عذاب

دل کوک تنهایی من

غربت این روزای سرد

تو عمق این رویای تلخ

تو خلوت این شب درد

یه عکس کهنه توی قاب

دلمردگیهای یه مرد

رو به عذابو گم شدن

راهی به سمت نور نیست

اینقدر دورم از خودم

که هیچ مسیری دور نیست

متروک متروکم هنوز

یه کلبه تاریکو دور

هملرزه با زوزه باد

یه کوره راه بی عبور

گرم فراموشیمو

از تبو حادثه پرم

توی هجوم واژه ها

از همه چی دل می برم

رو به عذابو گم شدن

راهی به سمت نور نیست

اینقدر دورم از خودم

که هیچ مسیری دور نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

429
۱