حرف آخرو بزن

دوباره دیدمت از دور
ابریه حال و هواتون …
چه قَدَر شبیه هم نیست
گریه ها وُ خنده هاتون …
شنیدم ازت بریده …
شنیدم ابریه دنیات …
می بینم تنهاییاتو
می بینم اشکو تو چشمات …
میدونم دوباره یادِ
لحظه رفتن می افتی،
میدونم دوباره یاد
حالُ روز من می افتی…
تو همین فکر و خیالم…
که به روبروت رسیدم …
تو از آرزوم گذشتی….
من به آرزوت رسیدم…
یادمه روز جدایی
گفتی آرزوت همینه …
که یکی غیر تو یک روز…
توی قلب من بشینه …
حالا چشممو نگا کن…
ببین حال من چه خوبه …
سهم من یه عشق تازه
سهم تو رنگ غروبه …
من که لایقت نبودم،
دنیا اصلا دست اون بود …
سبزی بهار از عشقت،
دل من رنگ خزون بود …
حالا پاییز تو وُ
بهار من رسیده باز …
واسه تو دوباره حسرت،
"حرف آخرو بزن" رسیده باز …
خنده رو ببین تو چشمام…
از کنار من فقط رد شو ، برو …
نمیخوام یادم بیفته مُردنم ،
بذار از یاد ببرم عشق تو رو..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام اشکان جان کارت رو خوندم موفق باشی دوست من
  • سلام ای بدک نبود رفیق. فقط چرا اول به طرف میگویید تو, بعد میگویید شما؟ آکادمیکش هم که می شود؛ چرا در مصراع اول, دوم شخص مفرد به کار بردید و در مصراع دوم, دوم شخص جمع؟ این یکی از نکته هایی است که به نظرم به کار ضربه زده. بد ندیدم خدمتتان عرض کنم.
    • حال و هواتون و گریه ها و خنده هاتون منظور با عشق جدیده ! یعنی من دارم از دور تو و عشق جدیدت رو می بینم ! ولی من که عشق جدید رو نمی شناسم ! پس دوباره دیدمت از دور برای اینه ! ولی من بعد تو خوشحال و شاد هستم و تو با اون ابریه حال و هواتون!