مشکوک

یه فیلم ترسناک میساز اَمو
مثل چشم میشوم زیر گیسای اِمو
این همونی شد که میخواستمو
با شدیدترین لهجه میدانم اِنو
ترسناک میشود و نمیترسی از دلم
تو میگویی که من ال هستم یا بلم
میدهم به دهانت دو گوشهایم را
میخوری جای گوشت تو گوشهایم را
کنار دستمی اما چه میفهمی ازم
نمیگویم به تو تا که نخواهی ازم
تو نمیفهمی چرا، چرا نپرسیدی ازم
که چرا میخواهمت که تورا میخواهم
تو نترسیدی از این درام وحشتناکم
من به تو و اون دلت واقعا شکاکم

این نوشته برمیگرده به زمستان پارسال…
ممکنه بعضی جاهاشو متوجه نشید، بپرسید ازم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • نتونستم با شعر ارتباط برقرار کنم سالار ترسناک بود. موفق باشید
  • با عرض ادب و احترام فراوون؛ عزیز من وزن این کارو درک نکردم و میتونم بگم نثری بوده که وزن هم چاشنی کارش شده به نسبتی مگه اینکه با ملودی خاصی گفته شده باشه. سوژه ی خاص کارت اولین چیزیه که نظر رو جلب میکنه و در ضمن در قافیه کمی تمرین بیشتر باعث بیش از پیش بهتر شدن کار میشه عزیز. موفق و مانا باشی.
    • سلام آقای رمضانی... خوشحال شدم کامنتتونو دیدم... در مورد وزن من ویرایشی رو انجام نمیدم (بیشتر اوقات)... نه اینکه علشمو نداشته باشم (اعتراف میکنم تنبلم تو این مسئله) اما این کار رو من گیتار دستم بود و همزمان با ملودی، کلام رو هم تایپ میکردم. حالا اگه وقت داشته باشید من میتونم ترجیع بند این کارو که با گیتار اجرا کردم رو براتون بذارم... ممنونم از حضورتون @};-
  • منم یاد صمد بهرنگ افتادم گرامرای جالبی داشت ..ممنون @};-
  • کارو خوندم یکم متفاوت تر بود البته تو بیت اول با شیوه نوشتن ابدا موافق نیستم البته خوبه که این جور دیدی داری بهت کمک مکنه موفق باشی @};-
    • لطف دارید میشه یه کن توضیح بدید چرا با بیت اول موافق نیستید؟ مرسی که برام چند خطی تایپ میکنید و ارزش قائل میشید.
      • میساز اَمو --->میسازمو منظور رو میرسونو "اَ" زائد محسوب میشه امیدوارم روشن گفته باشم فقط بعضی جاها حرکت گذاری داریم مثلا "میسازَمو" اینجا نیاز نبود :-? همیشه سعی بر اینه ترانه رو رووون کنیم واشه مخاطب
      • من اینطوری نوشتم چون وقتی ملودی می ساختم این طوری به دلم نشست... اما حق با شماست این کار رو بدون علم انجام دادم... ممنونم
  • من از همه بیشتر با بیت اخر ارتباط برقرار کردم و دوسش داشتم اما از مصرع دوم و چهارم منظورتونو نفهمیدم اما جالب بود
    • آره منم بیت آخر رو دوست دارم... خانم، مصرع دوم که گفتم : مثل چشم میشوم زیر گیسای اِمو... من منظورم اینه که نقش چشم رو زیر گیسهای امو بازی میکنم.. یعنی خیلی نا مشخصم و و نا معلومم و (گاهاً ترسناک)... و مصرع چهار هم که : با شدید ترین لهجه میدانم اِنو... هه هه قزوینیها ترک زبان نیستند. اما ترک زبان زیاد به قزوین امده اند و من با لهجه قزوینی ترکی اونا آشنام... شنیدم که در جملاتشون "این" رو "اِن" میگن... . حالا منم اینجا استفاده کردم دیگه... . ببخشید وقتتون رو میگیرم
  • مرسی عزیز... کمی منو به یاد وق وق ساهاب صادق هدایت انداختی... سبز و موفق باشی....
    • متأسفانه در شعر خیلی خیلی کم مطالعه داشتم و این به گذشته ام بر میگرده که شدیداً دور از شعر بودم... و ایشون که شما نام بردید رو اصلا نمی شناسم... ولی حتماً میرم سراغش.. ممنون از شما