تو…

با سلام
این ترانه رو سعی کردم از زبان یک بانو بنویسم…
تجربه تازه ای بود برام امیدوارم موفق بوده باشم در سرودنش و مورد پسندتون قرار بگیره خوشحال میشم نظراتتون رو در مورد این ترانه بدونم
با سپاس از شما
=======================================================
تو…

تو هر بار نشستی کنارم , دلم
یه احساس تازه ازت کشف کرد
یه حسی شبیه یه دریا غرور
قد آرزوهام به عمق یه مرد

تو شبهام میپیچه عطر تنت
می خوام که کنار تو بیدار شم
میخوام که بجز رنگ چشمای تو
دیگه از همه رنگا بیزار شم

تو هر جا که هستی کنار توام *** تا مردم به دستام حسادت کنن
ببینن که دستات توو دست منه *** به تصویر ما با هم عادت کنن

همین کافیه که بدونم دلت
میتونه که هم قصه ی من بشه
میتونه که عاشق بشه مثل من
که درگیر احساس این زن بشه

بشی مرد دنیای من تا ابد
دیگه از همه غیر تو میبرم
اگه خم بشی زیر سختی خودم
بجای غرورت زمین می خورم

تو هر جا که هستی کنار توام *** تا مردم به دستام حسادت کنن
ببینن که دستات تو دست منه *** به تصویر ما با هم عادت کنن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: