نبض

صدای پای تو توو کوچه پیچید
همه دنیا به چشمم تار شد باز
تموم لحظه های زندگیمون
یه لحظه رو سرم آوار شد باز

ازون روزی که یادم مونده دیدم
تو با رفتن برام کابوس بودی
چقد دریا شدم تا غرق من شی
تو دنبال یه اقیانوس بودی

تو راحت میری از جاده
بدون بغض و دلشوره
تو میری اشک من پشتت
تموم شهرو میشوره

تو که ردمیشی از اینجا
تنم تا مرز تب میره
یه روزی نبض دنیامو
قدم های تو میگیره

نمیدونی ولی هنوووز کوکه
صدای پای تو با نبض دستام
درست اون لحظه که رد میشی آروم
بازم رنگ جنون میگیره دنیام

نمیدونی ولی توو زندگیمی
تو روو احوال من تاثیر داری
واسه حالم که با دردت عجینه
تب بی وقفه ای واگیر داری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: