نمی خوام قصه تعریف شه

نمی خوام قصه تعریف شه، چه سخته باور اینکه

بفهمم تو شکست خوردی، بخنده اونکه دل سنگه

تو باید پاشی ازجاتو، همونجور پشتِمون باشی

تو باید باشی تو دنیا، که اثبات قولِمون باشی

نمیخوام گریه بارون شم، واسه گریه هنوز زوده

هنوز میشه تو برگردی یه عالم چشم به راه مونده

چرا اینجا سیاه پوشه، چرا غصه میون ماست؟

کی گفته ما عزاداریم، کی گفته که حسین تنهاست؟

اینا اصلا نمیدونن، تو رفتی تا خدا باشه

تو رفتی تا شاید بازم، یکی مثل تو پیدا شه

نمی خوام قصه تعریف شه، چه سخته باور اینکه

همه میگن لبت تشنه س، چقدر این روزها تاریکه

همه میگن لبت تشنه س، شهید تشنه لب بودی

ولی من که فقط میگم ، تو بزرگتر از اینا بودی

نمی خوام قصه تعریف شه، همین قدر که پیشم هستی

واسم کافیه تا مرگم، تویی که یار من هستی


یه کار از دلمه… نمی خواستم کسی بخونه چون که…

اما گفتم حالا دوستان بخونند، بد که نیست، اتفاقاً میتونه خیلی خوب هم باشه.

در دو بیت آخر قافیه رعایت نشده و این رو میدونم… 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • مهرداد جان، کارت رو خوندم. با اجازت جدا ازاینکه با خانوم سید موسوی موافقم باید این نکته ای رو به بنظرم میرسه بگم؛ امید وارم از نکاتی که اشاره میکنم دلزده نشی و سعی کنی هرروز بهتر و روون تر بنویسی عزیز. اینکه در شعر( از ابتدا تا آخرین مصرع) یه مشی معین رو دنبال کنی بسیار مهمه. اینو میگم چون تا اواسط کار واقعا نمیدونستم این شعر در چه موردیهو موضوعش چیه... بیت اول میتونه بهتر و رساتر شرو شه. علیرغم اینکه این بیت مشکل قافیه داره مطلع خوبی هم برای کارت نیست. برای در رفتگی های وزنی علاوه بر پیشنهادی که بت کرده بودم راه دیگه و ساده ای هم وجود داره که خواهم گفت عزیز. با آرزوی موفقیت زیاد. سربلند باشی برادرجان
    • ممنونم... جایی که شما میگید تا اواسط کار نمیدونستید موضوع ترانه چی هست، این رو میخوام یه توضیح بدم : من این کار رو دوست دارم و اصلا نمی خوام کسی از اول ترانه بفهمه که من دارم واسه کی و واسه چی ترانه میگم... دوست دارم با کلمه هام واسه خودش هر جور که دوست داره تصویر بسازه... مثال : ترانه "خاکسترم نکن" از استاد کاکایی... من بی تو هیچم تو باورم نکن،،، خیسم ز گریه تنها ترم نکن،،، اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو،،، تو بمون که آشیانه ام تویی. یا یکی دیگه که محسن یگانه سروده : نذار که سفره دلت پیش غریبه وا بشه،، این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه... قطعه خاکسترم نکن رو هر کی گوش میداد برداشت عاشقانه ی دو انسان می دونست اما این ترانه در مورد خداوند سروده شده... یا کار بعدی ، در مورد شهدا سروده شده که کسی متوجه نمی شد موضوعش این باشه... . ببخشیدا ولی من این انتقاد شما رو قبول ندارم نه این که مغرورانه عمل کنم نه ، من اصلا این رو دوست دارم که ظاهراً گنگ ترانه بگم و این ضعف من نیست. جواب خواهد داد... . اما در مورد وزن حتماً باید از علم و تجربیات شما و چند دوست دیگه که واقعا تو این چند روزی که من اومدم اینجا لطف داشتید، استفاده کنم (اگر افتخار بدید)
      • مهرداد عزیز حرف شما کاملا درسته. اینکه کار در ابتدا گنگ باشه باعث میشه واژه به واژه ی شعر برای مخاطب مهم باشه و روی هرکدوم دقت زیادی خرج کنه تا به تدریج به درون مایه ی کار و تم فکری ترانه سرا برسه. اما برخی کارها بجای بهره بردن ازین ویژگی، مخاطب رو به بیراهه میبرن.و از اواسط شعر که موضوع وضوح بیشتری پیدا میکنه به راه کشوندن مخاطب کمی سخت میشه. چند ترانه ای نام بردی همین طور هستند عزیز. مخصوصا کار خاکسترم نکن گرچه برداشت اولیه ی کار ممکنه عاضقانه باشه اما " حس کار قابل تعمیم به خداوند" هم می بوده. می دونم که متوجه منظورم شدی. چند بیت اول شما جدا از ایراد قافیه که براحتی برطرف میشه، اگه در یک کار دیگه بیان کار موفق خواهد بود، اما در این کار به نظر بنده مخاطب رو به بیراهه برد. سه بیت اول کارو مناسب این ترانه نمی بینم. با احترام زیاد. امیدوارم نرنجیده باشی از پافشاری در نظرم عزیز.
      • سلام جناب رمضانی... خیلی خیلی ممنونم... شما انسان مهربانی هستید... بله من حرفای شما رو قبول دارم و حتما تلاشمو میکنم... . من تنبلم متاسفانه و شاید باور نکنید ولی تا به حال هیچکدوم از نوشته هامو دوباره نویسی نکردم ویرایش نکردم و این مستقیماً به تنبلیه من بر میگرده... فکر کنم اگه بیشتر وقت بذارم کمتر ایراد خواهم داشت... (الانم که در کل روز از 1-3 بعد از ظهر و از 10 تا 12 شب وقت آزاد دارم.. خیلی کارم سخت شده) ولی باید تلاش کرد.. امیدوارم به روز فرصت بشه در فیس بوک با هم مفصل صحبت کنیم...
  • سلام ترانه غمداری بود. تو رفتی تا شاید بازم،... نمی تونم روون بخونمش سالار انگار چیزی این وسط اضافه ست. @};-
    • سلام. آره من فکر میکنم "تا" و شاید" و"بازم" در کنار هم خوب خونده نمیشن. من این کارو اصلا ویرایش نکردم... یعنی یک لحظه جوشید، در عرض 20 دقیقه رو ی کاغذ اومد و بعد از چند دقیقه رو سایت گذاشتم...
  • سلام جناب صفدری کار نو و زیبایی از شما خوندم البته یکم نیاز به ویرایش بیشتر داره تا برای طیف بیشتری از مخاطبان قابل هضم باشه باز هم درود بر شما
    • سلام آقای هلالیان، لطف دارید... درسته حالا خیلی سعی کردم که ساده باشه... چون من یه طرز فکری در مورد این روزها دارم که خیلی سعی کردم یه وقت چیزی ننویسم که سوءبرداشت بشه... ممنونم از شما.
  • درود جناب صفدری ترانه خوبی بود سپاس @};-
  • مطلبی که از دل برخاسته باشه دلنشینه ..متفاوت وخوب بود ..موید باشید @};-
    • ممنون خانم موسوی... و یه چیزی بگم که با توجه به جملات زیر ترانه سوءتفاهم نشه : من اگه یه دلیل داشت که این ترانه رو اینجا گذاشتم اونم این بود که نظر دیگران رو بدونم و من تشنه انتقادم...
      • سلام همکلاسی توو جایگاهی نیستم که بخوام نقد کنم چون از دلتون نوشتید نخواستم دلتون مکدر بشه ولی حالا که خواستید نظرم اینه و امیدوارم جسارت نباشه..این مطلب در مورد امام حسین بزرگوار نوشته شده ...توو بیت اول نوشتید که... نمی خوام قصه تعریف شه....چه سخته باور اینکه بفهمم تو شکست خوردی...بخنده اونکه دل سنگه ما باید اینو بدونیم که نوشتن در مورد این امام بزرگ وخاندان گرامیش رسالت بسیار بزرگیه خدایی نکرده اگه مطلبی بدون علم و اگاهی نوشته بشه از نظر من پسندیده نیست ...دوستان عزیز شعرها و مطالب بسیار زیبایی سرودند و واقعا لذت بردم وخودمم خیلی دوست داشتم اینکارو بکنم ولی خودمو در حدی ندیدم که بتونم این کارو بکنم چون توو نوشتن خیلی وسواسی هستم ... بیت اول از نظر من قابل هضم نیست چون همه میدونن که امام حسین شکست نخورد و گاهی جون سپردن برای کشور و ناموس و دین از هزاران سال عمر کردن به مراتب تاثیر گذارتر و با ارزشتره و امام حسین با این کار کاری کرد که بعد از 1500 سال هنوز به آزادگی و مردونگی شهره هستند و هر سال عزاداری و بزرگداشتشون پر رنگتر و وسیع تر میشه...نمی خوام بالای منبر برم ولی این بیت از لحاظ مفهومی مشکل داره بیت بعدی..تو باید پاشی از جاتو........و ..هنوز میشه تو برگردی ...یا ...نمی خوام گریه بارون شم متوجه هستم که منظورتون اینه که ما باید فقط به عزاداری اکتفا نکنیم و بیشتر از شور حسینی و عزاداری باید شعور حسینی داشته باشیم ولی توو ترانه خوب پرداخت نشده و نتونستید حق مطلب و خوب ادا کنید...امیدوارم ازم دلگیر نشده باشید ...به امید کارای اصولیتر و قویتر...موید باشید
      • ممنون شما لطف دارید که همین که اقندر مینویسید زیر نوشته من یعنی اینکه انسان مهربانی هستید... اما در مورد بیت اول نظر خودم اینه که دقیقاً منظورم این بوده که "امام حسین" شکست نخورده... حالا شاید من باید بهتر مینوشتم... اما از این واضح تر شاید انشاء میشد... من عاشق اینم که مخاطبمو به فکر فرو ببرم... و با خودش چند بار جمله رو تکرار کنه... با خودش بگه خب این یعنی چه... من تو این کار بسیار موفقم.. این نظر خودمه و اون چیزی که دیدم تا به حال... اما بیت بعدی : خانم نظرتون خیلی برام ارزش داره باورکنید.. اما واقعا نمیدونم چطوری باید بنویسم که در واقع از این واضح تر باشه... . من دارم منظورمو کاملا و خیلی ساده میرسونم. و در آخر مقدمه کامنتتو پاسخ میدم : اگر من در حدی نباشم که در مورد امام حسین بنویسم پس این دنیا ارزشش در چیست؟ به نظرم باید نوشت و فقط زمانی باید خودمون رو کنترل کنیم که محبوب مردم شده باشیم... زمانی که حتی یک سلاممون الگو برداری میشه... اون زمانه که باید هر قدمون رو با فکر برداریم... و الان به نظرم شما هم بهتره بنویسید... اما اینجا عذر خواهی میکنم که اشتباه بزرگی کردم که این نوشته رو اینجا گذاشتم... و یک خواهش : با من تعارف نکنید... مثلا آخر جمله مینویسید که امیدوارم دلگیر نشده باشید... دلیلی وجود نداره که دلگیر شم... شما یک همکلاسی هستید ( به قول خودتون ) و من به جای اینکه دلگیرم شم به حرف به حرف جملاتتون فکر میکنم... ممنون اوه اوه چقدر طولانی نوشتم هه هه