قطره بارون

قطره بارون

وقتی زمین خسته شدو چشما شو بست
هجوم تلخ یه سکوت بغض نگاهم و شکست
من موندم و یه پنجره روبه روی روزای دور
یادت بازم منو گرفت از شب تار و سوت و کور

یاد همون روزایی که حالمو بهتر میکنه
تحمل رفتنتو واسم اسون تر میکنه
یاد همون روزایی مرحمه دردای منه
بعد نبودنت دیگه همدم شبهای منه

اما می ترسم عاقبت یاد توام برفی باشه
یه روزی از همین روزا جای اونم خالی باشه
بره و تنهام بذاره بگه که دوسم نداره
بره اونم مثل خودت تو نیمه راه جام بذاره
اون روز مث قطره بارون توی خیال رها میشم
تو رگبار یاس و امید از قطره ها جدا میشم
یا می یام و اروم میشم رو مخمل ناز موهات
یا میرم و داغون میشم از غم دوریه چشات

از این نویسنده بیشتر بخوانید: