زندگی رو خودش اسید پاشید!

میگذره عمری اما باز انگار
با یه کابوس تلخ درگیری
اینجا جای قشنگی واست نیست
میشکنی،میسوزی،هدر میری

میگذره سال ها ولی بازم
یادته زندگیتو سوزوندن
که یه زن سینشو سپر کرد و
صدتا نامرد اون عقب موندن!

زندگی شرم داشت از چشمات
چشم هاشو به اسمون بخشید
خبر دست اول امروز:
زندگی رو خودش اسید پاشید!

خنجر انتقاممون این بار
رو به چشمای اسمون تیزه
هرکی دنبال چالش تازه ست
میتونه رو خودش اسید بریزه!

دست من نبود
ترانه فرمان میداد و من مینوشتم!
شاید هنوز زخمی ناخوداگاهمو ازار میده
کسی چه میدونه!شاید کسی یواشکی روی روح من اسید پاشیده و نفهمیدم!!
هرچه هست،این تکرارو ببخشید

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام دوست عزیز ترانه خیلی خوبی ازتون خوندم خیلی کوتاه بود و پرداخت های داستانی کافی نداشت اما پسندیدم. ممنون از شما شاد و سلامت باشید
  • ba salam o dorood khanome سپینود پهلوانی ... kareton ro khondam in tafakkor va daghdaghe hgabele ehterameh movaffagh bashid! @};-
  • هرچی سعی کردم نتونستم ایراد بگیرم ;)) پس منم مجبورم گل تقدیم کنم @};- @};- مثل همیشه خوب بودید :)
  • :-) @};- ترانه ی زیبایی بود. لایک تقدیمت
  • درود سپینود عزیز....خیلی از کارت و محتواش لذت بردم و خیلی تونستم باهاش ارتباط برقرا کنم.. نکات آموزنده دوستان هم خیلی عالی بود.. ممنون از ارسالت...لایک و موفق باشید@};- @};- @};-
  • سلام خانم پهلواني عزيز كارتو مفهوم خيلي زيبا ولي تلخ داشت در خوانش من گاهي وزن دچار نوسان ميشد اميدوارم هميشه شاد و پيروز باشيد كاراتون هميشه الهام بخشه برام @};- @};- @};- پسند+ =5
  • ترانه ای خوب با موضوعی تلخ @};- @};- =D>
  • سلام خانم پهلوانی «صدتا نامرد اون عقب موندن!»ابن مصرعتون از نژاد همون حرفای اون روزه حرفایی که توصیه میکنم دیگه نزنین چون اتفاق خوبی برا مخاطب نمی افته... امیدوارم دیگه شاهد مصیبت هایی به این شکل تو این مملکت نباشیم.... @};- @};- موفق باشید @};- @};-
  • سپینود عزیزم من که علم نقد کردن ندارم ولی باید بگم از خوندن ترانه هات واقعا لذت می برم =D> @};- =D> @};- =D> @};- :-x :-x :-x
  • سلام خانم سپینود @};- موضوع تاسفباری رو بسیارزیبا سرودید امیدوارم دیگه شاهد چنین جنایت هولناکی در هیچ جایی نباشیم @};- @};- @};- @};- =D> =D> لایک تقدیمتون
  • سلام سپینود عزیزم جالب بود برام ترانتونو تا به حال به این سبک ترانه ننوشتم از این بند ترنت خوشم اومد خنجر انتقاممون این بار رو به چشمای اسمون تیزه هرکی دنبال چالش تازه ست میتونه رو خودش اسید بریزه!
  • درود دوست عزيزم چقد اسمتو دوست دارم زيبا و بكره! @};- راجب ترانه اتم بايد بگم حرفاي تازه ايي واسه گفتن داشت ببخشيد نقد كردن بلد نيستم ولي ديدن و ستايش زيبايي كارتو خوب بلدم @};- @};- براو بانو سپينود =D> =D>
  • سلام ... ترانه ي زيبا و با مفهومي بود ... از دل برآمده بود و لاجرم بر دل ................ @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D>
  • سلام سپینود عزیز ترانه زیبایی بود جز بهترین کارات بود =D> @};- =D>
  • هرکی دنبال چالش تازه ست میتونه رو خودش اسید بریزه! اینجا وزن مشهود بهم ریخته. راستش وقتی ترانه با هدف و موضوعی خاص سروده میشه نمیشه زیاد روی وزن و ریتمش مانور داد یا نظر داد.روی کاغذ ترانتون از لحاظ ریتم مشکل داره ولی فکر میکنم توی اجرا فک کنم مرتفع بشه. در حد سوادم جسارت کردم خانوم پهلوانی.مسائل فنی تر رو دوستان انشاالله عرض کنن
    • خیلی هم خوب بود نظرتون وزن اون قسمت یه ریزه ایراد داره ولی مجبور بودم.چون دوست داشتم دقیقا همونو بگم!برخلاف میل باطنیم وزنو قربانی محتوا کردم خیلی ممنونم @};- @};-
  • سلام خانم پهلوانی ،ترانرو خوندم ، نظرات ،مخصوصا نقد زیبا و پر محتوا و استادانه ی آقای شیخی رو هم خوندم ،وقتی ایشون نقد می کنن نا خود آگاهم میگه چقد باید مطالعه داشت که به سطح شما و آقای شیخی رسید ،فعلا که فرصتم اندکه اما بعد ها حتما راهتونو ادامه می دم ،من بعد از مسائل مکانیکی ;)) به شدت علاقه مند مطالعه کردنم اما خب متاسفانه مدت هاست که به خاطر این دوران تحصیل مجبورم به جای ادبیات فارسی خودمون به زبان غیر آهنگین ، غیر مادری و کسل کننده ی مطالب درسی بپردازم. بسیار از ترانت لذت بردم.موفق که هستی قطعا ، در اوج باشی ایشالا.این @};- هم تقدیمت .
    • منم وقتی کامنت شما رو خوندم با خودم گفتم چقد خوب میشد اگه منم انقد درس خون بودم! جدی میگما.یک بار نشد محض رضای خدا من یذره درس بخونم!درس هیچوقت نگاه ملتمسانشو از من بر نمیداره ;)) ممنونم ازتون اقای سرمدیان عزیز که همیشه منو با حضورتون خوشحال میکنید نقد اقای شیخی هم که جای خود داره!من خودمم انقد تو کارم ریز نشده بودم!ازشون واقعا ممنونم.خیلی زیاد از شما هم ممنونم
      • منم زیاد اهل درس نیستم و نبودم خدایی ، اما بعضی وقتا ، دلم واسه نگاه ملتمسانش می سوزه ;)) شاد باشی .
  • ترانه زیبا که نه دردناکی بود خوشحالم که به موضوعات مختلف میپردازین... با اجازه: (میگذره عمری اما باز انگار) خب اگه بخوام به چشم یه کار خوب نگاش کنم،پس متقابلاً یه نگاه دقیق و جزئی رو مطلبه.مصرع اولت با مصرع اول بند دوم تقریباً تفاوتی نداره و انگار دوبار استفاده کردین. (اینجا جای قشنگی واست نیست) مصرع سوم از نظر من میتونست بهتر باشه،استفاده از قاعده ی تقلیل به زیبایی اثر بعضی مواقع ضربه میزنه.اینجا قشنگ نیست! یه خورده شعاری بنظر میرسه برای تفهیم بیشتر این زشتی و پلیدی باید از تصاویری استفاده میکردین که زشتی رو به مخاطب القا کنه.مستقیماً گفتی که قشنگ نیست و از نظر من این مصرع شاعرانه نیست. (میشکنی،میسوزی،هدر میری) مصرع چهارم رو بسی دوست داشتم،چون با استفاده از علامت مکث یه جورایی حس تکرار،استمرار و خستگیِ ناشی از این افعال به من منتقل شد. (میگذره سال ها ولی بازم) عملاً این مصرع تکرار شده و تکرار یک مصرع در یه ترانه چهار بندی خوب نیست.میگذره سال ها بنظرم یه جابه جایی ارکان داره که یه کم به صورت ناخوآدگاه ذهنم رو درگیر خودش میکنه،مثلاً اینجوری شاید بهتر میشد: سال ها میگذرن ولی بازم.در کل این مصرع برای من منه مخاطب باطل بود و میتونی یه مصرع جدید بنویسی که بتونی یه کارکرد جدید ازش بکشی.البته این یه پیشنهاده نه بیشتر. (یادته زندگیتو سوزوندن) چرخش حولِ محور یک نقطه...این مصرع دوباره مفهوم مصرع های قبل رو میرسونه! بایه کابوس تلخ درگیری یا میسوزی و میشکنی.تو این دو مصرع،من هنوز هیچ پیشروی ای نکردم.باید ببخشی که نقدم بیشتر محتوایی شده چون میدونم کارت از وزن و قافیه گذشته و باید به محتوا بچسبی. (که یه زن سینشو سپر کرد و صدتا نامرد اون عقب موندن!) این دو مصرع بهترین نقاط کار بودن از نظر من،البته تا اینجای کار...فقط یه مشکل که دوست ندارم بگمش،استفاده "که" اینجا بی دلیله! الآن خودت به مصرع قبل متصلش کن یا الان نگاش کن با حذف حرف ربط "که" هیچ مشکلی در رسایی این مصرع پیش نمیاد: یه زن سینه ش و سپر کرد و البته صرف نظر از وزنش این مثال رو زدم.با وجود "که" بازم این مصرع به مصرع قبلی متصل نمیشه یعنی ارتباط عمودی یه جورایی وجود نداره.یه مشکلات دیگه ای هم میبینم که در آخر حرفام به صورت کلی میگمش.امّا بازم میگم خیلی خوب بود،این همون تصویر سازی و کشف تصویره که اوایل گفتم.وقتی میگی "سینه سپر کردی" من این تصویر تو ذهنم ناخوداگاه به نمایش کشیده میشه ولی وقتی میگی "اینجا قشنگ" من نمیدونم دقیقاً منظورت از قشنگم چیه؟!تا بتونم زشتی رو به چشم ببینم،یا باید بیشتر توضیح میدادی یا با یه تصویر از زشتی ها کار رو تموم میکردی. (زندگی شرم داشت از چشمات چشم هاشو به آسمون بخشید) زندگی یه جا به عنوان مفعول قرار میگیره و میسوزه و یه جا فاعل میشه و شرم میکنه،چشمش رو به آسمون میده.من حس میکنم زندگی یا باید توسط یه سری از افراد سوزنده بشه یا از چشمات شرم کنه،دو کارکرد متفاوت از زندگی در یک ترانه رو دوست نداشتم.در ضمن تکنیک خوبی با "چشمات" و "چشم هاشو" ساختی. (خبر دست اول امروز: زندگی رو خودش اسید پاشید!) اینم زیباست، من فک میکنم اُوردن زندگی این جا "زندگی" در مصرع اول رو توجیه میکنه و یه ارتباط بسیار عالی خلق کردی.آفرین با این حساب میتونم بگم "زندگیتو سوزندن" زندگی اینجا باید عوض بشه.از نظر من این دو کارکرد متفاوت زیاد جالب نیست.امّا این بند رو یه بند خوب میبینم. (خنجر انتقاممون این بار رو به چشمای اسمون تیزه هرکی دنبال چالش تازه ست میتونه رو خودش اسید بریزه!) میتونم بگم پایان بندی عالی بود،همه چیز رو شسته و رُفته تموم کردی.زیبا تر اینکه با مخاطبت یکی شدی(انتقاممون) و این باعث میشه مخاطب بیشتر همذاتپنداری کنه.معمولاً برای اسید همچین مصدری"پاشیدن" رو استفاده میکنن.اما خب "ریختن" هم استفاده میشه و بنظر من هیچ لطمه ای نزده.به این دلیل این نکته رو گفتم که شاید یکی بیاد ازش ایراد بگیره و من میخوام که نظرم رو قبلاً گفته باشم. برسیم بر سر کلیات کار: یه ترانه با یک موضوع اجتماعی که تو همچین وزنی به خوبی میشینه"فعلاتن مفاعلن فع لن" و بیشتر کارهای اجتماعی یغما گلرویی و سید مهدی موسوی معمولاً این اواخر رو این وزن هستن،چون کشش خوبی داره در این ژانر... ترانه ت بین زمان حال و گذشته دست و پا میزنه و به خوبی از گذشته استفاده کردی و اطلاعات لازم رو به مخاطب دادی،به فرض مثال "یادته زندگیتو سوزندن" یا "میگذره یه عمری و باز کابوس میبینی" استفاده از قوافی رو دوست داشتم چون کاملاً در راستای پیشبرد ترانه بودن و هیج کجا قابل پیشبینی نبود. تا به حال دو سه تا کار ازت خوندم و یه نکته به ذهنم رسیده،اینکه اول ترانه رو خوب شروع نمیکنی! چرا میگم خوب شروع نمیکنی؟! چون پایان بندی و بند های میانه یه سر و گردن بالاتر بودن نسبت به بند اول و من نسبی این نظر رو میدم.ترانه تا شروع خوبی نداشته باشه مخاطب رو نمیتونه وادار به خوانشِ ادامه کنه...یعنی همون قدر که پایان بندی مهمه،شروع هم مهمه،شایدم بیشتر یه چیز دیگه: سعی کن تو ترانه های اجتماعی با منطق بنویسی؛مثلا "یه زن سینه ش رو سپر کرد" از نظر من منطقی نیست،هیچ زنی نمیاد سینه سپر کنه و بگه بیا روم اسید بپاش!! در کل ترانه خیلی خوبی بود.تو این روزا بنظرم یکی ازبهترین ترانه هایی بود که خوندم و من اهل تعارف نیستم. خانم پهلوانی عزیز این خط خطی ها تماماً نظرات شخصیه بنده س و همون جور که میدونید نقد محتوا بیشتر شخصی میشه و این کاملاً یه امر طبیعیه و شما مختارید که از آن ها استفاده کنید یا نه. در پناه حق @};-
    • اقای شیخی عزیز ممنونم بابت وقتی که برای ترانم گذاشتید! با حرفاتون موافقم درموزد اون "که" به نظرم دلیلی نداره برش داریم! تو بیت قبلیم فکر میکنم به اقتضای وزن حذف شده یادته که زندگیتو سوزوندن یادکه که یه زن سینه سپر کرد و... اونجا بخاطر وزن حذف شده اینجاهم بخاطر وزن اومده! نمیدونم تا چه حد درست میگم.اگه اشتباه میکنم حتما بهم بگید درمورد جای قشنگ هم باور کنید خیلی سعی کردم ولی نشد میخواستم ناامنی رو برسونم ولی کلمش نیومد.گفتم فعلا واسه وزن پر کنی "قشنگ" بمونه تا ببینم بعدا چه میشه کرد خواستم دوستان کمکم کنن.اگه پیشنهادی دارید حتما بهم بگید واسه اون دوتا زندگیم که گفتید احساس شخصیمو میگم.فرمایش شما صحیحه زندگی اول زندگی زن قصه ست زندگی ای که سوخته زندگی دوم زندگی به معنای عامشه.یعنی چطور بگم خود خود زندگیه.زندگی ای که براش بودن یا نبودن مهم نیست و داره راهشو میره و واسه زنده هاش هیچ کاری از دستش برنمیاد و فقط همدردی میکنه.خودسوزی میکنه(از اون حرفای خوشگل اما بی ربطه ها :-) ) نمیدونم موفق شدم منظورمو بگم یا نه.چون یه احساسه مختص خودم که گفتنشم برام سخته چه برسه به نوشتن! اما اگه مقبول نباشه حتما تغییرش میدم اون جابه جایی ارکان هم اصلا بهش دقت نکرده بودم که چقد بد شده!درست میگید و دیگه درمورد سینه سپر کردن منظورم سینه سپر کردن درمقابل اسید نبود این کارو که هیچ مردی هم نمیکنه!! هرچند زنهاییی هستن که بخاطر عقیده و شرفشون خیلی بیش از اینا شهامت به خرج دادن.نه الان.زمانهای نه چندان دور که خیلیا یادشون میاد! منظورم استقبال از درد بود و اینکه خیلی چیزا پشت این ماجرا میتونست باشه یه زن سینشو سپر کرد که یه عمر با این درد سر کنه و نامردای قصه هم خودشونو قایم کردن اونایی که جلو بودنم.... رو اون بند خیلی حرف دارم و اصرار دارم که اغراق نیست. بازم متشکرم واقعا از حرفاتون یاد گرفتم و قطعا از راهنماییاتون استفاده خواهم کرد @};- @};-
      • خب از چشم من این نکته هایی که گفتم نمیتونن مشکل بزرگی باشن برای ترانه و شاید خیلی ها بگن این مزخرفات چیه؟! ولی باور کنید حتی یغنا گلرویی و هزارون دیگه ش هم نقد میشن ولی نه در جمع! فرقشون با ما اینه که اونا خودشون پیشرفتن ولی ما دنبال پیشرفت.این جمله رو وحید شعبانی بهم گفت که هنوز یادمه. من فقط از لحاظ زیباشناسی همچین نکاتی رو گفتم و اینم گفتم که ممکنه سلیقه ای باشه. در کل باید گفت یه برداشت شخصی بود و چون میفهمم که دنبال پیشرفت هستین و واقعاً استعدادتون هم خیلی خوبه، همیچن نظراتی رو به شما منعکس کردم. روز به روز ترانه های بهتری از شما خواهم خواند و مطمئنم! شاد باشید و شاعر @};- @};-
      • یغما مشکل تایپی
      • من ازتون خیلی ممنونم حرفاتونم همش منطقی بود ولی این کار خیلی دلیه! بداهه ست.من اصلا روش کار نکردم معلومه که پر از ایراده! شما هم خیلی لطف کردید.نقدتونو خیلی دوست داشتم @};- @};-
      • @};- @};-
  • کار زیبایی بود،منو یاد دوره اسیدپاشی انداخت :-S :-( لایک @};- @};- @};- @};-
  • سپینود عزیزم خیلی قشنگ بود ترانه ت. موضوعش رو هم دوست داشتم. کار واقعا شاعرانه ای بود. :-x :-x :-x :-x :-x :-x :-x
  • سپینود جونم اولــــی :-) خیلی به حس امشبم میومد خصوصا اولای کار موفق باشی @};- @};- @};-