یگانه باور ۲

بی تکلف ، خیلی ساده
خسته با پای پیاده
تو رو دوست دارم عزیزم
اول و آخر جاده
منو شک گرفته بازم
که بپرسم یا نپرسم
یه سوال از اون نگاهت
وقتی دستات توی دستم
ای یگانه باور من
تو رو با خدا سرشتن؟
که همه صفات پاکش
تو رو جلوه‌گاه گشتن

رو در و دیوارِ ذهنم
سایه ساری از ترانه ست
منو خلوتی که گم شد
خط خطی ها یه بهانه ست
دیگه ذهنم نا نداره
سایه رو دووم بیاره
قلمی بزن تا خورشید
سر به آسمون بذاره
حس و حال من بی درد
شرم آغوشتو گم کرد
باز خدا هم خنده ای زد
توبه گرم و دل من سرد

منو شک گرفته بازم
که بپرسم یا نپرسم
یه سوال از اون نگاهت
وقتی دستات توی دستم
ای یگانه باور من
تو رو با خدا سرشتن؟
که همه صفات پاکش
تو رو جلوه‌گاه گشتن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: