طناب دار

خیال شعله وری در تنم نفس میکشه

زمونه داره منو سمت خار و خس میکشه

گرفته تابلوی نقاشی رو مقابل من

خودش رو شکل پرنده ، منو قفس می کشه

هوای وحشی شهرم کثیف و تاریکه

فضای سمی شعرم به مرگ نزدیکه

بگیره دستشو یکی تو رو خدا نزارین !

دلم برای شکستن هنوز کوچیکه

برای پر زدنم آسمون کمی تنگه

همیشه بین دوتا بد تو قلب من جنگه

و مشکلات دقیقا مقابلم مثل

سکوت آینه ای در مقابل سنگه

شبیه کرموزومی در غشای سلولم

پر از کثافت دردم پر از سگم فولم

سکوت من جهشی از تبار نسل منه

همیشه توی خودم مثل کرم می لولم

هزار و سیصد و چند ساله بیداره

کسی که ناشر ته مونده های سیگاره

گرفته بوی تعفن اتاق تنهاییم

درست ساعت مرگم مقابلم داره !! خرداد۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • مرسی احمد جون شنیدنش با صدای خودت لذت دیگه ای داشت @};-
  • سلامد دوست عزیز به نظرم اوالیش خوب بود پایان ضعیف =D> @};-
  • موفق باشید بسیار زیبا بود @};-
  • موفق باشید بسیار زیبا بود فقط چند تا کلمه سخت داشت اونم از کم سوادی منه @};-
  • سلام به اكادمي خوش اومدي ترانه زيباييو ازت خوندم لايكي
  • سلام آقاي مغربي آفرين بند دوم و سوم خيلي خوب بود توي بند كه كوروموزوم آوردين از وزن خارجيد. يه جاهايي هم دوگانگي زبان داشتي توي ترانه "در" نميگيم يا "مقابل" بند سگ روهم دوست نداشتم يه كم زيادي روشده... ولي به خاطر دوبند موفقتون لايك شديد. خوشحال ميشم به ترانه هاي من هم سربزنيد.
    • سلام خانم غفوریان و تشکر بخاطر توجهتون و ابراز لطفی که داشتید این اولین کار ترانه من هست که خودم قبول دارم بدون نقص هم نیست. در مورد خارج شدن از وزن خودم شخصا عقیدم اینه که ترانه بحثش جدا از شعر کلاسیکه.گاهی وقتها توی ترانه هجاها و آواها هستن که ترانه رو میسازن البته اینو هم باید عرض کنم که موافق با بی وزنی و خارج شدن از وزن بیجا هم نیستم چون این وزنه که ترانه رو قشنگ میکنه و به اون موسیقی میبخشه @};- بازهم ممنون و همچنان منتظر حضور و نقدهای سازندتون @};-
  • آفرین... خوش اومدی و دوست داشتم کارت رو... مرسی رفیق.با یه رز صورتی @};-
  • آفرین آفرین..این چیزیه که من دنبالشم احمدجان. این شعر، من رو به یاد بعضی شعرهای ادگار آلن پو می‌اندازه.این پردازش به وحشت‌های بی‌جا، و تصویرهای اکسپرسیونیستی و دراکولایی مدتی در شعر معاصر اواخر دهه سی متداول شده بود که نوعی ایستادگی در برابره تیره‌بینی نیهیلیستی بود ولی متاسفانه پس از مدتی فراموش شد. فقط در شعر دو نفر جا خوش کرد:نصرت رحمای و نوذر پرنگ . این شاهکار رو از نوذر پرنگ ببینید دوستان : ( روحش شاد) "گربه سنگی" انعکاس شیونی گم شد در غریو سهمناک باد خنده‌ای در سرسرا پیچید نعش مردی بر زمین افتاد خانه ما در کنار شهر خانه مرموز شومی بود ماجرای شگفتی داشت وحشت‌انگیز و غبار آلود انعکاس شیونی گم شد در غریو سهمناک باد خنده‌ای در سرسرا پیچید نعش مردی بر زمین افتاد و کسی پشت اتاق من لحظه‌ای آرام بر جا ماند قفل چرخی خورد و لای در چون دهان مردگان وا ماند من ز جا برخاستم از بیم چشم خود را دوختم بر در ناگهان رویید از درگاه نعش عریان زنی بی‌سر او!(نمی‌دانم چه کس)پرسید: «غیر ما آیا کسی اینجاست» ناگهان از روی میز من گربه سنگی ز جا برخاست! دستی از لای در آمد تو خنجری را در فضا آویخت گربه فریاد غریبی کرد خون داغی روی قالی ریخت لحظه‌ای طاق و در و دیوار موج زد غرق تلاطم شد نعش زن چون سایه‌ای بی‌آب زیر و رو شد دور شد گم شد خنده‌ای(این خنده می بود) چون غباری در فضا پاشید روی گردانم چه وحشتناک! عکس من در قاب می‌خندید!
    • امید آقا سلام... البته من زیبایی های کار احمد جان رو دووس دارم ولی یه کم صحبت شما درباره ی این کار به نظر حقیربنده اغراقه..اون تصویرهای اکسپرسیونیستی و دراکولایی رو من دراینجا اونطور که توو دهه های سی و چل دیدم اینجا نمیبینم...والبته معتقدم به طور کامل فراموش نشد کمی رنگ عوض کرده والان به صورتهایی دیگه داره در غزل پستمدرن( کاری به درست و غلط بودن این اسم ندارم) نفس میکشه...
    • امیدجان ممنونم @};- @};-
  • خیلی خوشم اومد من عاشق این نوع نوشته هام تقریبا تو سبک نوشته های اندیشه فولادوند .عالی بود =D>
  • خوش اومدید... به نظرم ترانه خوبیه... تشویق میکنم و میپسندم.
  • درود و خوش امد :-)
  • سلام خوش اومدید ..واژه ها نو و مدرن بودن ولی.راستش نتوستم ارتباط برقرار کنم...موید باشید @};- @};-
    • سلام و ممنون از لطف شما.من قرار بود زودتراز اینها بیام اینجا.من همشهری سروش محمدی هستم ما قرار بود شونه به شونه هم کار کنیم ولی اون وسط کار تنهام گذاشت .ولی قول میدم تا اونجایی که بتونم نزارم جای خالیش احساس بشه @};-