خب سلیقه هم توش دخیل بود. ممنون از شما.
  • سلام خانم بیرانوند.... یعنی این جوری ترانه میگید که ما دیگه اکادمی نیایم؟ خانم فکرِ ما نیستی؟ الان داشتم با یکی از ترانه هام حرف میزدم...بهش گفتم میخوام بفرستمت توو اکادمی همه بخوننت... میگه جان مادرت نفرست...میترسم خانم بیرانوند دوباره ترانه بفرسته من جلوی اون چرت و پرت باشم.....والااااااااا دیگه..... دور از شوخی این ترانه فوق العاده بود...دیگه چیزی واسه گفتن نمیمونه... موفق باشید
    • سلام. اینکه با ترانه هاتون حرف میزنید خیلی جالبه! اما اون ترانه که باهاش حرف زدین باهاتون خصومت داشته! چون کارهای شما خیلی زیبا و خلاقانه هستند.اون ترانه رو سریعا از سمتش برکنار کنید:) ممنون آقای گل محمدی..یک دنیا ممنون.
  • سلااام نسیییییم... تو خجالت نمی کشی؟؟؟؟ آدم اییییییـــــــــــــــــــــییینهمه استاد بودنشو به رخ می کشه؟؟؟؟؟ بابا کووووولااااک....بابا کافه کلااااغ...بابا واج آرایی حرف کاااف...!!!!!
    • سلام فاطمه... کار جدیدت رو خوندم...میگم از وقتی این عکس و گذاشتی به عنوان عکس پروفایلت خیلی پیشرفت کردی...یه سه در چهارش رو بفرست این ور! ترانه ات فوق العاده بود وسوسه شدم سبکت رو کش برم! بله! استاد؟ بهتره بگی هنر پژوه! بابا کافه کلاغ!! چقد به این خندیدم! ممنون که میخونی عزیزم(گل)
      • یه ایرادی یه چیزی...هیچی؟!
      • نسیم...دلم گرفته...الان دوباره ترانه جدیده م رو خوندم با ترانه قبلیام مقایسه ش کردم دیدم اصلا دوسض ندارم...خیلی ساده بود...هیچی نداشت. من اگه یکی از بچه های آکادمی اینو می ذاشت شاید نقد خیلی تندی براش می نوشتم ولی بچه ها واقعا لطف کردن به روم نیاوردن...دارم پسرفت می کنم نسیم... والا دست و بالمو خالی کردی...هییییییییچییییی ندارم برات!!!! شاید بازم یه مدت طولانی نیام و با یه ترانه که حداقل خودمو راضی کنه برگردم!
      • بهترین کار تو همین ترانه بود..اولش چون با یه ساختارشکنی مواجه میشی فکر میکنی یه ترانه ی ساده است ولی وقتی دوباره میخونیش میبینی خیلی زیباست... من که دوست دارم این ترانه رو.واقعا دوستش دارم:) امیدوارم همیشه برامون یه سورپرایز داشته باشی عزیز.
  • سلام قربونت چقدر منتظر کار جدید ازت بودم و چقدر از خوندش لذت بردم عاشق این تفکر پشت شعراتم. خیلی عالی می نویسی نسیم جان. چقدر با احساس و پخته قلم میزنی. بسیار این ترانه ت رو دوست دارم مخصوصا این قسمتش رو توو دلت حس قهرمانی نیست از خودت که مدال میگیری وقتی از دست عشق، تندیس بدترین مرد سال میگیری یه گلستان گل تقدیمت عزیزم
    • سلام شکوفه ی مهربون:) ترانه ات و خوندم چقدر پیشرفت کردی دختر:) آفرین. راستی خواستم توو سایت شاعران پارسی برات کامنت بذارم و به خاطر لطفت ازت تشکر کنم و جواب دوستان و بدم...متاسفانه وقتی ایمیلم رو وارد میکنم میگه ایمیل معتبر نیست...فکر کنم حسابم مسدود شده.. از همینجا ازت تشکر میکنم. خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم:) ممنون عزیزم.
      • بازم سلام گلم ممنون لطف داری .من که به پای تو نمی رسم. در مورد انجمن شعر و ادب پارسی که گفتی. همین که ثبت نام کنی کافیه وارد سایت بشی و از گزینه ی ورود اسم کاربری و رمز عبورت رو بزنی نمی خواد از طریق ایمیل فعال سازی وارد بشی. خوشحال میشم اونجا ببینمت. خیل یمیتونی کمک کنی هم به من و هم به بقیه ی بچه ها. ممنونم عزیزم
      • سلام دوباره:) اختیار داری عزیزم. چشم...حتما میام و ثبت نام میکنم(گل)(گل)
  • درود نسیم بیرانوند عزیز حالمو خوب کردی... ممنونم بابت این همه ذوق
    • سلام.باعث افتخاره که شما از کار پر از ایرادم تعریف میکنید. ظاهرا شما هم دیگه نقد نمیکنید! آقای صالحی هم که فقط اعتصاب خشک کردند! یه چیزایی زیر کار دوستان مینویسن هنوز! ممنون از لطفتون.
      • اعتصاب ناپلئونی و تر هم داریم! :) فضا ایجاب میکنه!
      • :)))) شما اعتصاب خشک رو انتخاب کردین چون اعتصاب تر براتون خیلی "گرونتر" تموم میشه! کشمشی هم داریم!
      • نسیم بازجویی راه انداختی؟!!!!! بیخیال دختر:))
      • حساب همه تون و میرسم مایده!
      • :(
      • :)